سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۰

بسیاری از مردم در مواجهه با بیماری‌های جسمی به پزشک مراجعه می‌کنند، اما در مواردی که بیماری روان‌تنی یا وسواس وجود دارد به جای مراجعه به روان‌درمانگر یا مشاور متخصص به درمان‌های غیرعلمی روی می‌آورند.

بلای نسخه نویسی‌های خطرناک بر سر جامعه

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی، سپر اصلی جامعه در برابر شبه‌علم تلقی می‌شود

نسخه‌ها اغلب بی‌صدا می‌آیند، از لابه‌لای توصیه‌های روزمره و تجربه‌های شخصی که با اطمینان گفته می‌شود «برای من جواب داده». پاسخ‌ها ساده‌، قطعی و امیدوارکننده‌اند، بی‌آن‌که نشانی از تردید و احتیاط علمی داشته باشند. همین سادگی در جایی که علم، محتاط و چندلایه سخن می‌گوید، شبه‌علم را شنیدنی و باورپذیر می‌کند. در گفتگو با دکتر سعید معدنی، جامعه‌شناس، تلاش کرده‌ایم پدیده شبه‌علم را به‌ مثابه مسأله‌ای اجتماعی واکاوی کنیم.

از دید جامعه‌شناسی، گسترش شبه‌علم در جامعه امروز بیشتر حاصل ناآگاهی افراد است یا نتیجه بی‌اعتمادی آنها به نهادهای رسمی علم پزشکی و آموزش؟


واقعیت این است که هر دو عامل نقش تعیین‌کننده دارند. هم ناآگاهی افراد و هم بی‌اعتمادی نسبت به دانش رسمی ـ به‌ویژه دانش پزشکی ـ زمینه‌ساز مراجعه به شبه‌علم شده است. بسیاری از مردم برای درمان دردهایشان به پزشک مراجعه می‌کنند، اما وقتی نتیجه مطلوبی نمی‌گیرند یا احساس می‌کنند درمان مؤثر نبوده است، به سراغ راه‌های غیرعلمی می‌روند. 


در این میان، تفاوت مهمی میان علم و شبه‌علم وجود دارد؛ این که پزشک متخصص بیهوده به بیمار امید نمی‌دهد و تلاش می‌کند براساس واقعیت‌های علمی عمل کند، در حالی‌که ارائه‌دهندگان شبه‌علم با اغراق و وعده‌های قطعی، فرد را امیدوار می‌سازند؛ از انرژی‌درمانی گرفته تا درمان با خوراکی‌ها، طب سنتی یا مذهبی.


از سوی دیگر، علم همواره ابطال‌پذیر است و از مراحل دشوار آزمون و آزمایش عبور می‌کند. یک دارو ممکن است برای یک بیمار مؤثر باشد، اما برای دیگری با شرایط متفاوت کارساز نباشد. همین محدودیت‌ها باعث می‌شود پزشکان نتوانند برای همه بیماران یک نسخه واحد و امید قطعی ارائه دهند، اما شبه‌علم دقیقا برعکس عمل می‌کند؛ مدعی است که برای همه نسل‌ها، همه اقشار و همه سنین درمان قطعی دارد. همین قطعیت ظاهری، جذابیت شبه‌علم را برای افراد بیشتر می‌کند.


شبه‌علم در همه جوامع چه توسعه‌یافته و چه توسعه‌نیافته وجود دارد، اما در جوامع توسعه‌نیافته به دلیل ناآگاهی و بی‌اعتمادی به دانش مدرن، مراجعه به شبه‌علم بیشتر دیده می‌شود. هرچه جامعه آگاه‌تر باشد و شناخت بیشتری از جهان اطراف خود داشته باشد، قدرت شبه‌علم کاهش پیدا می‌کند.


چرا شبه‌علم معمولا در دوره‌هایی پررنگ می‌شود که جامعه با ناامنی، فشار اقتصادی یا احساس بن‌بست اجتماعی روبه‌روست؟
این یک امر طبیعی است. وقتی فشار اقتصادی، بحران‌های اجتماعی یا ناامنی وجود دارد، افراد می‌خواهند سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر به هدف برسند. در چنین وضعیتی، مراجعه به کسانی که راه‌حل‌های ساده و فوری ارائه می‌دهند جذاب‌تر از طی کردن فرآیند علمی و طولانی درمان است.


 طبیعی است فردی که با بحران‌های متعدد روبروست و به آینده امیدی ندارد، به شبه‌علم روی بیاورد.


در جوامعی که ثبات وجود دارد، علم پیشرفت می‌کند، آگاهی افراد بالاتر می‌رود و مردم با تأمل بیشتری بهترین راه را انتخاب می‌کنند اما در شرایط بحرانی، افراد احساس می‌کنند باید سریع‌تر از بحران خارج شوند و همین امر آنها را به سمت شبه‌علم سوق می‌دهد. باید توجه داشت که ناآگاهی و بی‌اعتمادی به علم همیشه زمینه‌ساز این گرایش است و این ناآگاهی ربطی به سطح تحصیلات ندارد، حتی افراد با تحصیلات عالی نیز ممکن است در شرایط استیصال به شبه‌علم مراجعه کنند. 

به عقیده شما در جامعه ایران، شبه‌علم بیشتر در کدام حوزه‌ها (سلامت، روان، معنویت، سبک زندگی) نفوذ کرده است و این تمرکز چه ارتباطی با مسائل روزمره مردم دارد؟


به نظر می‌رسد حوزه سلامت در اولویت باشد، زیرا ملموس‌تر و عینی‌تر است. بسیاری از مردم در مواجهه با بیماری‌های جسمی به پزشک مراجعه می‌کنند، اما در مواردی که بیماری روان‌تنی یا وسواس وجود دارد به جای مراجعه به روان‌درمانگر یا مشاور متخصص به درمان‌های غیرعلمی روی می‌آورند. اینجا یک مشکل جدی وجود دارد، این که بسیاری از افراد با مشکلات روانی، خود را سالم می‌دانند و حاضر نیستند به روان‌پزشک یا روان‌درمانگر مراجعه کنند. 


در حوزه سلامت، باور غلط دیگری هم جا افتاده است و آن این‌که مردم فکر می‌کنند مصرف داروهای گیاهی ضرر ندارد، در حالی که تحقیقات و گزارش‌های معتبر نشان می‌دهند که مصرف بی‌رویه یا خودسرانه این داروها می‌تواند خطرناک باشد و باعث مسمومیت، تداخل دارویی و حتی از دست رفتن فرصت درمان مؤثر شود.  یعنی مراجعه به شبه‌علم در حوزه سلامت ممکن است پیامدهای جدی و حتی جبران‌ناپذیری داشته باشد.


در مرحله بعد، حوزه روان و معنویت مطرح می‌شود. بسیاری از افراد در زندگی شهری با مشکلات عاطفی، احساس تنهایی و پوچی مواجهند و همین امر آنها را به سمت معنویت سوق می‌دهد اما در مسیر جستجوی معنویت، گاهی به دام عرفان‌های کاذب و سوداگران می‌افتند؛ کسانی که با وعده‌های دروغین و تبلیغات فریبنده، افراد را جذب و از آنها سوءاستفاده مالی و روانی می‌کنند. 


حتی برخی روان‌درمانگرانی که مجوز یا مدرک دارند، از شایستگی لازم برای درمان برخوردار نیستند و مردم به دلیل تبلیغات دهان‌به‌دهان یا جذابیت‌های رسانه‌ای به آن ها اعتماد می‌کنند. این وضعیت، خطرناک و نیازمند هشدار جدی به مردم است.


در نهایت، سبک زندگی نیز یکی از حوزه‌های مهم نفوذ شبه‌علم است. برای مثال، افراد چاق که می‌خواهند سریع لاغر شوند، به وعده‌های غیرعلمی تکیه می‌زنند و تصور می‌کنند که می‌توانند در چند ماه، ده‌ها کیلو وزن کم کنند.


 حتی اگر چنین کاهش وزنی رخ دهد، پزشکان آن را تأیید نمی‌کنند و معتقدند که این اقدام بعدها عوارض جدی جسمی و روانی به همراه دارد. این نوع تبلیغات با وعده‌های غیرواقعی، سلامت مردم را به خطر می‌اندازد و اعتماد عمومی به علم پزشکی را کاهش می‌دهد.
فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی چگونه به بازتولید و مشروعیت‌بخشی شبه‌علم کمک می‌کنند؟ نقش اینفلوئنسرها و روایت‌های شخصی را در این روند چطور ارزیابی می‌کنید؟


فضای مجازی، بستری بدون قید و بند فراهم کرده است؛ هر فردی با یک موبایل و دوربین می‌تواند محتوایی تولید کند که در لحظه به هزاران یا حتی میلیون‌ها نفر برسد. 


وقتی یک ادعا بارها تکرار و با تائید بازنشر می‌شود، به‌تدریج اثر روانی خود را بر مخاطب می‌گذارد. دکانداران شبه‌علم از همین فرصت به‌ خوبی استفاده و با تولید محتواهای مکرر، ذهن مخاطب را آماده پذیرش ادعاهایشان می‌کنند.


در این میان، نقش اینفلوئنسرها بسیار پررنگ است. آنها به‌عنوان «گروه‌های مرجع» برای نسل‌های مختلف عمل می‌کنند؛ نوجوانان، جوانان، زنان و مردان هرکدام مرجع خاص خود را دارند. 


وقتی یک فوتبالیست یا هنرپیشه محبوب، محصولی را تبلیغ می‌کند، مخاطبان او نیز به آن اعتماد می‌کنند، حتی اگر آن محصول داروی گیاهی، روش لاغری سریع یا درمان معنوی باشد.


عرضه‌کنندگان شبه‌علم با پرداخت پول به این چهره‌ها مشروعیت اجتماعی برای کالاهای خود می‌خرند و در نتیجه مخاطب احساس می‌کند توصیه‌ای معتبر دریافت کرده است.


نبود نظارت جدی بر فضای مجازی نیز این روند را تشدید کرده است. حکومت‌ها تنها در موارد حاد می‌توانند دخالت کنند اما تبلیغ یک کرم، داروی گیاهی یا روش لاغری سریع، معمولا خارج از کنترل باقی می‌ماند. 


همین فضای رها باعث شده است شبه‌علم آزادانه گسترش یابد و  کار به جایی برسد که حتی افراد تحصیلکرده نیز گاهی تحت‌تأثیر روایت‌های شخصی یا تبلیغات پرزرق‌وبرق قرار بگیرند.


نکته مهم این است که نتیجه برای یک نفر ممکن است مثبت باشد. اما برای دیگری عوارض جدی به همراه داشته باشد. با این حال، روایت‌های شخصی و تبلیغات اینفلوئنسرها به شبه‌علم، مشروعیت می‌بخشند و آن را در چشم مخاطب قابل اعتماد جلوه می‌دهند.

فکر می‌کنید به جای مقابله سلبی با شبه‌علم، چه اقدام‌های عملی و واقع‌بینانه‌ای می‌تواند مرز میان علم و شبه‌علم را برای افکار عمومی شفاف‌تر کند؟


تجربه نشان داده است مقابله سلبی با شبه‌علم مؤثر نیست و حتی گاهی به تبلیغ و محبوبیت بیشتر آن منجر می‌شود. سال‌ها پیش فردی در ایران، انرژی‌درمانی را تبلیغ می‌کرد و پس از بازداشت و ممنوع‌الکار شدن، شایعاتی در میان پیروانش شکل گرفت که «حتما چیزی پشت پرده وجود دارد». 


همین ممنوعیت‌ها باعث شد او در خارج از کشور بیشتر دیده شود، در حالی‌که اگر همان زمان در تلویزیون با حضور چند متخصص با او مناظره می‌شد، مردم به‌ سادگی درمی‌یافتند که حرف‌هایش پایه علمی ندارد.
بهترین راه، گفتگوی علنی و رسانه‌ای میان مدعیان شبه‌علم و متخصصان واقعی است تا مخاطب، خود ببیند که این افراد چیزی برای گفتن ندارند.


 در کنار آن، باید سواد رسانه‌ای مردم را بالا برد تا بدانند هر محتوایی در شبکه‌های اجتماعی قابل‌اعتماد نیست. همچنین تقویت تفکر انتقادی ضروری است؛ مردم باید یاد بگیرند هر ادعایی را نپذیرند و آن را نقد کنند.
یکی دیگر از اقدامات مؤثر، راه‌اندازی فکت‌نامه (پایگاه سنجش واقعیت) در حوزه‌های مختلف است؛ جایی که ادعاهای شبه‌علمی بررسی و با داده‌های علمی مقایسه شود. مثلا اگر کسی تبلیغ کند «فلان میوه را نخورید»، فکت‌نامه می‌تواند توضیح دهد که این ادعا تا چه حد درست یا اغراق‌آمیز است.


در نهایت، باید رسانه‌های علمی را چه در تلویزیون و رادیو و چه در شبکه‌های اجتماعی تقویت کرد. مردم باید یاد بگیرند به جای پذیرش هر ادعای پرزرق‌وبرق، به این فکر کنند که اگر کسی مدعی ثروت یا درمان قطعی است، چرا خودش یا اطرافیانش در همان وضعیت باقی مانده‌اند؟  آموزش نقد، بالا بردن سواد علمی و به چالش کشیدن مدعیان در فضای عمومی، مهم‌ترین راه برای شفاف‌سازی مرز میان علم و شبه‌علم است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha