به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، وقتی صحبت از خشونت های خانگی به میان می آید، نگاه ها بیشتر به سمت و سوی زندگی شهری و مشکلات ناشی از آن معطوف می شود ؛غافل از این که این چالش دیگر فقط منحصر به شهرها نیست؛ بلکه بنا به دلایل مختلف، خشونت خانگی می تواند حتی در روستاها هم رخ دهد و در قالب آزار جسمی و حتی قتل عیان شود.
خشونت خانگی فقط یک مسأله خصوصی میان اعضای خانواده نیست؛ بلکه از یک آسیب اجتماعی خطرناک حکایت دارد که میتواند از همسرآزاری و کودکآزاری تا سالمندآزاری، معلولآزاری، رفتارهای خودآسیبرسان و حتی قتلهای خانوادگی امتداد یابد.
البته کارشناسان معتقدند بخش قابل توجهی از این خشونتها هرگز گزارش نمیشود و به همین دلیل، آمارهای رسمی فقط بخشی از واقعیت موجود را نشان میدهند.
در این میان، ضعف مهارتهای ارتباطی، فشارهای اقتصادی، عادیانگاری خشونت، نبود حمایت اجتماعی و لاینحل ماندن اختلافات خانوادگی از جمله عواملی هستند که میتواند چرخه خشونت را تشدید کند.
بیشترین مداخلات اورژانس اجتماعی برای خشونت خانوادگی
تازهترین آمارهای اعلامشده از فعالیت اورژانس اجتماعی شهرستان اردستان اصفهان نشان میدهد بخش عمدهای از مداخلات این مرکز به خشونتهای خانوادگی اختصاص دارد.
اعظم علیبیگی رئیس اداره بهزیستی شهرستان اردستان گفت: بیشترین مأموریتهای اورژانس اجتماعی این شهرستان در یک سال گذشته مربوط به خشونتهای خانوادگی بوده است که همسرآزاری، کودکآزاری، سالمندآزاری، معلولآزاری و مداخلات مرتبط با رفتارهای خودآسیبرسان از مهمترین موارد رسیدگی این مرکز بوده است .
همزمان، مسئولان قضایی قزوین هم با هشدار نسبت به پیامدهای اختلافات حلنشده در خانوادهها، بر شناسایی نشانههای هشداردهنده خشونت، مداخله بهموقع و استفاده از ظرفیتهای مشاورهای و قانونی برای پیشگیری از خشونت های خانگی و وقوع حوادث ناگوار تأکید کرده اند.
معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری کل استان قزوین گفت: بسیاری از خشونتهای خانوادگی پیش از وقوع، نشانههای هشداردهنده دارند که با شناسایی بهموقع و بهرهگیری از ظرفیتهای مشاورهای و قانونی، میتوان از بروز آنها جلوگیری کرد.
علی فولیان با اشاره به وقوع چند فقره قتل خانوادگی در یک سال گذشته در قزوین، بر ضرورت ارتقای آگاهی عمومی، آموزش مهارتهای زندگی و تقویت فرهنگ گفتگو در خانوادهها تأکید کرد و افزود: قتلهای خانوادگی معمولاً یک اتفاق ناگهانی نیستند، بلکه حاصل انباشت اختلافات، خشم کنترلنشده، ضعف در مهارتهای ارتباطی، تصمیمهای هیجانی، بیتوجهی به هشدارهای رفتاری و در برخی موارد، مشکلات روانی درماننشده هستند .
وی تهدید به قتل، خشونتهای مکرر، پرخاشگری شدید، کنترلگری افراطی، سوءظن بیمارگونه، نگهداری سلاح، مصرف مواد مخدر یا الکل و ناتوانی در کنترل خشم را از مهمترین علائم هشداردهنده خشونتهای شدید خانوادگی دانست و تأکید کرد: نباید از کنار این نشانهها بیتفاوت عبور کرد.
چند جنایت خانوادگی مرداد
دیروز در تازهترین مورد خشونت خانگی، مردی به اتهام قتل همسرش در بابل بازداشت شد و در بازجویی ها به این جرم اعتراف کرد.
همچنین ۹ مرداد یک زن و فرزند ۱۴ ساله اش به اتهام قتل پدر ۷۰ ساله خانواده در استان تهران دستگیر شدند که اعترافات آنها، پرده از یک جنایت خانوادگی برداشت.
۴ مرداد نیز پدر و پسری به اتهام قتل مادر و دختر خانواده در قزوین دستگیر و به ارتکاب این جنایت اقرار کردند.فرمانده انتظامی آذرشهر آذربایجان شرقی نیز ۲ مرداد از اعتراف یک مرد ۷۲ ساله در به قتل رساندن همسر ۶۲ ساله اش با ضربات چاقو خبر داد.
خشونت فقط کتکزدن نیست
یک جامعهشناس درباره تعریف خشونت و مصادیق آن میگوید: هر نوع رفتار، گفتار یا اعمال قدرتی که آگاهانه یا بر اثر بیتوجهی به جسم، روان، کرامت، آزادی یا امنیت فرد دیگری آسیب برساند یا او را تحت فشار و کنترل قرار دهد، خشونت نامیده می شود.
فهیمه نظری با اشاره به اینکه خشونت شامل انواع مختلفی مانند جسمی، روانی و کلامی، جنسی، اقتصادی، اجتماعی و کنترلی، ناشی از غفلت و خشونت خانگی میشود، می افزاید: خشونت خانگی شامل هرگونه رفتار عمدی یا مستمری است که یکی از اعضای خانواده برای آسیبزدن، ترساندن، تحقیرکردن یا کنترل عضو دیگر انجام میدهد، بنابراین، خشونت فقط محدود به کتکزدن نمیشود؛ توهین، تهدید، فحاشی، تحقیر در جمع، قهر تنبیهی، محدودکردن ارتباطات، کنترل تلفن همراه، تهدید به طلاق یا گرفتن فرزند نیز خشونت روانی و کنترلی محسوب میشود.
مدیر گروه جامعهشناسی خانواده انجمن جامعهشناسی ایران تاکید می کند: بنا بر تعریف سازمان جهانی بهداشت، در خشونت خانگی، ملاک فقط «زخم جسمی» نیست؛ هر رفتاری که امنیت، آزادی، کرامت و سلامت فرد را بهطور نظاممند نقض کند، میتواند خشونت خانگی باشد.
خشونت خانگی محصول بدذاتی نیست
این مدرس دانشگاه ادامه میدهد: از منظر جامعهشناسی خانواده، خشونت خانگی محصول بدذاتی یک فرد یا یک عامل منفرد نیست؛ بلکه از تعامل عوامل فردی، خانوادگی و ساختاری پدید میآید.
وی با تأکید بر اینکه تورم، بیکاری، ناامنی شغلی، فقر، بدهکاری، بحران مسکن، کاهش امید اجتماعی و تنزل منزلت اجتماعی، جنگ و ناامنی، فرسودگی روانی و افزایش تعارضات معیشتی، زمینههای ساختاری خشونت را در جامعه ما تقویت کردهاند و فشار روانی خانواده را افزایش داده است، میگوید: وقتی افراد راه مشروع و قابل دسترسی برای رسیدن به امنیت و منزلت نمییابند، احتمال پرخاشگری و رفتارهای آسیبزا بیشتر میشود.
نظری با اشاره به اینکه تجربه خشونت در کودکی، اعتیاد، مصرف الکل و مواد مخدر، ضعف مهارت گفتگو و نبود حمایت اجتماعی هم از عوامل تشدیدکننده خشونت است، ادامه میدهد: مردسالاری، نابرابری قدرت، عادیانگاری تنبیه، اطاعتطلبی و این باور که مسائل خانواده باید به هر قیمتی پنهان بماند، خشونت را بازتولید میکند.
این جامعهشناس با بیان اینکه فشار اقتصادی هیچگاه خشونت را توجیه نمیکند، میافزاید: بسیاری از افراد فقیر خشونتورز نیستند، اما فشارهای مزمن، همراه با نابرابری قدرت و ضعف حمایتهای اجتماعی، خطر خشونت را افزایش میدهد.
بخشی از خشونتها دیده نمیشوند
نظری درباره آمار خشونت خانگی در سالهای اخیر ادامه می دهد: در کشورمان به دلیل نبود پیمایش ملی منظم و مستمر، همچنین با تعریف و روش ثابت، نمیتوان با قطعیت علمی اعلام کرد که خشونت خانگی دقیقاً چه میزان افزایش یافته است و فقط موارد آشکارشده از سوی پلیس، پزشکی قانونی، دادگاه و اورژانس اجتماعی ثبت میشوند، نه همه موارد رخداده !
وی تاکید می کند: افزایش تماس با اورژانس اجتماعی ممکن است هم نتیجه افزایش واقعی خشونت و هم حاصل آگاهی بیشتر، کاهش قبح گزارشدادن و دسترسی بهتر به خدمات باشد. بااینحال، احتمال افزایش واقعی را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
زنان و فرزندان در رتبه نخست خشونت خانگی
این مدرس دانشگاه می گوید: بنا بر یک پژوهش فراتحلیل بر پایه ۳۱پژوهش از ۱۵هزار و ۵۱۴نفر، شیوع کلی خشونت خانگی علیه زنان حدود ۶۶درصد برآورد شده است؛ که رقم بسیار بالایی است.
این جامعهشناس میافزاید: اصولاً زنان و فرزندان در رتبه نخست خشونت خانگی قرار میگیرند. البته این بدان معنا نیست که مردان از این امر مستثنی هستند. ادامه زندگی از سوی کسی که تحت خشونت خانگی قرار دارد، به معنای رضایت از خشونت یا ضعف شخصیتی او نیست؛ غالباً نتیجه مجموعهای از اجبارهای اقتصادی، عاطفی، حقوقی و فرهنگی است. وابستگی مالی، نداشتن مسکن، نگرانی درباره حضانت فرزندان، ترس از تشدید خشونت، بیاعتمادی به حمایت قانونی و نگرانی از بیآبرویی، مهمترین موانع خروج برای رهایی از این شرایط است .
نظری ادامه میدهد: خشونت همچنین شامل یک چرخه است؛ یعنی قربانی در چرخه تنش، وقوع خشونت، عذرخواهی و وعده تغییر، آرامش موقت و سپس تکرار خشونت قرار میگیرد. این چرخه، امید کاذب به اصلاح فرد خشونتورز، ایجاد میکند .افزون بر این، خشونت طولانیمدت میتواند اعتمادبهنفس و قدرت تصمیمگیری قربانی را تضعیف کند. در برخی موارد نیز خطرناکترین زمان برای فرد تحت خشونت، هنگام اعلام جدایی یا ترک خانه است؛ بنابراین خروج باید با برنامه ایمنی، حمایت حقوقی، اقتصادی و مددکاری همراه باشد.
کودکان؛ قربانیان خاموش خشونت
مدیر گروه جامعهشناسی خانواده انجمن جامعهشناسی ایران در ادامه با بیان اینکه خشونت خانگی میتواند به افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، اختلال خواب، احساس شرم، انزوای اجتماعی، مصرف مواد مخدر، خودآسیبی و اقدام به خودکشی منجر شود، می گوید: پیامدهای جسمانی آن هم از جراحت و دردهای مزمن تا مشکلات باروری، سقط، زایمان زودرس و بیماریهای روانتنی امتداد دارد.
وی ادامه میدهد: کودکان حتی اگر مستقیماً مورد ضرب و شتم قرار نگیرند، با مشاهده خشونت آسیب میبینند؛ ناامنی، افت تحصیلی، پرخاشگری، گوشهگیری، شبادراری، اضطراب و اختلال در اعتماد و سکوت ناشی از ترس و شرم، از پیامدهای رایج آن است.
وی ادامه میدهد: باید میان «اختلاف» و «خشونت» تمایز گذاشت؛ اختلاف در همه خانوادهها وجود دارد، اما تهدید، تحقیر و اعمال قدرت نامتقارن، روش مشروع حل اختلاف نیست و آموزش باید از کودکی آغاز شود و فقط به توصیههای اخلاقی محدود نماند. همچنین مهارت ارتباطی باید بهصورت عملی تمرین شود که در این زمینه، مدارس و رسانه نقش مهمی بر عهده دارند.
این استاد دانشگاه با بیان این که اورژانس اجتماعی با شماره ۱۲۳، مراکز مداخله در بحران، خانههای امن، پلیس، پزشکی قانونی و دستگاه قضایی بخشی از حمایتها را ارائه میکنند، درباره نقش رسانهها و مدارس هم میافزاید: شوربختانه ۲نهاد مهم مدرسه و رسانه در این زمینه نقش خوبی را ایفا نمیکنند . پس از نهاد خانواده که کودک در آن به دنیا میآید و رشد و پرورش مییابد، مدرسه نخستین نهاد عمومی برای شناسایی کودک در معرض خشونت است؛ زیرا این مدرسه است که با افت ناگهانی تحصیلی، اضطراب، پرخاشگری، غیبت مکرر یا آثار جسمی ناشی از خشونت مواجه است.
این جامعه شناس تأکید میکند: معلمان و مشاوران باید برای شناسایی نشانهها، گفتگوی ایمن و ارجاع محرمانه آموزش ببینند، نه اینکه نقش بازپرس یا قاضی را بر عهده بگیرند.همچنین آموزش مهارتهای زندگی، سواد هیجانی، کنترل خشم، احترام به مرزهای بدنی، گفتگو و حل تعارض باید بخشی پایدار از برنامه درسی باشد
وی ادامه می دهد: بعد از مدرسه، نهاد رسانه در اولویت قرار دارد. رسانهها هم نباید خشونت را به نزاعی خصوصی، عاشقانه یا نتیجه «عصبانیت لحظهای» تقلیل دهند. افشای هویت قربانی، نمایش جزئیات آزاردهنده و سرزنش او، گزارشدهی غیراخلاقی است.

نظر شما