مهدی اسفندیار، فعال صنفی حوزه سلامت، در نامه‌ای خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، با اشاره به نگرانی‌های میلیون‌ها کارگر و بازنشسته درباره آینده تأمین اجتماعی، شستا و سرمایه‌های این سازمان، نسبت به بی‌ثباتی مدیریتی و احساس بی‌پناهی در میان صاحبان این اموال هشدار داد و از رئیس‌جمهور خواست پیش از آنکه بحران به نقطه انفجار برسد، صدای مردم را بشنود و برای بازگرداندن اعتماد آنان تدبیر کند.

رئیس‌جمهور! صدای کارگران و بازنشستگان را بشنوید

در ادامه متن کامل این نامه می آید :

جناب آقای دکتر پزشکیان؛

برادر عزیز، رئیس‌جمهور محترم

سلام

چهل‌وپنج میلیون نفریم؛ کارگر و بازنشسته و خانواده‌های آنان. همان مردمی که شاید صدایمان از بسیاری صاحبان قدرت کوتاه‌تر باشد، اما سال‌ها با دست‌های پینه‌بسته سهم خود را در ساختن این کشور پرداخته‌ایم؛ همان پابرهنگانی که به شما اعتماد کردند و قدرت را به دست شما سپردند.

امروز اما صدای نگرانی بلند شده است؛ از کارگر و بازنشسته تا تأمین اجتماعی و شستا، از بی‌ثباتی مدیریتی تا نگرانی درباره سرنوشت اموال و سرمایه‌هایی که پشتوانه زندگی میلیون‌ها نفر است.

و در میان همه این نگرانی‌ها، چیزی بیش از همه آزاردهنده است: "احساس بی‌پناهی"
احساس اینکه درباره زندگی و آینده ما تصمیم گرفته می‌شود، اما ما آخرین کسانی هستیم که از آن باخبر می‌شویم.
آقای پزشکیان؛ شما کجایید؟
شما ما را به عدالت امیدوار کردید؛ به کلام علی(ع) و حکومتی که اگر برای برپا داشتن عدالت نبود، به اندازه آب بینی بز برای آن ارزش نداشت.

من می‌فهمم جنگ است، تحریم است، تورم است و هزار گرفتاری دیگر. حتی می‌فهمم اختیارات رئیس‌جمهور همیشه با مسئولیت‌هایش همخوان نیست.

اما نمی‌فهمم چرا در میان این همه گرفتاری، صدای کارگر و بازنشسته کمتر شنیده می‌شود.

موضوع فقط یک مدیر نیست؛ موضوع حس امنیت میلیون‌ها انسان است. تأمین اجتماعی برای بازنشسته فقط یک سازمان نیست؛ حاصل تمام سال‌هایی است که کار کرده. برای کارگر فقط یک مجموعه اقتصادی نیست؛ بخشی از آینده‌ای است که هر ماه از دستمزدش برای آن کنار گذاشته است.
پشت هر ملک، شرکت و سرمایه‌ای که درباره آن تصمیم گرفته می‌شود، عرق جبین نسلی از کارگران قرار دارد؛ حتی کسانی که امروز در میان ما نیستند. این اموال بی‌صاحب نیستند.

آیا طبیعی نیست صاحبان این حق بپرسند چه کسی درباره آینده سرمایه‌شان تصمیم می‌گیرد؟

آقای رئیس‌جمهور؛ من نمی‌خواهم درباره نیت هیچ‌کس قضاوت کنم. اما برای آسیب دیدن اعتماد مردم، همیشه اتفاق بزرگی لازم نیست؛ چند تصمیم ناگهانی، چند بی‌خبری و چند پاسخ نگرفته کافی است تا دل مردم بلرزد.
شاید از پشت میزهای رسمی، اینها اتفاقاتی جدا از هم باشند؛ اما از نگاه مردم، همه آنها یک تصویر ساخته است: تصویر نگرانی.
برادر عزیز؛ در چنین روزهایی رئیس‌جمهور نباید منتظر بماند تا بحران به نقطه انفجار برسد. باید خودش بپرسد:
چه خبر است؟ مردم چه می‌گویند؟ کجای کار نیازمند تدبیر است؟

ما از شما معجزه نمی‌خواهیم. فقط می‌خواهیم یک‌بار، جدی‌تر از همیشه، به آنچه در حوزه کار، رفاه، بازنشستگی و تأمین اجتماعی می‌گذرد نگاه کنید؛ نه فقط از دریچه گزارش‌ها، بلکه از دریچه چشم مردم. پشت این اعتراض‌ها فقط یک مطالبه صنفی نیست؛ دل‌های خسته‌ای ایستاده‌اند که هنوز به شما امید دارند.

علی(ع) به ما آموخت حکومت امانت است، نه غنیمت. این مردم امانت‌اند؛ این اموال امانت‌اند و این اعتماد نیز امانت است. فردا که این روزهای سخت گذشت، تاریخ شاید نپرسد چه کسی چه سمتی داشت؛ خواهد پرسید:

وقتی مردم فریاد زدند، چه کسی صدای آنها را شنید؟

برادر عزیز؛هنوز امید داریم یک روز خودتان بپرسید:با این مردم چه می‌کنیم؟

و هنوز امید داریم پاسخ این سؤال، آغاز یک تدبیر بزرگ باشد.

ای دریغ، اگر این امید هم روزی تمام شود و این حس در ما قوی‌تر شود که گویی عنان سرنوشت ما را به درختی بستید و رفتید.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha