سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۴
کد خبر: 401286

حدود دو سال قبل رسیدگی به قتل مرد جوان افغان به نام هاشم با کشف جسد او در خانه‌اش واقع در میدان منیریه در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت.

قتل مرموز مرد افغان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از هفت صبح، حدود دو سال قبل رسیدگی به قتل مرد جوان افغان به نام هاشم با کشف جسد او در خانه‌اش واقع در میدان منیریه در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. در بررسی‌های ابتدایی مأموران جنایی مشخص شد که آشنایان نزدیک هاشم زمانی که به دلیل بی‌خبری از او نگرانش شدند به خانه‌اش مراجعه کرده و متوجه شدند که همسر و فرزندان او خانه نیستند. به این ترتیب وارد خانه هاشم شده و در اتاقی که در طبقه بالای خانه قدیمی واقع شده بود با جسد او مواجه شدند که به طرز هولناکی به قتل رسیده بود.

‌تحقیقات ابتدایی

به اعلام کشف جسد از سوی همسایه‌ها خیلی سریع مأموران جنایی به همراه تیم بررسی صحنه جرم و همچنین کارآگاهان پلیس آگاهی در خانه هاشم حاضر شده و تحقیقات را کلید زدند.تحقیقات میدانی اولیه حکایت از آن داشت که همسایه‌ها اعلام داشتند در چند روز اخیر خانواده هاشم به خانه‌شان تردد نداشته‌اند. همچنین بررسی‌های ابتدایی تیم تشخیص هویت حکایت از آن داشت که سر هاشم در حالی که او در خواب بوده است با جسمی سخت متلاشی شده است.با توجه به اینکه همسر هاشم پس از جنایت متواری شده و حتی در محل کار خود نیز حاضر نشده بود، به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت.

دستگیری زن و مرد غریبه

یک سال از وقوع جنایت گذشته بود که بالاخره رد همسر هاشم زده شد و او که با سه فرزند خود متواری شده بودند شناسایی و دستگیر شد و مشخص شد که او بعد از جنایت زندگی مخفیانه‌ای تشکیل داده بود.زن جوان در برخورد با مأموران پلیس به جنایت علیه شوهرش اعتراف کرد و گفت: «مدتی قبل با مرد جوان افغان به نام تیمور آشنا شدم و به خاطر آزار و اذیت‌های شوهرم از او خواستم که کمکم کند شوهرم را بکشم. با نقشه‌ای که از قبل کشیده بودم، تیمور در شب حادثه به خانه ما آمد و بالای سر هاشم که خواب بود رفت و او را با چکش به قتل رساند.»

بررسی پیام‌ها و تماس‌های رد و بدل شده بین همسر هاشم و تیمور نشان می‌داد که آن‌ها از مدت‌ها قبل با همدیگر در ارتباط بودند و همچنین محتوای پیام‌ها نشان می‌داد که درباره نقشه جنایت صحبت‌های مفصلی کرده بودند.بنابراین در ادامه تیمور تحت تعقیب قرار گرفت؛ اما معلوم شد درست هم زمان با وقوع جنایت از کشور متواری شده است؛ اما مدتی پس از افشای راز جنایت بود که تیمور بار دیگر به کشور بازگشت. او درست زمانی که گمان می‌کرد آب‌ها از آسیاب افتاده است به دام مأموران پلیس افتاد و با برملا شدن راز قتل مواجه شد.

با این حال مرد جوان دست به انکار حقیقت زد و به‌رغم ادله موجود در پرونده اتهام خود را نپذیرفت. تحقیقات در پرونده در مرحله دادسرا تکمیل شد و با صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهمان برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفتند.

در دادگاه

در این جلسه رسیدگی همسر هاشم به اتهام معاونت در قتل شوهرش به شرح جزئیات جنایت پرداخت و گفت: «من صاحب یک خیاط‌خانه بودم و چند کارگر زیر دستم کار می‌کردند؛ اما شوهرم بیکار بود و من باید به‌تنهایی خرج خانه را به دوش می‌کشیدم. هاشم مرد بداخلاقی بود و خیلی وقت‌ها پیش می‌آمد که من را کتک می‌زد. من از رفتارهای او خسته شده بودم و فکر می‌کردم برای گذراندن زندگی خودم و فرزندانم به هاشم نیازی ندارم.»

متهم ادامه داد: «یک روز وقتی برای خرید ملزومات خیاطی به بازار رفته بودم با تیمور آشنا شدم. او چند بار اجناس مورد نیازم را تأمین کرده و برایم فرستاد. از همین جا آشنایی ما آغاز شد و من گاهی اوقات برای او درد دل می‌کردم و می‌گفتم که شوهرم اذیتم می‌کند. کم‌کم رابطه من و تیمور عمیق‌تر شد و به او گفتم می‌خواهم برای کشتن شوهرم به من کمک کند. او هم به خاطر دلسوزی نسبت به من قبول کرد که در حذف شوهرم کمکم کند.»

سپس متهم درباره شب حادثه گفت: «خانه ما یک خانه کلنگی قدیمی کوچک بود که دو اتاق در طبقه پایین و در کنار حیاط داشت و یک اتاق هم در طبقه بالا وجود داشت که با پله‌های آهنی کنار حیاط به آن می‌رسیدیم. معمولاً هاشم در اتاق طبقه بالا می‌خوابید و من و بچه‌ها در طبقه پایین می‌خوابیدیم. شب حادثه زمانی که مطمئن شدم شوهرم به خواب عمیقی فرو رفته بود با نقشه‌ای که از قبل طراحی کرده بودم لای در حیاط را باز گذاشتم و تیمور با یک چکش وارد خانه شد و پاورچین از پله‌ها بالا رفت.

او پنهان از دید بچه‌هایم بالای سر پدرشان رفت و با ضربات چکش که به سر هاشم وارد کرد او را از پای در آورد و از خانه‌مان متواری شد. من هم وقتی مطمئن شدم که شوهرم به قتل رسیده تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم و به همراه سه فرزندم به پارک نزدیک خانه رفتم و شب را در پارک خوابیدیم. تا صبح آنجا بودم و صبح روز بعد به خانه عمه‌ام رفتم و چند روزی هم مهمان او بودیم. در این مدت از تیمور خبر نداشتم، فقط می‌دانستم که او به افغانستان فرار کرده بود.»

سپس نوبت به تیمور رسید که از خود دفاع کند و گفت: «من حرف‌های این زن را قبول ندارم و کسی را نکشته‌ام. من هرگز وارد خانه او نشدم و هیچ‌چیز درباره قتل شوهر این زن نمی‌دانم.»

قاضی گفت: «اگر مرتکب جنایت نشدی چرا از کشور خارج شدی و فرار کردی؟»

متهم گفت: «من متواری نشده بودم و به‌صورت قانونی با پاسپورت از کشور خارج شدم و کارهایی داشتم که انجام دادم و برگشتم.»

قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رای وارد شور شدند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha