به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق،میزان زنکشی در جامعه به سطح ترسناکی رسیده است. فاصله دو خبر به کوتاهی بالا و پایین کردن صفحات مجازی است. متأسفانه این امر معطوف به نقطه یا مکان خاصی نیست و اقصینقاط کشور را درگیر کرده است. سالها پیش، هنگام تحقیق درباره قتلهای موسوم به «ناموسی» در خوزستان، ابعاد این مسئله به گستردگی امروز نبود. آن جنایتها بیشتر محدود به جغرافیای خاصی بودند. همان زمان هشدار داده شد: اگر این ناهنجاری اجتماعی با فرهنگسازی و قانونگذاری مهار نشود، به دیگر مناطق گسترش خواهد یافت و دیگر صرفا «ناموسی» خوانده نخواهد شد. امروز همان پیشبینی تلخ به حقیقت پیوسته است. در جریان پژوهش پایاننامهام درباره «همسرکشی در اهواز»، با مردانی گفتوگو کردم که همسران خود را به قتل رسانده بودند. مردانی که زنانشان را «شایسته مرگ» میدانستند. برای توجیه قتل، دلایلی چون خیانت یا گرایشهای جنسی همسر را مطرح میکردند؛ ادعایی که هرگز اثبات نشده بود. اما در میان روایتهای آنان یک عامل مشترک و تکرارشونده وجود داشت: خشونت رایج در خانواده. آنها اعتقاد داشتند زنان به حرفشان گوش نمیدادند و همین «بیاطاعتی» موجب عصبانیت و درنهایت قتل شده بود. این بخش از پژوهش، پرسش مهمی را پیش میکشد: ریشه این جنایتها در کجاست؟ چگونه خانهای که باید امنترین پناهگاه انسان باشد، به صحنه قتل بدل میشود؟ پاسخ را نمیتوان در یک عامل خلاصه کرد. عوامل متعددی در کارند؛ از خلأهای قانونی و نبود حمایتهای اجتماعی گرفته تا نبود آموزشهای بنیادین در مدارس. هیچگاه در میان درسهایی که آموختیم، آموزش ندیدیم که هنگام خشم چه باید کرد، چگونه بحران را مدیریت کنیم و چه تبعاتی دارد اگر آسیبزدن به دیگری را راهحل فرض کنیم. در یکی از پروندههای زنکشی، زن و مرد هر دو تحصیلکرده و از قشر مرفه بودند. زن، تحصیلکرده روانشناسی و مرد، فردی مرتبط با حرفههای قانونی بود. اما چرا چنین انسانی بهجای بهرهگیری از مسیرهای مدنی، به رفتاری خشونتبار روی آورده است؟ بسیاری از زنانی که قربانی خشونت خانگیاند، از طلاق گریزانند. آنان دلایل خاص خود را دارند: نگرانی از حضانت فرزندان، وابستگی مالی یا ناتوانی در بازگشت به خانه پدری. در نتیجه، در برزخی از ترس و تحمل، زندگی میکنند بیآنکه فریادرسی داشته باشند. قتلهایی که تحت عنوان «خانوادگی» از آنها یاد میشود، ناگهانی رخ نمیدهند. این قتلها، پایان زنجیرهای از آزارها و ضربوشتمهای پیاپیاند. چرخهای که اگر بهموقع شکسته نشود، به فاجعهای جبرانناپذیر ختم خواهد شد.
در برابر خشونت خانگی چه میتوان کرد؟
اگر همسایه زنی هستید که احتمال میدهید قربانی خشونت باشد، تا جایی که به امنیت خودتان آسیب نرسد بیتفاوت نمانید. زنگ در را بزنید، بهانهای ساده برای تماس پیدا کنید، حتی اگر به نظر شما بیمعنی باشد. از زبان بسیاری از زنان شنیدهام که انتظار میکشیدند کسی در بزند. گاهی همان وقفه کوتاه جانشان را نجات داده است. ممکن است همین وقفه به زن فرصت دهد به اتاقی پناه ببرد یا با کسی تماس بگیرد تا از موقعیت خطرناک خارج شود. همسایهها را خبر کنید. در صورت امکان سروصدا ایجاد کنید. با پلیس تماس بگیرید. میتوان بهگونهای صحبت کرد که صدای تماس در خانه قربانی شنیده شود. البته این مداخله نباید امنیت فرد مداخلهکننده را به خطر بیندازد. نقش خانواده زن خشونتدیده نیز حیاتی است. نباید ماجرا را به مسئلهای خصوصی تقلیل دهند. از همه مهمتر، خود زن نباید سکوت کند. بسیاری از زنان، از ترس از دست دادن حضانت فرزند یا برای حفظ آبرو، درباره خشونت حرفی نمیزنند و همین سکوت میتواند راه را برای تکرار خشونت باز بگذارد. فرهنگ و قانون مکمل یکدیگرند. برای مواجهه با زنکشی و خشونت خانگی، نمیتوان فقط به یک راهحل تکیه کرد. با برنامهریزی، فرهنگسازی، آموزش و اتکا به یافتههای پژوهشی سالهای اخیر، میتوان راهی برای عبور از این بحران اجتماعی گشود. زنکشی فقط مسئله قربانی نیست. پیشگیری از آن، مسئولیتی جمعی است؛ مسئولیتی که بر دوش خانواده، جامعه، قانون و نهادهای حمایتی قرار دارد، نهفقط بر دوش زنی که قربانی خشونت شده است.

نظر شما