دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ - ۰۰:۰۰
کد خبر: 1187

:از وقتی دعواها و لج و لج بازی های مامان و بابا بالا گرفته پروانه کوچولو شده یک مامان تمام عیار.همان قدر امر و نهی می کند در حالی که 10 سال بیشتر ندارد سعی می کند تا جایی که می تواند کارهایی را که مامان انجام نمی دهد هر طور که شده سر و سامان دهد.

شانه هایی کوچک برای مسوولیتی بزرگ

او دوست ندارد که بابا وقتی از سر کار می آید دوباره به خاطر حاضر نبودن شام یا نامرتب بودن خانه با مامان دعوا کند.البته کارها اصلا خوب پیش نمی رود و پروانه این روزها کمتر وقت می کند به درس و مشقش برسد و گاهی سر کلاس چرت می زند.
او مسوولیتی را به خاطر نیاز خانواده به آرامش قبول کرده که برای شانه های کوچکش سنگین است. نظام خانواده نیز مانند هر نظام اجتماعی دیگر، دارای نیازهای اساسی است.
خانواده ، نیازمند به یک پدر و یک مادر است که قادر باشند ضمن برخورداری از احساس امنیت ، کودکان خود را به شیوه ای سالم پرورش دهند.هر گاه یکی از والدین دچار مشکل خاصی باشند ، این مشکل به شکلهای مختلف بر اعضای دیگر خانواده اثر می گذارد.
برای مثال فرض کنید مادر با وسواس کامل نسبت به هر نوع کسالت یا بیماری جزیی خود، توجه نشان می دهد و نگران می شود، غالبا در بستر باقی می ماند و با تمارض از بیماری خود به عنوان وسیله ای برای شانه خالی کردن از مسوولیت های خود، استفاده می کند.در این صورت ، چون مادر کمتر وظایف خود را انجام می دهد نظام خانواده از صمیمیت تهی می شود.
برای این که نظام خانواده کارآمد باشد باید زن و شوهر فعال و نسبت به نیازهای عاطفی یکدیگر نیز پاسخگو باشند و حال اگر مادر خانواده نقش خود را ایفا نکند، یکی از دختران خانواده عهده دار این نقش می شود و در مقام جانشین همسر قرار می گیرد. اگر پدر خانواده درگیر کارهای خارج از خانواده باشد و فرصت رسیدگی به فرزندان را نداشته باشد نیز همین حالت پیش می آید.
ممکن است فرزند دیگر وظایف مربوط به رسیدگی به وضع تربیتی و تحصیلی فرزندان یا اعضای خانواده را به عهده بگیرد و در این صورت ، حالت یک نفر ابر مسوول و والد کوچک را پیدا کند.
مهتاب روشنی روانشناس اعتقاد دارد: خلائهای موجود در ارضای نیازهای خانواده توسط پدر و مادر بطور ناخودآگاه بار مسوولیتی سنگین را بر دوش کودکان خانواده می اندازد که همیشه مثبت و رضایت بخش نیست.
گاهی یک کودک در مقام پدر سعی می کند کمک خرج خانواده باشد، کودک دیگر جای خالی پدر را با امر و نهی به فرزندان کوچکتر و رسیدگی به امور آنان جبران می کند و کودکی نیز در عوض کودکی کردن تمام وقت خود را صرف جلب توجه و رضایت والدین می کند بی این که ایمان داشته باشد اختلافات والدین به خاطر رفتارهای او نیست و همیشه اضطراب با او همراه است.
ممکن است فرزند دیگر خانواده به شادی خانواده بیفزاید و به همین دلیل نقش مضحک و شوخ بودن را به عهده بگیرد و در موارد گوناگون باعث تخفیف تنشهایی گردد که به دلیل اختلاف بین پدر و مادر پیش می آید.
گاه یکی از کودکان خانواده نقش مقدس و قهرمان را بازی می کند؛ شاگرد ممتاز کلاس می شود، همیشه نمره می گیرد و مرتب افتخار کسب می کند. ایفای این نقش توسط یکی از فرزندان باعث می شود خانواده به نوعی هویت جامعه پسند دست یابد.
در مقابل ، ممکن است فرزند دیگر نماینده خشم بیان شده پدر نسبت به مادر شود و رفتاری ضداخلاقی یا ضداجتماعی را در پیش گیرد. ممکن است چنین فرزندی در مدرسه مشکل ایجاد کند، با همکلاسی های خود درگیر شود و در درس و تحصیل از همکلاسی های خود عقب بماند.ریشه یابی مشکلات دانش آموزان مدرسه گریز یا آنان که مشکلات زیادی در خانه و مدرسه و میان همسالان خود دارند موید این مطلب است که اغلب این مسائل ریشه در خانواده دارد.
همین وضعیت باعث می شود پدر و مادر پریشان شوند و این احتمال وجود دارد که برای یافتن راه حلی یا به دلیل نگرانی هایی که در مورد اعمال رفتار ناپسند فرزند خود پیدا می کنند، با هم صمیمی تر شوند.
در واقع می توان گفت که این فرزند حالت بلاگردان را پیدا می کند. بدین ترتیب ، پدر و مادر فرصت هایی را پیدا می کنند که به خاطر ناکامی ها، شکایت ها، احساس گناه و قصورهای خود، فرزند خود را که در اصل مسوول اولیه رفتار او هستند، سرزنش کنند و از احساس گناه ، خشم و ناکامی خود بکاهند.
در واقع می توان گفت که چنین فرزندی نتیجه یا محصول بدکاری نظام خانواده و شیوه رهبری و مدیریت غیرکارآمد و ناموفق والدین و خاصه پدر خانواده است.
برای حل مشکل این کودکان نیز لازم است کل نظام خانواده تحت درمان قرار گیرد.به اعتقاد این روانشناس این کودکان محصول یا نتیجه نیازهای نظام خانوادگی هستند و فرزندان خانواده آزادانه تصمیم نمی گیرند تا این نوع نقشها را به عهده بگیرند، بلکه به شیوه ای خودکار تلاش می کنند تا به نیازهای آشکار و پنهان نظام خانواده پاسخ دهند.
هر یک از اعضای خانواده تحت تاثیر کیفیت و ماهیت روابط پدر و مادر قرار می گیرند؛ به عبارت دیگر، همان طور که هر یک از آنان با شیوه خاصی با فشارهای روانی حاصل از روابط پدر و مادر مقابله می کنند و طی آن نقش خاصی را عهده دار می شوند، ضمنا هویت واقعی خود را نیز از دست می دهند.
هر چه نقش فرزندان خانواده سخت تر می شود، به همان نسبت نظام خانواده نیز بیشتر از کارکردهای اصلی خود تهی می شود.در چنین مواقعی ، هر چه یک یک اعضا می کوشند تا با ایفای نقش ناکار آمد خود نظام خانواده را یاری دهند، خانواده نیز بیشتر در وضعیت منجمد یا بسته باقی می ماند.وقتی نظام خانواده سالم است که نقشهایی را که هر یک از اعضای خانواده به عهده می گیرند نیز سالم باشد.
به اعتقاد کارشناسان امور خانواده نقش اصلی والدین به عنوان رهبر یا مدیر خانواده ، ارائه مدل یا نمونه است ، یعنی چگونه می توان یک زن یا مرد کامل بود ، چگونه می توان با دیگران رابطه صمیمانه داشت ، چگونه می توان اثربخش ، مفید و کارآمد بود... در یک خانواده سالم ، والدین نقش معلم آگاه و آموزنده را به عهده می گیرند و نسبت به فرزندان خود توجه نشان می دهند، وقت خود را صرف رسیدگی به امور آنان می کنند و به هدایتشان می پردازند.
در یک خانواده سالم ، چون فرزندان نقش یادگیرنده را به عهده دارند، بنابراین ، نیاز به هدایت و رهبر دارند. کودکان ، کنجکاو هستند و مرتب با شگفتی ها مواجه می شوند.
فرزندان خانواده ، نیازمند یادگیری در زمینه چگونگی بکارگیری قدرت خود برای دانستن ، عشق ورزیدن ، احساس کردن ، انتخاب کردن و... هستند. کودکان نیاز به یادگیری شیوه های اثربخش و خلاق استفاده از توانایی های مختلف خود دارند. وقتی نظام خانواده سالم است ، نقشهایی که افراد ایفا می کنند قابل انعطاف است و به طور چرخش برعهده افراد خانواده گفته می شود.
برای مثال ، در خانواده سالم ممکن است مدتی مادر بلاگردان باشد، بعد از مدتی ، پدر این نقش را ایفا کند و در زمانی دیگر، یکی از کودکان بلاگردان مشکلات خانواده باشد.
در نظام خانواده سالم ، همیشه یک عضو مقصر نیست بلکه باتوجه به مشکلی که پیش آمده ، یکی از اعضای خانواده مسوول شناخته می شود. در چنین مواردی نیز هدف تحقیر یا سرزنش کردن عضو مقصر نیست ، بلکه افراد خانواده سالم باید بکوشند تا با شناخت مشکل ، راهبردهای مناسبی را برای حل آن به کار گیرند. 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =