سه‌شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۳ - ۱۳:۱۳
کد خبر: 370471

وزارت بهداشت و فرهنگستان علوم پزشکی در بالاترین درجه تصمیم گیری در زمینه بهداشت و سلامت مردم هستند.  وقتی کسانی بالای سر این ماجراهستند که نه پزشک  هستند و نه در حوزه بهداشت و درمان کار کرده اند و تصمیم گیری می‌کنند، نتیجه همین است.  

این افراد چه بلایی بر سر وزارت بهداشت آورده اند؟

به گزارش سلامت نیوز، اطلاعات نوشت: اهمیت مقوله بهداشت و درمان چنان است که در دنیای جدید از شاخص های مهم بررسی میزان توسعه یافتگی است. دولت ها با علم به این موضوع که سیاستگذاری در بخش بهداشت و درمان چه نقش تاثیرگذاری در موقعیت کشور در بسیاری از زمینه ها و ارزیابی عملکردشان دارد، نگاه ویژه ای به این مقوله دارند؛ اما در ایران، بهداشت و درمان در سالهای اخیر دچار چنان چالش های اساسی است که جدای از نظرات متخصصان و دلسوزان نظام پزشکی، هر بیماری در مراجعه به مراکز بهداشتی و درمانی متوجه آن می شود.

دکتر بابک عبدالکریمی فوق تخصص خون و سرطان، معاون آموزشی دانشکده پزشکی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی لرستان و ارزیاب دبیرخانه پزشکی عمومی وزارت بهداشت با نگاهی گسترده، از مشکلات جامعه پزشکی در بسیاری زمینه‌ها سخن گفت.

آنچه در ادامه می خوانید ماحصل این گفتگوست:

پیش از طرح هر مساله ای، موضوع گفتگوی ما افزایش پذیرش دانشجوی پزشکی و چرایی اتخاذ این سیاست از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی است. چرا این نهاد تصور می کند می توان مهاجرت گسترده و خروج پزشکان و پرستاران را بدون توجه به چرایی آن، با پذیرش بی حساب و کتاب دانشجوی پزشکی جبران کرد؟

شورای عالی انقلاب فرهنگی یک ارگان بالادستی است. توجه داشته باشید که اجرای یک سیاست حتی اگر فی نفسه هم مشکل نداشته باشد، در زمان و مکان متفاوت ممکن است که نتایج متفاوتی داشته باشد. یعنی با توجه به رشد جمعیت و شرایطی که وجود دارد، کلیت این قضیه درست است، ولی طی چند سال اخیر با یک مساله اساسی مواجهیم و آن بحث «ابتذال در آموزش» است.

ابتذال به معنای دم دستی کردن هر چیز است. وقتی که دانشگاه یا نهاد خاصی شروع به دم دستی کردن رشته های علوم پایه و مهندسی کرد، به تبع آن در هر شهر کوچکی یک شعبه ایجاد شد بدون اینکه به کیفیت آموزش و داشتن اساتید مرتبط یا نیروی آموزشی کافی و خوب توجه شود.

در زمینه این گسترش بی رویه فقط حوزه پزشکی دست نخورده باقی مانده بود که این ماجرا به حوزه پزشکی هم سرایت کرد. دلخوشی ما فقط این بود که اگر رشته های مهندسی و علوم پایه به این مشکل دچار شده است، حداقل حوزه پزشکی که مرتبط با سلامت و جان مردم است، دست نخورده باقی مانده است که چنین شد.

شما ببینید قبل از انقلاب و اوایل انقلاب در شهرهای بزرگ یک سری دانشکده‌های پزشکی مادر داشتیم. در تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز، کرمان و اهواز. شاید در مجموع 7 یا 8 دانشگاه پزشکی در شهرهای بزرگ داشتیم.

رشته پزشکی به دلیل مدت تحصیل و ماهیت رشته، به شکلی است که وقتی یک دانشجوی شهرستانی از یک شهر کوچک به شهر بزرگ می رفت و مدت هفت سال آنجا می ماند و دوره تخصص را هم طی می کرد و حداقل چهار سال یا سه سال آنجا بود، بالاخره این مدت زمان قابل توجهی بود.

علاوه بر اینکه در یک دانشگاه یا کیفیت تحصیل می کرد، از منطقه و شهر بزرگ، فرهنگ و آداب و هرچیزی که ممکن بود در شهر خودش نداشته باشد، آنها را کسب می کرد و به شهر خود می آورد.

 این هم باعث توسعه علمی و هم توسعه فرهنگی می شد. اکنون این کار با رویکرد دیگر انجام می شود. استدلال این است که در یک شهر کوچک دانشکده پزشکی و دانشگاه تاسیس می کنیم و این خود باعث توسعه اقتصادی و فرهنگی آن شهر می شود، در حالی که این موضوع در مورد همه رشته ها صادق نیست.

من متولد یکی از شهرهای مرکز کشور هستم. زمانی که دانشگاه آزاد شهر ما راه اندازی شد، خانه ای بود حدود 140 متر با دو یا سه اتاق که تابلوی دانشگاه را سر در این خانه زده بودند! درحالی که تصور ما از دانشگاه چیز دیگری بود. کم کم این دانشگاه گسترش پیدا کرد و باعث اتفاقات خوبی در شهر ما شد.

به لحاظ فرهنگی و اقتصادی نیازهای جدید ایجاد شد و دانشجوهایی از جاهای مختلف ایران می آمدند واین باعث بهبود فرهنگی شهر شد و هم اینکه توسعه اقتصادی، مشاغل و نیازهای جدید ایجاد کرد ولی همان طور که اشاره داشتم این گسترش بی رویه در مورد برخی رشته ها مانند پزشکی دارای مضرات جدی است.

از سوی دیگر، ابتذال در حوزه آموزش عالی ابتدا باعث افزایش دانشکده های مهندسی و علوم پایه و فارغ التحصیلان زیادی شد که هجوم آنها به بازار کار سبب شد تا دانشجویانی که در دانشگاه های سراسری با رتبه های خوب تحصیل کرده و فارغ التحصیل شوند، در مواجهه با این بازار خراب، مهاجرت را به ماندن ترجیح دهند.

اکنون دیگر از زمان برگزاری المپیاد با دانشجویان المپیادی مذاکره می شود، به آنها بورس می دهند و آنها سریعا از کشور خارج می شوند. در واقع از بین بردن زمینه اشتغال در رشته های مهندسی برای نخبه ها این شرایط را رقم زد. این ماجرا اکنون به حوزه پزشکی هم سرایت کرده است.

در حوزه اشتغال پزشکان ، با مساله مهم عدم ماندگاری پزشکان متخصص در مناطق محروم روبرو هستیم. این معضل چرا حل نمی شود؟

سئوال اصلی هم همین است که نظام پزشکی و بهداشتی در حالی که هنوز نتوانسته است بحث حضور پزشکان متخصص و فوق تخصص را در مناطق محروم حل کند، چرا بی رویه دانشجوی پزشکی می گیرد؟ در صورتی که این مساله یک راه حل خیلی کوچک و ساده دارد. ما پیشنهاد دادیم اما کو گوش شنوا؟

پزشک متخصص و فوق تخصصی که فارغ التحصیل می شود، اگر قرار باشد که در مناطق محروم بماند، باید حقوق و مزایای متفاوتی داشته باشد. کسی که در سیستان و بلوچستان کار می کند، پایه حقوق و کارانه اش باید با پزشک همتراز خود که در تهران کار می کند تفاوت داشته باشد. مالیاتی که از او کسر می شود هم باید متفاوت باشد.

من 10 سال است که در منطقه محروم کار می کنم. کاری که باید برای حل این مشکل انجام شود اعمال ضرایب متغیر در حقوق پزشکان در مناطق مختلف است. مثلا اگر ضریب حقوق پزشکی که در تهران کار می کند، یک است، باید در منطقه محروم3 باشد و در منطقه متوسط 5/1 یا 2 باشد. مالیاتی که کسر می کنند باید تفاوت داشته باشد.

اگر این کارها انجام شود، من به عنوان پزشکی که تازه فارغ التحصیل شده ام اینطور تصور می کنم که 5 سال در مناطق محروم کار می کنم تا شرایطم کمی بهتر شود و بعد به شهر دیگری می روم. وقتی به کسی که در تهران کار می کند با کسی که در سیستان و بلوچستان کار می کند، حقوق یکسانی تعلق بگیرد، مشخص است که ترجیح می دهند خود و خانواده در جای بهتری زندگی کنند که امکانات بیشتری دارد.

ضمن آنکه در تهران هم امکان کار در مراکز خصوصی و جاهای دیگر خیلی بیشتر است. در طی این چند سال این مشکل را با این راه حل ساده نتوانستند حل کنند. بدون حل این مساله، اضافه کردن ظرفیت ها چه فایده ای دارد.

به طور مثال وزیر می‌گوید که ظرفیت پذیرش دستیاری را از 3500 نفربه 5 هزار رسانده ایم، غافل از اینکه شرایط به اندازه ای بد شده است که همان 3500 نفر هم ثبت نام نمی کنند چه رسد به 5 هزار نفر. زمانی که امتحان تخصص می دادیم برای یک سری رشته ها مثل چشم، رادیولوژی و پوست، سر و دست می شکستند ولی اکنون ظرفیت  این رشته ها هم برخی مواقع خالی می ماند و این فاجعه است.

بعضی رشته ها هم که در حال از بین رفتن است. به عنوان مثال جراحی قلب که این رشته ظرف چند سال آینده از بین می رود. وقتی پایه حقوق پزشک عمومی را 8 میلیون تومان درنظرمی گیرند ، در حالی که خط فقر 31 میلیون تومان است، انتظار دارید پزشکی کشور چه حالی داشته باشد؟

در کنار این موضوع می خواهم از یک مساله مهم دیگر صحبت کنم و آن تخریب هدفمند چهره پزشکی است. چند سال قبل عده ای تخریب چهره پزشکان را به ویژه در فضای مجازی شروع کردند. ما ادعایی نداریم، اما بالاخره هر قشری خوب و بد دارد ولی معمولا پزشکان جزو قشر فرهیخته جامعه بوده اند.

هر کسی در خانواده اگر پزشک داشت شاهد بود که این شخص دانش آموز خوب و با اخلاق بوده است. تا 10 یا 15 سال قبل می توانستیم قسم بخوریم که اکثریت جمع پزشکان خوبند، اما یک دیدگاه به شدت تنگ نظرانه حاکم شد وآن اینکه که اگر من نمی توانم به جایگاه کسی برسم حداقل او را پایین بکشم ، از اینرو شروع کردند به تخریب چهره پزشکان در فضای رسانه ای با استفاده از یک سری افراد خاص و اینها کسانی بودند که هدایت شده بودند.

یک متخصص از 18 تا 42 سالگی که بهار زندگی است فقط درس می خواند. وقتی بخواهید پزشک متخصصی شوید که روی شما حساب کنند دیگر نه عید برایتان معنا دارد و نه تعطیلات و نه صبح و شب. یک پزشک چه زمانی می خواهد خانواده تشکیل دهد یا دنبال کسب درآمد باشد؟یک کارمند بانک در بیست سالگی که استخدام شود، بعد از 40 سالگی خانه و ماشین و زندگی پایداری دارد، اما یک پزشک فوق تخصص در 40 سالگی هیچ چیز ندارد و تازه بایدشروع کند. بسیاری از همکاران یک فرزند د ارند. اگر بخواهیم پزشک حرفه ای باشیم نمی شود که همه چیز را با هم داشته باشیم. بنابراین گاهی پیش می آید که در زندگی شخصی دچار مشکل می شویم ولی این موضوع نباید دستاویز قرار گیرد.

نتایج آخرین گزارشی که در مورد ارزش های ایرانیان که هر یک دهه انجام می شود، همچنان نشان می دهد پزشکان در بین مردم دارای بالاترین میزان اعتماد اجتماعی هستند.

بله درست می گویید. خوشبختانه هنوز علیرغم تخریب ها این اعتماد وجود دارد اما زنگ خطرهای جدی ای هم هست. به عنوان معاون دانشکده پزشکی می بینم که در شرایط کنونی شایدفقط 30 درصد از دانشجویان، دانشجویان واقعی پزشکی هستند. اکنون با کاری که انجام شده و فیلتر هایی که برداشته شده، شرایط تغییر کرده است.

دانشجویان خارجی پذیرش می شوند که در بسیاری موارد استانداردها را ندارند. کرسی دانشکده پزشکی را می فروشند که در نتیجه آن فردی با رتبه 5 رقمی و خیلی بالاتر روی صندلی های پزشکی می نشیند. شما کسانی را می بینید وارد دانشکده پزشکی شده اند که در شرایط عادی استحقاق تحصیل دریک رشته کاردانی را هم نداشته اند. اکنون با انواع مسائل عجیب و غریب مواجهیم که شما تصور نمی کنید که در دانشکده پزشکی چنین مشکلاتی هم وجود دارد.

هم مشکلات شخصیتی و هم اجتماعی، در نتیجه چنین وضعیتی، ابزار لازم برای برخی منتقدان فراهم می‌آید . کسی که این فیلترها را بر می دارد همان کسی است که باعث تخریب جامعه پزشکی هم می شود. چون مدرس حوزه المپیاد هستم، دانشجویان معدل بالا را جدا کردیم و خودم به آنها جداگانه آموزش می دهم که حداقل در جمعی که به این شکل ایجاد شده است آسیب نبینند.

ولی واقعیت این است که حداقل 50 درصد این جمع تمایل به مهاجرت دارند. در لرستان که اینگونه است، تهران که جای خود دارد. با این کارها شرایط ماندگاری پزشکان سخت شده است. چرا یک پزشک عمومی باید با پایه 8 میلیون حقوق در اسنپ کار کند؟ آذرماه سال گذشته به عنوان ارزیاب برای تاسیس دانشکده پزشکی به دو شهر کوچک در شمال غرب رفتم، دو شهر کوچک که حتی شرایط یک شهر معمولی را هنوز ندارند.
این یعنی حاکم شدن منافع یک عده خاص که عواقب جدی ای دارد.

شما به کشوری مثل آمریکا نگاه کنید. آمریکا 52 ایالت دارد. هر ایالت قوانین خاص خود را دارد و در یک سری قوانین هم ایالت ها با هم مشترکند. اگر قرار باشد کار خاص پزشکی انجام شود، در مرکز آن ایالت یک بیمارستان مجهز دانشگاهی ایجاد می کنند تمام امکانات متمرکز می شودتا همه بدانند چه می کنند.

نهایتا به تمام مردم ایالت خدمت رسانی می کنند نه اینکه در شهر کوچک چند هزار نفری دانشکده پزشکی، بیمارستان دانشگاهی، بیمارستان پیشرفته و مرکز رادیولوژی پیشرفته بسازند. اینها همه باعث هدر رفتن هزینه می شود.

اکنون یکی از اتفاقات بدی که در کشور به واسطه سیاسیون می افتد این است که بسیاری از آنها به دلیل مقاصد شخصی و به دلیل رای جمع کردن برای دوره بعد خودشان به هرچیزی دست می زنند. مثلا برای یک شهر 2 هزار نفری دستگاه ام آر آی می آورند. خب چه کسی به عنوان رادیولوژیست باید گزارش عکسها رابنویسد ؟ کدام تکنسینی می خواهد با آن کار کند؟ چه کسی نگهداری آن را انجام می دهد؟ آیا شما آنقدر بیمار دارید که وجود این دستگاه در آنجا توجیه اقتصادی داشته باشد؟ آیا واقعا یک بیمار از یک شهر بزرگ به شهر کوچک می رود و ام آر آی انجام دهد؟ آیا کیفیت کاری که در شهر بزرگ انجام می شود را دارد یا نه؟ اینها همه باعث هدر رفت سرمایه می شود. این کارها انجام می شود که در نهایت باعث ضرر کشور می شود.

استاندارد تاسیس دانشکده پزشکی و این نوع آموزش در دنیا چیست و در مقایسه با دیگرکشورها چه وضعی داریم؟

خوشبختانه با تمام این مسائل هنوز ایران به لحاظ پزشکی وضع خوبی دارد. یک نهاد بین المللی به نام فدراسیون بین المللی پزشکی عمومی وجوددارد که دانشکده های پزشکی را در سراسر دنیا از نظر استاندارد های کاری و آموزشی بررسی می کند.

خوشبختانه ایران جزوکشور هایی است که در اولین ارزیابی این نهاد اعتبارنامه 10 ساله گرفت و نشانه این است که هنوز با وجود مشکلات، به اندازه ای پایه و بنیاد پزشکی ایران قوی بوده است که هنوز جزو بهترین ها هستیم. من انکولوژیست کودکان هستم. ببینید همتراز من در آمریکا ماهانه چقدر حقوق دریافت می کند اما من به عنوان یک عضو هیات علمی که مسئولیت اجرایی هم دارم 27 تا 29 میلیون تومان حقوق می گیرم در حالی که حقوق همتراز من در آمریکا ماهانه حدود 12 هزار دلار است.

در همه جای دنیا، تعرفه ها واقعی است و این بیمه ها هستند که مابه التفاوت پرداخت مردم و تعرفه های واقعی را پرداخت می کنند ، اما در کشور ما بیمه ها زیر بار این هزینه ها نمی روند. مسئولان وزارتخانه می خواهند تعرفه ها تغییر نکند و در عین حال پزشک هم در سیستم بماند؛ نتیجه این می شود که هم از جیب پزشک برمی دارند و هم از جیب مردم. با وجود همه این مسائل حل نشده، دانشکده های پزشکی را زیاد می کنند.

شما وقتی هنوز ماندگاری پزشک را تضمین نکردید و حتی در مورد پزشک عمومی هم تضمینی نیست که در سیستم بماند،چرا فقط دانشجو تربیت می کنید؟ مساله ماندگاری پزشکان با قوانین تنبیهی و انضباطی، گروگرفتن مدارک، تعهد محضری و چهارضامن را درگیر کردن، حل نمی شود.
جدای از مسائل اقتصادی،موضوعات سیاسی و اجتماعی هم خیلی اثر گذار است. مسائل فرهنگی و اجتماعی در ذهن یک پزشک تاثیر بسیاری دارد.

یکی از همکاران من یکی از بهترین جراحان تومورهای قاعده جمجمه بوده که به کانادا رفته و نانوایی بربری دارد !و گفته که دیگر به طبابت بر نمی گردد. ببینید یک نخبه بعد از این همه سال باید به چه حدی از سرخوردگی برسد که تمامی افتخاراتش را رها کند و یک شغل خدماتی معمولی را بپذیرد. البته که بحث اقصادی یک سمت این داستان است و مسائل سیاسی و اجتماعی و فشار هایی که روی زندگی یک پزشک وجود دارد اثر زیادی دارد.

شما فکر می کنید با شرایطی که داریم در دهه آینده چه اتفاقی برای بخش پزشکی کشور خواهد افتاد؟

همان چیزی که در شوروی سابق اتفاق افتاد. زمانی که گورباچف طرح «پرسترویکا» (نوعی اصلاحات اقتصادی) را اجرا کرد، بعد دوسال شوروی از هم پاشید، دقیقا آن زمان می گفتند که وضع مشاغل درآنجا به گونه ای بوده که جراح کنار خیابان دستفروشی و داشمند هسته ای روزنامه فروشی می کرد ؛امابه یکباره فرار مغز ها رخ داد و عده ای از آنها از سیستم منفک شدند.

یادم هست در دوره یکی از روسای جمهوری کشورمان،می خواستند پروژه «آب شیرین» افتتاح کنند. بودجه، صرف کارهای دیگری شده بود و دولت هم ماههای پایانی عمر خود را می گذراند.

منبع آبی آوردند و دیواری جلو آن کشیدند و سوراخی ایجاد شد و پروژه را افتتاح کردند! منظورم این است که انجام هر پروژه ای با هر کیفیتی، چه تبعات سنگینی دارد. اکنون هم بدون توجه به عواقب گسترش بی رویه طب سنتی برای آن تبلیغ می کنند.

بر اساس آنچه سازمان جهانی بهداشت می گوید، طب مکمل مثل طب چینی،یوگا و طب سوزنی و تایچی در کنار طب اصلی کار می کند و مکمل است نه اینکه جایگزین طب اصلی شود. ولی اکنون بخشنامه پشت بخشنامه آمده است که در دانشگاه ها گروه های طب سنتی ایجاد شود در حالی که برخی از مباحث این طب اصلا پایه علمی ندارد. مثلا زالو درمانی از خون تمیز و کثیف حرف می زند در حالی که اصلا چیزی به عنوان خون تمیز و کثیف وجود ندارد. 500 یا 600 سال قبل «ویلیام هاروی» گردش خون دربدن را کشف کرد.خونی که دربدن گردش داردازچند فیلترعبورمی کند وبه خون با کیفیت تبدیل می شود.این فرایندمثل بازیافت کردن آب فاضلاب است،لذا زالودرمانی وحجامت معنایی ندارد.جالب این که کسی که این تجویز را انجام میدهد ویزیت بیشتری نسبت به پزشک فوق تخصص دریافت می کند.با این شرایط، پزشکی ایران پایه قوی دارد که هنوزسرپا مانده است.

در دوره خودمان وقتی بالای سر بیماران می رفتیم، چهار یا پنج دانشجو بودیم ولی اکنون 40 - 50 نفر هستند.آیا چیزی یاد می گیرند؟ بیماران حریم شخصی دارند. کلنگی برداشته شده و به جان پیکر پزشکی ایران افتاده اند که با زحمت بسیاری به اینجا رسیده است. این نتیجه سپردن کار به دست افراد بی سواد و نادان است. وقتی کسی که خود سالها معتمد نظام پزشکی بوده هم توصیه می کند و به او گوش نمی کنند باید دید چقدر اوضاع وخیم است. مشخص است که این جمع می خواهند دشمنی کنند. تا حرف میزنید بحث تضاد منافع مطرح می شود. اینها تفاوت بین تضاد منافع و کار کارشناسی را نمی دانند. فردی کارشناسی صحبت می کند و اینها می گویند برای منافع خودش حرف می زند.

یعنی سیاست زدگی، آموزش پزشکی کشور را این روز انداخته است؟

بله، در غیر این صورت چرا باید بحث همسان سازی حقوق پزشکان و اعضای هیات علمی مطرح شود؟ در حالی که نوع خدمت استادی که به دانشجویان درس می دهد با کسی که جراح قلب است، یکی است؟ چرا باید اینهایکسان دستمزد بگیرند؟ همین کار را کردند که اکنون کسی نمی خواهد جراح قلب شود.

شرایط طوری است که بیشتر بر آموزش تمرکز داریم تا حوزه درمان من ترجیح می‌دهم دانشجو تربیت کنم. می خواهم بگویم دیگر جایی نمانده است که خراب نکرده باشند. مشکلاتی که گفتم را در کنار شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی در نظر بگیرید، نتیجه همین می شود.

منظور شما این است نواقصی که در آموزش پزشکی کشور وجود دارد، نتیجه یک بسته‌ای از همه نارسایی ها در همه بخش هاست؟ از سیاست زدگی تا نبود متخصصان و دیگر موارد؟

به نظر من بدترین اتفاق سپردن کار به افراد کار نابلد است. وزارت بهداشت و فرهنگستان علوم پزشکی در بالاترین درجه تصمیم گیری در زمینه بهداشت و سلامت مردم هستند. وقتی کسانی بالای سر این ماجراهستند که نه پزشک هستند و نه در حوزه بهداشت و درمان کار کرده اند و تصمیم گیری می کنند، نتیجه همین است.

یکی دیگر از مسائلی که برای برخی از پزشکان اتفاق می افتد، حوادث در حوزه پزشکی است. گاهی اوقات شرایط بیماران به گونه ای است که در طول یک جراحی، ممکن است از دنیا بروند. یک پزشک، هزار مریض را جراحی کرده و بهبود یافته اند اما یکی از انها بنابه دلایلی فوت کرده است. اگرپزشک قصوری کرده است باید دادگاه نظام پزشکی تصمیم بگیرد.

زمانیکه رئیس بیمارستان بودم، گفتم نمی شود اورژانس را با رزیدنت سال اول اداره کرد. آقایان معتقد بودند که اگر رزیدنت باشد، کافی است. طوری شد که رزیدنت درگیر بیماری شد که فوت کرد. پزشک قانونی بررسی کرد و متوجه شد که براثر«میوکاردیت قلب» بوده که ربطی به اقدامات پزشک نداشت. برای رزیدنت و من که رئیس بیمارستان بودم، قصور در نظر گرفتند و 100 میلیون تومان هم جریمه شدیم در حالی که فردفوت شده بیمار من نبود. سه بار پشت سر هم برای رزیدنت ها این اتفاق افتاد. یکی از خانم های رزیدنت پس از آن انصراف داد چون آمده بودند رزیدنت و پرستار را با دستبند ببرند بازداشتگاه. همان اتفاقی که چند ماه قبل در بیمارستان «مفید» افتاد.

یکی از همکاران ما دراین بیمارستان می گفت که خروج و مهاجرت پرستاران بعد از آن حادثه چند برابر شده است. بخشی از بیمارستان مفید بسته شد چون پرستاری نداشت. مردم اینها را نمی بینند و فکر میکنند همه پزشکان راحت زندگی می کنند. وقتی فیلتر ورودی پزشکی را از لحاظ اخلاقی و تخصصی بر می‌دارید و هرکسی وارد حوزه پزشکی می شود، در نتیجه همان آدمی که به واسطه سیاست های نادرست وارد این حوزه شده است، به مردم ضرر می رساند.

و اما سخن آخر

خلاصه این است که کار دست افراد کار نابلد است. آقایان فرافکنی می کنند و برای مشکلات موجود هیچ مسئولیتی به عهده نمی گیرند. همه مشکلات را ازسمت پزشکان می‌بینند. آخرین راهی که برای پزشک می ماند این است که از سیستم دولتی برود و در بخش خصوصی کار کندتا هم زندگی اش اداره شود و هم درگیر سیاسیون نباشد. بسیاری از هیات علمی خارج شده اند. در سرویس های تخصصی کسی نمانده است که بخواهد آموزش دهد.

باید به لحاظ مالی خیالش راحت باشد تا ذوق تربیت دانشجو داشته باشد. تا چند سال قبل برای اینکه به روز باشیم به کنگره های خارج از کشور می رفتیم. اکنون با وضع ارز و هزینه ها، فکر این سفرها را نباید کرد، پس انگیزه ای باقی نمی ماند. مشکلات باعث می شود بعضی مواقع مقابل خانواده بایستیم و روابط خانوادگی آسیب ببیند. هیچ مشکلی حل نمی شود و همه چیز بدتر می شود. ما در سرپایینی هستیم، اما گوش شنوا وجود ندارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha