دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۳

ساعت حدود ۱۲ظهر 25اسفند سال گذشته، انفجاری سهمگین در خیابان زرافشان تهران همه‌چیز را زیرورو کرد.

روایتی از نجات 17 نفر در حمله به زرافشان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری، ساعت حدود ۱۲ظهر 25اسفند سال گذشته، انفجاری سهمگین در خیابان زرافشان تهران همه‌چیز را زیرورو کرد. یک ساختمان 5‌طبقه که در طبقه همکف آن شعبه‌ای از بانک صادرات و چند واحد تجاری قرار داشت، هدف اصابت موشک دشمن آمریکایی- صهیونی قرار گرفت و در یک لحظه فروریخت و بانک و مغازه‌ها زیر توده‌ای عظیم از آوار دفن شدند.

شهروندان شوکه و هراسان بودند و دود و شعله‌هایی که از خودروهای در حال عبور یا پارک‌شده زبانه می‌کشید صحنه را وحشتناک‌تر می‌کرد. در آن لحظات بود که نیروهای ایستگاه۲۵ آتش‌نشانی تهران خود را به محل حادثه رساندند و به این ترتیب یکی از عملیات‌های بی‌نظیر نجات در پایتخت رقم خورد.  سیدسجاد سادات، معاون فرمانده ایستگاه۲۵ آتش‌نشانی تهران و عضو گروه نجات۳ یکی از آتش‌نشانانی بود که در این عملیات نفسگیر حضور داشت. او  جزئیات تازه‌ای از این عملیات نفسگیر بازگو کرد.



آغاز جست‌وجو در میان آوار


وقتی رسیدیم، ‌شعله‌های آتش از خودروهایی که پارک شده‌ در حال عبور از آن منطقه بودند زبانه می‌کشید. ساختمان 5طبقه به‌طور کامل آوار شده بود. بانک زیر چندین تن بتن مدفون شده بود و فریادهای مردم از هر طرف شنیده می‌شد. تیم نخست در آن شرایط به جدال با شعله‌های آتش پرداخت و تیم دوم نیز عملیات آواربرداری و نجات را آغاز کرد. من جزو تیم دوم، یعنی تیم نجات بودم و کار دشوار جست‌وجو را آغاز کردیم. هر ثانیه اهمیت داشت؛چراکه احتمال ریزش‌های بعدی، حمله مجدد دشمن به آن نقطه و آتش‌ گرفتن بخش‌های دیگر ساختمان وجود داشت. علاوه بر این، دود ناشی از حریق می‌توانست جان محبوسان احتمالی و حتی نیروهای امدادی را تهدید کند.



120دقیقه عملیات نفسگیر


تجربه جنگ ۱۲روزه قبلی کمکمان کرد. می‌دانستیم باید آرام اما سریع عمل کنیم. آتش‌نشانان با صدا زدن و گوش ‌دادن دقیق تلاش کردند محل حضور احتمالی محبوسان را پیدا کنند. لحظاتی بعد، در پشت ساختمان، روزنه بسیار کوچکی کشف شد. همه ساکت شده بودیم. همان موقع از همان دریچه کوچک صداهای ضعیفی به گوش رسید. همین روزنه کوچک نقطه آغاز عملیاتی شد که حدود 2ساعت طول کشید.



نجات ۱۷نفر از دل مرگ


این عملیات ۱۲۰دقیقه ادامه داشت. نیروها یکی پس از دیگری محبوسان را از همان مسیر باریک خارج کردند. باورنکردنی بود. در مجموع 17نفر به طرز معجزه‌آسایی نجات یافتند. بسیاری از آنها مجروح بودند و باورشان نمی‌شد زنده مانده‌اند. در دل آن شرایط توانستیم آنها را نجات دهیم و وقتی خانواده‌ها با اشک و خوشحالی عزیزانشان را در آغوش ‌گرفتند، خستگی از تنمان بیرون رفت.



نبرد با ثانیه‌ها؛ روزنه‌ای که گشوده شد


حالا مطمئن شده بودیم که افرادی در نقطه‌ای از ساختمان و زیر آوار گرفتارشده‌اند. برای عبور از آن دریچه کوچک که با آهن مسدود شده بود، عملیات برشکاری را شروع کردیم. هر تکانی که به آوار وارد می‌شد با خطر ریزش بیشتر همراه بود. تصمیم‌گیری در آن لحظه خیلی سخت بود. ممکن بود حمله مجدد شود یا آوار روی افراد محبوس و نیروهای آتش‌نشان بریزد. مهم‌تر از همه دود ناشی از انفجار بود که آن نقطه‌ای که محبوسان گرفتار بودند را پر کرده بود. در این شرایط ثانیه‌ها هم مهم بود. با وجود خطر، یکی از نیروهای ایستگاه۲۵ با رشادت و فداکاری از همان روزنه باریک وارد شد. لحظاتی بعد، صدای او از داخل شنیده شد: «اینجا چند نفر زنده‌اند! زخمی و بی‌حالند. دود بسیاری وجود دارد و احتمال خفگی بالاست.»
بلافاصله دمنده‌های هوا و تجهیزات اکسیژن‌رسانی فعال شد تا حداقل جریان هوایی برای محبوسان فراهم شود. پس از آن 2نیروی دیگر با ریسک بالا وارد روزنه شدند و در شرایطی که هر لحظه احتمال ریزش وجود داشت آنها به همراه کمک‌های اولیه از آن روزنه وارد شدند و به کمک محبوسانی رفتند که دچار خونریزی شده بودند.



صحنه تلخ


هرچند 17نفر به طرز معجزه‌آسایی نجات یافتند، اما تعداد زیادی هم در آن حادثه جانشان را از دست دادند و شهید شدند. یکی از آنها زن میانسالی بود که همراه پسرش برای کار بانکی آمده بود. پسرش داخل ماشین منتظر مادر نشسته و مادر به محض ورود به بانک و حمله دشمن، زیر آوار مدفون شده و جان باخته  و پسر او به‌شدت مجروح شده بود، اما با کمک آتش‌نشانان از خطر مرگ رهایی یافت. معاون شعبه بانک نیز در همان لحظات ابتدایی به شهادت رسیده بود. چند تن از کسبه و ساکنان جان خود را از دست داده بودند. دیدن این تلخی‌ها اشک در چشمان ما می‌نشاند و با غم مردم غمگین می‌شدیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha