به گزارش سلامت نیوز به نقل از جام جم، ۱۱ روز پیش که آتشی مهیب به جان پاساژ ۱۱ طبقه ارغوان شهرک اندیشه افتاده بود، بسیاری از حاضران در آن، تنها به نجات جان خود فکر میکردند اما در این بین دختر ۲۵ سالهای به نام بهار مهدیپور که منشی یک باشگاه ورزشی در این مجتمع بود، به نجات زندگی دیگرانی میاندیشید که ممکن بود در محل کارش گرفتار دود و آتش شده باشند. او در حالیکه میتوانست از پاساژ خارج شود و جان شیرینش را نجات دهد اما برای نجات جان مردم گرفتار در آتش و دود وارد معرکه شد و پس از خارج کردن آنان، خود آسمانی شد.
علاوه بر او هفت نفر دیگر نیز در این حریق جان خود را از دست دادند که سه نفر زن و چهار نفر دیگر مرد بودند. جامجم در مورد جان باختن این دخترفداکار گفتوگویی با محمدامین مهدیپور، برادر او انجام داده است که در ادامه میخوانید.
از عصر روز حادثه بگویید.
باشگاهی که خواهرم بهار در آن مشغول به کار بود، در طبقه هفتم پاساژ ارغوان قرار داشت. او چهار پنج سالی میشد که در آنجا کار میکرد. روز حادثه؛ ساعت حول و حوش ۱۶ و ۲۰ دقیقه عصر، بهار تماس گرفت و گفت ساختمان آتش گرفته است. پس از گسترش آتش، خواهرم در حال پایین آمدن بود که یادش آمد هنوز چند نفر در باشگاه ماندهاند. از همانجا دوباره به سمت باشگاه برگشت و چون هنوز حجم دود زیاد نشده بود، چند نفر را از محل خارج و به پایین پاساژ هدایت کرد. او دوباره برگشت تا نفرات بعدی را خارج کند اما شدت دود چنان زیاد شد که دیگر نتوانست ادامه دهد. بهار در تماس تلفنی به منگفت تمام راه پله پر از دود شده و گرفتار شدهایم. نمیتوانیم پایین برویم و بیا کمکمان کن. گفتم اگر امکان پایین رفتن وجود ندارد و جایی هم برای فرار نیست، برو روی پشت بام تا هوای آزاد تنفس کنی. بهار و همراهانش به پشت بام رفتند اما در خرپشته بسته بود و همانجا گرفتار شدند و متأسفانه بر اثر تنفس شدت دودی که در محل جمع شده بود، به دلیل خفگی جان خود را از دست دادند.
خواهرتان در مورد ایمنی ساختمان با شما که آتشنشان هستید، صحبتی نکرده بود؟
خیر، اما براساس گفتههای شاهدان، حجم آتشی که شروع به سوختن کرد، اندازه شعله پیکنیک بود. حاضران در محل، کسبه و نگهبانان میتوانستند آتش کوچک را اطفا کنند اما نمیدانم چرا این کار را نکردند تا آتش لحظه به لحظه گستردهتر شد.
آتشنشانی دیر آمد یا دیر با آن تماس گرفتند؟ چون این شائبه در میان مردم وجود داشت که آتشنشانی با تأخیر در محل حریق حاضر شد.
دیر آمدند یا دیر تماس گرفته شد، معلوم نیست. زمانی آتشنشانی از راه رسید که آتش بسیار گسترده شده بود. آتشنشانان هیچ امکاناتی نداشتند، حتی یک نردبان که بالا برود و آتش را خاموش کند. من خودم در کرج آتشنشان هستم. ولی این آتشنشانی که من دیدم کوچکترین لوازم را هم نداشت. نردبان باز شده در میانه راهگیر کرده بود. نیروی کمکی برای کمک به اطفای حریق از کرج آمد. مسیر طوری است که من خودم جایی پارک کردم و مسافتی را دویدم. تا خودروها از کرج به سمت اندیشه بیایند، حداقل یک ساعت طول کشید و مدیریت نامناسبی در محل وجود داشت.
شایعات مختلفی در زمینه علت وقوع آتشسوزی وجود داشت اما در نهایت مشخص نشد علت چه بود. به شما چه گفتند؟
براساس گفته شاهدان، منشا و آغاز این آتش که در ابتدا کوچک بود، از کنار یک گل فروشی بود. سپس این آتش به پشم شیشه پشت چوبی که در آن محل کار شده بود، سرایت کرد. پشم شیشه به سرعت مشتعل شد و آتش این بار به نمای کامپوزیت ساختمان منتقل شد. چون کامپوزیت از نفت و بنزین است، سه چهار برابر بنزین حرارت تولید میکند. حرارت تولید شده سپس به مغازه کناری که کپسول گاز هلیوم داشته سرایت کرده و کپسولها منفجر شد. با این انفجار شدت حریق افزایش یافته و بادی هم که میوزید به کمک آتش آمد و هر لحظه به حجم آن افزود تا در نهایت به این فاجعه منجر شد؛ البته باید کارشناسان در این باره نظر قطعی بدهند.
در جایی نوشته شده بود که خواهرتان برای برداشتن گوشیاش به ساختمان برگشته بود.
خیر درست نیست. این حرف بیاساس است.
پیکر خواهرتان همان شب آتشسوزی پیدا شد؟
بله ساعت ۲۳ و ۳۰ دقیقه یا نیمه شب بود که پیدا شد. همان موقع من همانجا حضور داشتم. در واقع پیکر همه جانباختگان همان شب پیدا شد. تعدادی خودروی انتقال جسد آنجا بود که یک سری پیکرها را بردند و دوباره برگشتند تا بقیه پیکرها را حمل کنند. بهار نسبت به همنوعان خود احساس مسئولیت میکرد، چه روزی که پاساژ آتش گرفت و چه حتی زمان جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر. در این دو جنگ، بهار همیشه محل را کامل بررسی میکرد تا کسی جا نمانده باشد و بعد بهعنوان آخرین نفر از باشگاه خارج میشد. دوستانش به او انتقاد میکردند که در حوادث، جانت را بردار و فرار کن، کاری به بقیه نداشته باش اما بهار دوباره همان کار را انجام میداد.

نظر شما