شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۰
کد خبر: 397899

بمباران هوایی ایران یک بحران سلامت ترکیبی ایجاد کرده است؛ جایی که تماس فوری با مواد سمی با نظام سلامتِ از پیش تحت‌فشار تحریم‌ها و ناآرامی‌های داخلی برخورد می‌کند. پیامدهای زیست‌محیطی و بهداشتی این درگیری به دلیل جغرافیای تهران تشدید می‌شود.

ویرانی محیط زیست و انسان در سایه جنگ

به گزارش سلامت نیوز به نقل از پیام ما، غیرنظامیان در نتیجه جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران متحمل هزینه‌های ویرانگر بهداشتی و محیط زیستی شده‌اند؛ از جابه‌جایی گسترده جمعیت و آلودگی هوا و آب گرفته تا خطرات بلندمدت برای سلامت نسل‌های آینده.

در ۷ آوریل ۲۰۲۶، در اقدامی که احتمالاً می‌توان آن را تهدیدی به نسل‌کشی دانست، رئیس‌جمهور دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خود نوشت که اگر ایران به توافق نرسد یا تنگه هرمز را باز نکند، «یک تمدن کامل خواهد مرد». جنگ ایالات متحده و اسرائیل در ایران ممکن است در بخش بزرگی از آمریکا به‌عنوان جنگی انتخابی و بی‌پروا به یاد آورده شود که هزینه‌های عظیمی بر آمریکایی‌ها تحمیل کرد. اما غیرنظامیان در منطقه، این جنگ را با ازدست‌دادن جان بی‌گناهان و با آنچه بر سر زمینی که زیر پایشان است، هوایی که ناچار به تنفس آن هستند و آبی که برای بقا به آن وابسته‌اند آمد، به‌خاطر خواهند سپرد.

حوزه‌های سیاست عمومی، سیاست خارجی، اقتصاد، اقلیم و مسائل اجتماعی تهیه می‌کند، به‌تازگی مطلبی درباره جنگ ایران و آمریکا منتشر کرده است. این گزارش بخشی از این تحلیل است.

اهداف آمریکا و اسرائیل از این جنگ همچنان نامشخص است و اظهارات رئیس‌جمهور ترامپ مجموعه‌ای از توجیهات متغیر را نشان می‌دهد که هر روز تغییر می‌کنند از برچیدن جمهوری اسلامی و آزادسازی مردم ایران گرفته تا نابودی توانایی‌های هسته‌ای ادعایی. بااین‌حال، نتیجه یکسان است: ویرانی گسترده‌ای که بر جمعیت و محیط‌زیستی وارد شده که پیش‌تر نیز از دهه‌ها رنج آسیب‌دیده بود. اقدام تلافی‌جویانه ایران نیز تنها بر شدت خسارات افزوده است.
افکار عمومی در ایالات متحده عمدتاً بر اثرات این جنگ بر اقتصاد و وضعیت مالی خانوارها در داخل کشور متمرکز بوده است، اما پیامدهای بسیار شدیدتر آن برای جمعیت غیرنظامی در سراسر منطقه نباید نادیده گرفته شود. این جنگ از چندین جهت غیرقانونی و مغایر قانون اساسی است؛ ایالات متحده و اسرائیل در محاسبه اثرات زنجیره‌ای اقدامات خود بر غیرنظامیان ناکام مانده‌اند، درحالی‌که حملات به زیرساخت‌ها نقض حقوق بشردوستانه بین‌المللی محسوب می‌شود و باید به‌عنوان «مجازات جمعی» در نظر گرفته شود.

ناتوانی در تمایز میان نظامیان و غیرنظامیان پیامدهای جدی دارد؛ بیش از ۱۷۰۰ غیرنظامی و حدود ۲۵۰ کودک کشته شده‌اند از جمله در نتیجه یک حمله نظامی آمریکا به یک مدرسه ابتدایی دخترانه. بااین‌حال، شمار واقعی قربانیان غیرنظامی به‌احتمال زیاد بیشتر است؛ زیرا تخریب بیمارستان‌ها، قطع اینترنت در ایران و محدودیت‌ها مستندسازی نظام‌مند تلفات را تقریباً غیرممکن کرده است. در کنار خشونت مستقیم، حملات به تأسیسات نفتی، زیرساخت‌های آب و مراکز صنعتی به محیط‌زیستی که جوامع به آن وابسته‌اند آسیب زده است. غیرنظامیان به‌ویژه کودکان، سالمندان، افراد دارای بیماری‌های مزمن، فقرا و آوارگان بیشترین سهم رنج را متحمل می‌شوند. این آسیب‌ها در طول زمان تشدید می‌شوند؛ زیرا تخریب محیط‌زیست به کمبود منابع تبدیل می‌شود، کمبود منابع ناآرامی ایجاد می‌کند و در نهایت زمینه را برای خشونت و ویرانی دوباره فراهم می‌کند. حتی پس از پایان جنگ نیز، به دلیل خطر تماس با مواد سمی، بیماری‌های درمان‌نشده، گرسنگی، کم‌آبی و آسیب‌های شدید روانی، پیامدهای انسانی ادامه خواهد داشت. این جنگ رنج جمعیتی را که از پیش نیز در معرض تخریب گسترده محیط‌زیستی بوده‌اند تشدید می‌کند و پیامدهای فوری آن به‌ویژه بدتر شدن وضعیت سلامت و کمبود آب پیش از آشکارشدن ابعاد کامل فاجعه، نیازمند کمک‌های انسانی و پاسخگویی است.

جنگ و افزایش فشارهای محیط زیستی

مدت‌ها پیش از حمله در چارچوب عملیات «خشم حماسی» دولت ترامپ، ایران و خاورمیانه با خشکسالی شدید و پنج‌ساله‌ای مواجه بودند که ناشی از تغییر اقلیم و تشدیدشده توسط فشارهای اجتماعی – اقتصادی بر منابع آب بود. میزان بارندگی به طور چشمگیری کاهش‌یافته و سال ۲۰۲۵ یکی از خشک‌ترین دوره‌ها در ۵۰ سال گذشته را رقم زد به‌طوری که مخازن آب تهران تنها به ۱۲ درصد ظرفیت خود رسیده بودند.
ذوب برف در رشته‌کوه‌های البرز و زاگرس که قرن‌ها رودخانه‌های ایران را تغذیه کرده و سفره‌های آب زیرزمینی را تجدید می‌کرد، با افزایش دما به طور پیوسته در حال کاهش است. در سال ۲۰۲۳، یک موج گرما موجب تعطیلی سراسری دوروزه در کشور شد. سهمیه‌بندی آب در شهرهای بزرگ به امری معمول تبدیل شده است. تالاب‌هایی که زمانی معیشت جوامع ماهیگیر محلی را تأمین می‌کردند، اکنون به زمین‌های خشک و ترک‌خورده تبدیل شده‌اند. در بخش‌هایی از تهران نیز به دلیل برداشت بیش از حد آب‌های زیرزمینی، سطح زمین سالانه بیش از ۱۰ اینچ فرومی‌نشیند.

آزادشدن سم‌ها با بمباران

وقتی تأسیسات نفتی، کارخانه‌های شیمیایی و انبارهای تسلیحاتی بمباران می‌شوند، باقی‌مانده‌های سمی در خاک انباشته شده، وارد مسیرهای آبی می‌شوند و از مرزها عبور می‌کنند.
بر روی این بسترِ تحت‌فشار، جنگ در حال ایجاد آسیب‌های جدید و تشدیدکننده است. بیش از ۳۰۰ مورد از آسیب‌های بالقوه زیست‌محیطی در ۱۲ کشور منطقه ثبت شده است که بیشترین موارد پرخطر در امتداد ساحل خلیج‌فارس و در تهران متمرکز بوده‌اند. پس از مرحله ابتدایی که اهداف نظامی را نشانه گرفته بود، حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی و صنعتی گسترش یافته است. هنگامی که تأسیسات نفتی، کارخانه‌های شیمیایی و انبارهای تسلیحاتی بمباران می‌شوند، باقی‌مانده‌های سمی در خاک تجمع‌یافته، وارد رودخانه‌ها می‌شوند و از مرزها عبور می‌کنند. آسیبی که بر جوامعی وارد می‌شود که از پیش در مرزهای تحمل زیست‌محیطی زندگی می‌کنند. همچنین، هرچند ایالات متحده و ایران ممکن است در ۷ آوریل ۲۰۲۶ بر سر یک آتش‌بس به توافق رسیده باشند، این وضعیت همچنان شکننده است و خطر حمله به سایت‌های هسته‌ای ایران همچنان وجود دارد. حملات هوایی می‌تواند منجر به انتشار تشعشعات شود که خسارات گسترده بهداشتی، محیط‌زیستی و انسانی ایجاد می‌کند؛ خساراتی که از مرزها عبور کرده، برای نسل‌ها باقی می‌مانند و پیامدهایی ایجاد می‌کنند که در هیچ مقیاس زمانی انسانی قابل‌بازگشت نیستند.

بمباران هوایی، بحران‌های حاد و بلندمدت سلامت ایجاد می‌کند

بمباران هوایی ایران یک بحران سلامت ترکیبی ایجاد کرده است؛ جایی که تماس فوری با مواد سمی با نظام سلامتِ از پیش تحت‌فشار تحریم‌ها و ناآرامی‌های داخلی برخورد می‌کند. پیامدهای زیست‌محیطی و بهداشتی این درگیری به دلیل جغرافیای تهران تشدید می‌شود. شهری که در دره‌ای در دامنه رشته‌کوه البرز قرار دارد، به طور طبیعی تله‌ای برای آلاینده‌های هوا است. حتی پیش از نخستین موشک در ۲۸ فوریه، وارونگی‌های دمایی و انتشار صنعتی باعث شده بود غلظت ذرات معلق PM2.5 (دوده) در تهران بیش از ۱۷ برابر حد توصیه‌شده سازمان جهانی بهداشت باشد. بمباران پالایشگاه‌های نفت در تهران، اقدسیه، شهران و کرج، این مه‌دود موجود را به یک «هاله سمی آخرالزمانی» تبدیل کرد و آتش‌سوزی‌هایی ایجاد شد که روزها ادامه داشت. سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران به ساکنان هشدار داد در خانه بمانند، زیرا انفجارها موجب آزادشدن گسترده هیدروکربن‌های سمی، اکسیدهای گوگرد و ترکیبات نیتروژنی در هوا شده بود. پس از آن «باران سیاه» رخ داد. دانشمندان تأیید کردند که این باران حاوی دوده، خاکستر و مواد شیمیایی سمی ناشی از سوختن سوخت‌های سنگین بوده و همچنین ممکن است شامل ذرات آزبست و سیلیس ناشی از بمباران و تخریب ساختمان‌های قدیمی مسکونی و تجاری باشد. این آلاینده‌ها تنها در هوا باقی نمی‌مانند؛ فلزات سنگین و ترکیبات PFAS به آب‌های زیرزمینی و خاک کشاورزی نفوذ می‌کنند و یک میراث سمی پایدار ایجاد می‌کنند؛ همان‌گونه که در عراق، افغانستان و لبنان با هزینه انسانی عظیم مشاهده شده است.

ساکنان بلافاصله مشکلاتی مانند دشواری در تنفس، سوزش چشم، گلودرد، میگرن، سرگیجه و مشکلات قلبی گزارش کردند، اما بار بلندمدت آن نیز به همان اندازه پنهان و خطرناک است. قرارگرفتن طولانی‌مدت در معرض ترکیبات معلق در هوای تهران، نفوذکننده به خاک و واردشونده به منابع آب، با DNA تعامل می‌کند و با افزایش خطر سکته، سرطان‌های ریه و دیگر انواع سرطان، فشارخون بالا و افت شناختی مرتبط است. مطالعات متعدد رابطه میان قرارگرفتن در معرض دودهای سمی و افزایش بروز سرطان را تأیید کرده‌اند، اما به دلیل دوره‌های نهفتگی طولانی، این پیامدها ممکن است تا سال‌ها یا حتی دهه‌ها در آمارهای سلامت به طور کامل آشکار نشوند.
زنان باردار و کودکان خردسال از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند؛ قرارگرفتن در معرض سموم در دوران جنینی می‌تواند موجب زایمان زودرس، وزن پایین نوزاد و اختلال در رشد ریه‌ها شود. جمعیت غیرنظامی که این بار سمی نامتناسب را تحمل می‌کند، بر اساس حقوق بین‌الملل «افراد تحت حمایت» محسوب می‌شوند و شدت و تداوم قابل‌پیش‌بینی این آسیب‌ها با اصول تفکیک و تناسب در حقوق جنگی قابل‌جمع نیست، به‌ویژه باتوجه‌به اهداف نظامی‌ای که هرگز به طور شفاف تعریف نشده‌اند.

کمبود دسترسی به خدمات درمانی، بحران‌های انسانی را تشدید می‌کند

نظام سلامت ایران پیش از آغاز درگیری نیز تحت‌تأثیر سه فشار هم‌زمان دچار ضعف ساختاری شده بود. نخستین مورد تحریم‌ها و فرسایش نظام دارویی است. سال‌ها تحریم‌های ایالات متحده منابع پزشکی را به‌شدت تضعیف کرده بود. هرچند داروها به طور رسمی از تحریم‌ها مستثنا هستند، اما ترس از تحریم‌های ثانویه واردات مواد اولیه و دارو را دشوار کرد. این وضعیت باعث افزایش ۵۰ درصدی قیمت دارو شد و حدود ۶ میلیون بیمار ایرانی مبتلا به بیماری‌های مزمن یا نیازمند جراحی‌های اورژانسی را تحت‌تأثیر قرار داد.

دومین مورد بحران سیاسی است. در ژانویه ۲۰۲۶، نظام سلامت ایران پیش از آغاز جنگ نیز دچار فرسایش شده بود. بین اواخر دسامبر ۲۰۲۵ تا اواخر ژانویه ۲۰۲۶، پس از کاهش ارزش ریال و تورم بی‌سابقه، اعتراضات در ایران گسترش یافت. چند هزار نفر در به خشونت کشیده‌شدن اعتراضات کشته شدند. ابعاد این فاجعه نظام سلامت و کارکنان آن را که تنها چند هفته بعد به‌شدت تحت‌فشار قرار داد. سوم مسئله تخریب مستقیم زیرساخت‌های درمانی در جنگ است. بر اساس گزارش جمعیت هلال‌احمر ایران، تا ۳ آوریل ۲۰۲۶، تعداد ۳۰۷ مرکز درمانی، پزشکی و اورژانسی آسیب‌دیده‌اند. در روز دوم حملات، یک کلینیک لقاح مصنوعی در بیمارستان «گاندی» هدف قرار گرفت و به‌شدت تخریب شد؛ در این حادثه دست‌کم یک کارمند درمانی به‌شدت زخمی شد و خانواده‌هایی که نمونه‌ها و جنین‌های خود را در آن مرکز داشتند، دچار خسارت و اندوه شدید شدند. در سراسر منطقه، زنان باردار مجبور شده‌اند در شرایط ناایمن، بدون خدمات ضروری و گاهی بدون برق زایمان کنند. در صبح اول آوریل ۲۰۲۶، شرکت تحقیقاتی و مهندسی «توفیق دارو»، بزرگ‌ترین شرکت ایران در حوزه مواد اولیه دارویی، با دو پهپاد هدف قرار گرفت. چنین حملاتی به زیرساخت‌های سلامت نه‌تنها دسترسی کوتاه‌مدت به درمان را مختل می‌کند، بلکه ممکن است ارائه خدمات حیاتی را برای سال‌ها غیرممکن سازد.

بحران روانی در کنار بحران جسمی

آسیب جسمی با یک بحران روانی گسترده همراه شده است. بمباران‌های هوایی غیرنظامیان را در معرض عوامل استرس‌زای شدید قرار داده‌اند؛ از جمله خشونت، ازدست‌دادن اعضای خانواده و آوارگی اجباری. این شرایط از عوامل خطر برای اختلال استرس حاد، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اختلالات جسمانی‌سازی هستند.
قطع گسترده اینترنت که از ۸ ژانویه ۲۰۲۶ اعمال شده و تا زمان انتشار این گزارش همچنان ادامه دارد این فشار روانی را تشدید کرده و جامعه‌ای را که از پیش تحت‌فشار شدید بوده، از شبکه‌های خانوادگی، اطلاعات و حمایت اجتماعی محروم کرده است. نویسندگان تأکید می‌کنند که هیچ‌یک از این پیامدها غیرقابل‌پیش‌بینی نبوده است. ترکیب یک نظام سلامت تضعیف‌شده توسط تحریم‌ها، تلاطم‌های سیاسی و سپس بمباران نظامی، به طور اجتناب‌ناپذیر همین نتایج را ایجاد می‌کند. ناتوانی در درک این اثرات زنجیره‌ای، صرفاً یک خطای محاسباتی نیست، بلکه نقض حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود.

کمبود آب به محرک درگیری، خشونت و بی‌ثباتی تبدیل می‌شود

مقام‌های ایرانی ایالات متحده را متهم کرده‌اند که یک تأسیسات آب‌شیرین‌کن در جزیره قشم را هدف قرار داده است؛ اقدامی که ممکن است دسترسی آب بیش از ۳۰ روستا را مختل کرده باشد. در همین حال، گزارش‌هایی حاکی از آن است که بقایای ناشی از رهگیری موشک‌های ایرانی، به مجتمع برق و آب «فجیره F1» در امارات متحده عربی و ایستگاه «دوحه وست» در کویت در اوایل جنگ آسیب احتمالی وارد کرده است.
سامانه‌های آب در این جنگ، شکننده‌ترین و درعین‌حال از نظر سیاسی مهم‌ترین حوزه‌ها هستند، زیرا می‌توانند تخریب محیط‌زیست را به خشونت‌های طولانی‌مدت تبدیل کنند.
در سراسر منطقه خلیج‌فارس، جمعیت غیرنظامی به‌شدت به تأسیسات بزرگ آب‌شیرین‌کن برای تبدیل آب دریا به آب آشامیدنی وابسته است. برای مثال، قطر حدود ۹۹ درصد آب شرب خود را از طریق آب‌شیرین‌کن‌ها تأمین می‌کند. اختلال در این تأسیسات پیامدهای فوری انسانی دارد، زیرا سیستم‌های آب، انرژی و غذا به‌شدت به هم وابسته‌اند.
آسیب به زیرساخت‌های آب‌شیرین‌کن باعث برداشت بیش از حد از منابع آب زیرزمینی می‌شود که پیش‌تر نیز تحت‌فشار بوده‌اند. همچنین آلودگی ناشی از حملات به تأسیسات صنعتی یا نظامی می‌تواند ترکیبات نفتی و فلزات سنگین را وارد سیستم‌های آبیاری و زنجیره غذایی کند و ناامنی غذایی را تشدید کند. برنامه جهانی غذا برآورد می‌کند که در صورت ادامه جنگ، ۴۵ میلیون نفر با گرسنگی حاد مواجه خواهند شد.
کمبود آب به نوبه خود، سایر عوامل بی‌ثباتی را تشدید می‌کند؛ از جمله بیکاری، نوسان قیمت غذا، ضعف حکمرانی و جابه‌جایی جمعیت. برآوردها نشان می‌دهد که تنش آبی تاکنون به جابه‌جایی حدود ۱۶ میلیون نفر در ایران منجر شده و هم‌زمان اعتراضات و ناآرامی‌های اجتماعی تکرارشونده را تغذیه کرده است.

ابعاد جنسیتی ناامنی

چرخه‌های خشکسالی گذشته در ایران نشان داده‌اند که کمبود آب به طور نامتناسبی زنان و دختران را تحت‌فشار قرار می‌دهد؛ زیرا دسترسی به آب آشامیدنی، بهداشت و امکانات بهداشتی را تضعیف کرده و خطر خشونت مبتنی بر جنسیت را افزایش می‌دهد. در مناطق روستایی کم‌آب ایران مانند سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی، بحران طولانی‌مدت آب به ترک تحصیل دختران، ازدواج کودکان و بی‌توجهی به‌سلامت و بهداشت زنان منجر شده است.
درعین‌حال، جنگ ظرفیت دولت و حکمرانی محیط‌زیستی را تضعیف می‌کند و جامعه مدنی را در زمانی که بیشترین نیاز به تخصص محلی وجود دارد، به حاشیه می‌راند.
ازاین‌رو آسیب‌های محیط زیستی باید به‌عنوان یک مسئله فوری در حفاظت از غیرنظامیان و به‌عنوان مسئولیتی مرکزی در بازسازی پس از جنگ در نظر گرفته شود. رابطه میان تخریب محیط‌زیست و بی‌ثباتی دوطرفه است: جنگ محیط‌زیست را نابود می‌کند و محیط‌زیست تخریب‌شده نیز با ایجاد کمبود منابع، آوارگی و نارضایتی اجتماعی، خود به تولید درگیری‌های بیشتر کمک می‌کند. بنابراین، برنامه‌ریزی بلندمدت توسط بازیگران بین‌المللی باید بر احیای محیط‌زیست و پایش سلامت برای بیماری‌های مزمن، آب‌وخاک متمرکز باشد؛ به‌ویژه سرمایه‌گذاری در یک نظام مدیریت آب مقاوم‌تر تا از تبدیل بحران آب به یک فاجعه جلوگیری شود.
بازسازی و پاسخگویی را نمی‌توان تا رسیدن به یک توافق سیاسی دوردست به تعویق انداخت. این جنگ تاکنون جان هزاران غیرنظامی را گرفته و میراث محیط‌زیستی آن، جان میلیون‌ها نفر دیگر را نیز تهدید می‌کند. نهادهای بین‌المللی مسئول حمایت از بازسازی پس از درگیری و کمک‌های انسانی پس از بحران‌های طبیعی باید تمرکز روشنی بر حفاظت از انسان‌ها و همچنین هوا، آب و اکوسیستم‌هایی داشته باشند که زندگی آن‌ها به آن وابسته است. روشن‌ترین مسیر برای خروج از چرخه بحران دائمی و حرکت به‌سوی آینده‌ای سالم، نه ویرانی، بلکه تاب‌آوری اقلیمی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha