دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۴

پژوهشگر سلامت اجتماعی، درباره بازگشت به مسیر آرامش می‌گوید: در زمان جنگ، جامعه با نوعی آسیب روانی گسترده و جمعی مواجه می‌شود. جنگ، فارغ از دلایل و نتایج آن، یکی از ویرانگرترین تجربه‌هایی است که انسان می‌تواند از سر بگذراند، زیرا اساسی‌ترین نیاز او یعنی امنیت را هدف قرار می‌دهد.

درمان روان در پساجنگ

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، جامعه‌ای که به زخم‌های روانی خود توجه نکند، آن‌ها را به نسل بعد منتقل می‌کند

بیش از دو ماه و نیم از جنگی که سایه سنگین خود را بر کشورمان گسترانده است می‌گذرد؛ روزهایی که برای بسیاری از هموطنانمان در میان صدای مهیب انفجارها، اخبار دلهره‌آور و اضطرابی عمیق برای خود و عزیزانشان سپری شد.

اگرچه اکنون آتش جنگ فرو نشسته، اما ترکش‌های روانی آن همچنان بر روح جامعه باقی است. پیام‌های بی‌شماری که این روزها به دست ما می‌رسد، حکایت از رنج‌های پنهان، ترس‌های نهادینه‌شده، کابوس‌های شبانه کودکان و نگرانی والدینی دارد که نمی‌دانند چگونه آرامش را دوباره به خانه‌های خود بازگردانند.  
مادری از ترس‌های شبانه کودکش حرف می‌زند، پدری از نگرانی‌های اقتصادی آینده سخن می‌گوید و همسری از وحشت از دست دادن عزیزانش. در این میان، کودکان بیشترین سهم را از این آسیب‌های روانی تحمل می‌کنند؛ کودکانی که مفاهیم بزرگی مانند مرگ، جنگ و ناامنی، زودهنگام وارد دنیای کوچکشان شده است.  


برای بررسی این وضعیت و یافتن راهکارهایی برای التیام زخم‌های روانی با دو پژوهشگر مسائل اجتماعی، انیس پورعلی و الهام رضوان به گفتگو نشستیم تا با نگاهی کارشناسانه به واکاوی این رنج‌ها بپردازند و مسیر بازگشت به آرامش را  ترسیم کنند.

اضطراب‌های پس از جنگ


الهام رضوان، پژوهشگر سلامت اجتماعی، درباره بازگشت به مسیر آرامش می‌گوید: در زمان جنگ، جامعه با نوعی آسیب روانی گسترده و جمعی مواجه می‌شود. جنگ، فارغ از دلایل و نتایج آن، یکی از ویرانگرترین تجربه‌هایی است که انسان می‌تواند از سر بگذراند، زیرا اساسی‌ترین نیاز او یعنی امنیت را هدف قرار می‌دهد.


به گفته وی، وقتی مادری درباره کابوس‌های شبانه کودک هشت‌ساله‌اش می‌گوید یا  مدام از مرگ صحبت می‌کند، ما با واکنشی طبیعی به شرایطی غیرطبیعی روبرو هستیم. ذهن انسان هنگام مواجهه با تهدید جانی، سیستم دفاعی را فعال می‌کند که با آماده‌باش دائمی همراه است. پایان صدای انفجارها لزوما به معنای پایان هشدار در مغز نیست.

ویرانی دنیای کودکانه


این کارشناس درباره فروپاشی جهان کودکان بیان می‌کند: در مورد کودکان، ماجرا پیچیده‌تر است. کودکان ظرفیت شناختی لازم برای درک مفاهیم انتزاعی مانند جنگ یا مرگ 
را ندارند.


 دنیای آنان بر پیش‌بینی‌پذیری و امنیت استوار است. وقتی خانه‌ای که نماد امنیت است آسیب می‌بیند یا کودک می‌بیند والدینش که ستون‌های دنیای او هستند دچار ترس شده‌اند، جهانش فرو می‌ریزد.  


به عقیده این پژوهشگر اجتماعی، از دست دادن اتاق خواب برای کودک، فقط از دست دادن یک فضا نیست؛ بلکه پناهگاه امن اوست که نابود شده است.
شب‌ادراری، کابوس‌های شبانه، اضطراب جدایی یا حتی تیک‌های عصبی، بیان غیرکلامی اضطرابی است که کودک توان گفتنش را ندارد. پنهان کردن واقعیت از کودکان نیز مناسب نیست؛ زیرا آن‌ها اضطراب نهفته والدین را به‌خوبی دریافت می‌کنند و گاهی در غیاب اطلاعات شفاف، سناریوهای ترسناک‌تری در ذهن می‌سازند.

فشار روانی در بزرگسالان


رضوان درباره چالش‌های بزرگسالان در جنگ می‌گوید: بزرگسالان هم در این شرایط با چالش‌های جدی روبرو هستند. ترس از دست دادن عزیزان که گاهی به شکل رفتارهای وسواس‌گونه بروز می‌کند، تلاشی برای بازگرداندن احساس کنترل است. شرایط اقتصادی، بارداری، از دست دادن شغل و آینده نامعلوم، همگی فشار روانی را تشدید می‌کنند و می‌توانند به کاهش تحمل، تنش‌های خانوادگی و تعارضات میان‌فردی بینجامند.


در چنین شرایطی باید پذیرفت که این احساسات کاملا طبیعی‌اند و انکار آن‌ها کمکی نمی‌کند. آرامش یک فرمان نیست؛ یک فرایند است. مراقبت از روان، همان‌قدر ضروری است که بازسازی خانه‌ها و خیابان‌ها.

بازیابی تاب‌آوری روانی جامعه  


انیس پورعلی، پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی هم می‌گوید: وقتی از جنگ سخن می‌گوییم باید بدانیم با چه پدیده‌ای مواجهیم. 


جنگ، تجربه‌ای صرفا بیرونی یا گذرا نیست، بلکه بحرانی است که لایه‌های مختلف زندگی فردی و جمعی را درگیر می‌کند و اثرات آن تا مدت‌ها در روان انسان‌ها باقی می‌ماند. با این حال، یکی از خطاهای رایج در مواجهه با پیامدهای روانی جنگ، یکسان‌سازی 
تجربه‌ها ست. 


وی می‌افزاید: هرچند جنگ پدیده‌ای جمعی به نظر می‌رسد، اما تجربه روانی آن برای هر فرد متفاوت است. پیشینه روانی، تجربه‌های قبلی از بحران، میزان حمایت خانوادگی و شرایط اقتصادی، تعیین می‌کند که هر فرد چگونه با این فشار کنار بیاید. از همین روست که برخی افراد سریع‌تر به روال عادی بازمی‌گردند، در حالی که برخی دیگر ماه‌ها یا حتی سال‌ها با پیامدهای روانی آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
این پژوهشگر می‌گوید: خبر خوب این که روان انسان از خاصیتی ارزشمند به نام تاب‌آوری برخوردار است؛ تاب‌آوری یعنی توان بازسازی خویش پس از بحران. این ظرفیت به ما امکان می‌دهد پس از تجربه‌های ویرانگر، آرام‌آرام به تعادل روانی بازگردیم. جامعه‌ای که پس از جنگ به سلامت روان شهروندان اهمیت می‌دهد، در واقع آینده‌ای سالمتر برای خود می‌سازد.


 این بازسازی روانی، از سطح فردی آغاز می‌شود، اما در بستر خانواده و در نهایت در سطح جامعه تداوم می‌یابد.


پورعلی تأکید می‌کند: در ارتباط با کودکان، نکته مهم این است که آن‌ها اضطراب را بیش از کلام، از حال و رفتار والدین دریافت می‌کنند؛ بنابراین نخستین قدم، مدیریت استرس والدین است.  همان‌طور که در هواپیما ابتدا باید ماسک اکسیژن خود را بزنید و سپس به کودک کمک کنید، در اینجا نیز آرامش والدین، پیش‌نیاز آرامش کودک است. 

مؤثرترین اقدام


یکی از مؤثرترین اقدامات در این زمینه، محدود کردن اخبار است. چک کردن مداوم خبرها مغز را در چرخه استرس نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد فرد از وضعیت هشدار دائمی خارج شود؛ بنابراین یک یا دو بار پیگیری خبر در روز کافی است. 


پورعلی با بیان این موضوع می‌افزاید: اصل اساسی، ایجاد احساس امنیت است. برای مثال، در مورد کودکی که خانه خود را از دست داده است، به‌جای کوچک شمردن احساسش، باید غم او را به رسمیت شناخت و به او اطمینان داد که در کنار هم بودن، امنیت را بازسازی می‌کند.


پاسخ به پرسش‌های بزرگ کودک نیز باید مختصر، صادقانه و متناسب با سن او باشد؛ بدون آن‌که جزئیات دلهره‌آور به او منتقل شود. کودکان بیش از هر چیز به صداقت، حضور و حس امنیت نیاز دارند.


او می‌گوید: برای کاهش اضطراب جدایی یا ترس‌های شبانه، بازگشت به روال عادی زندگی ضروری است. نظم داشتن در خواب، غذا و فعالیت‌ها، حس پیش‌بینی‌پذیری و امنیت ایجاد می‌کند. در کنار آن، نقاشی و بازی‌درمانی برای بیان احساسات کودکان بسیار مؤثر است، زیرا کودک از طریق بازی و تصویر، بهتر از کلمات، اضطراب و ترس خود را نشان می‌دهد.

موارد مهمی که باید رعایت کنید


پورعلی با اشاره به فضای بحران و پس از آن بیان می‌کند: تنش و اختلاف‌نظر به‌ویژه با نوجوانان ممکن است بیشتر شود، اما این وضعیت با گفتگو و آشنایی با احساسات آن‌ها بهتر مدیریت می‌شود. در واقع، شنیده شدن، یکی از مهم‌ترین نیازهای روانی افراد در این شرایط است. بزرگسالان نیز باید بر مواردی تمرکز کنند که در دایره کنترلشان قرار دارد: روابط خانوادگی، مراقبت از خود و مدیریت هیجان.
او می‌افزاید: برای مادران باردار یا افرادی که دچار حملات اضطرابی می‌شوند، تمرین تنفس عمیق، آرام‌سازی عضلانی، مراقبه و بازگرداندن توجه به زمان حال، بسیار مؤثر است. این تمرین‌ها به فرد کمک می‌کند از غلبه افکار فاجعه‌آمیز فاصله بگیرد و بدن و ذهن خود را به وضعیت آرام‌تری بازگرداند.


این پژوهشگر تأکید می‌کند: در نهایت، حمایت اجتماعی، گفتگو با نزدیکان و بیان احساسات بدون ترس از قضاوت، بار روانی را کاهش می‌دهد. اگر اضطراب، عملکرد روزانه را مختل کرد، مراجعه به روان‌شناس یا روان‌پزشک ضروری است. روزهای سخت می‌گذرند و ما با همراهی یکدیگر دوباره به جریان عادی زندگی بازمی‌گردیم. آرامش ساختنی است و آن را خشت‌به‌خشت باز خواهیم ساخت.

نقش رسانه و نهادهای اجتماعی 


در کنار خانواده و فرد، نمی‌توان از نقش نهادهای اجتماعی در بازسازی روانی جامعه پس از جنگ غافل شد. رسانه‌ها، مدارس، مراکز فرهنگی و حتی فضاهای عمومی، هر یک می‌توانند به کاهش یا تشدید اضطراب جمعی کمک کنند. نحوه روایت جنگ، انتخاب واژگان، تصاویر و تیترها، تأثیر مستقیمی بر ذهن و احساس مخاطب دارد. جامعه پس از بحران، بیش از هر چیز نیازمند پیام‌های اطمینان‌بخش، واقعگرایانه و ترمیم‌کننده است.


از سوی دیگر، تاب‌آوری اجتماعی تنها در سطح فردی شکل نمی‌گیرد؛ احساس تنها نبودن، یکی از مهم‌ترین عوامل کاهش رنج روانی است. مشارکت در فعالیت‌های جمعی، کمک به دیگران، داوطلب شدن برای حمایت از آسیب‌دیدگان یا حتی گفتگوهای ساده همدلانه، به افراد کمک می‌کند معنایی تازه برای رنج خود بیابند. معنا دادن به تجربه‌های تلخ، یکی از مکانیسم‌های مهم روان برای عبور از بحران است.


در نهایت، جامعه‌ای که به زخم‌های روانی خود توجه نکند، آن‌ها را به نسل بعد منتقل خواهد کرد؛ اما اگر امروز، شنیدن، همدلی و مراقبت را جدی بگیریم، می‌توان امیدوار بود که از دل این تجربه تلخ، نسلی آگاه‌تر، همدل‌تر و تاب‌آورتر شکل بگیرد؛ نسلی که می‌داند رنج، اگر دیده و فهمیده شود، می‌تواند به نیرویی برای بازسازی بدل شود.


جنگ اگرچه خیابان‌ها و ساختمان‌ها را ویران می‌کند اما عمیق‌ترین اثر خود را بر ذهن و احساس انسان‌ها بر جای می‌گذارد. زخم‌های روانی برخلاف خرابی‌های ظاهری، همیشه دیده نمی‌شوند؛ گاهی در سکوت کودکی پنهانند که دیگر آرام نمی‌خوابد، گاهی در اضطراب مادری که مدام نگران آینده است و گاهی در خستگی روحی مردمی که امنیت روانی خود را از دست داده‌اند. ترمیم این زخم‌ها، نیازمند صبوری، همدلی و توجهی جدی به سلامت روان جامعه است.


با این حال، تجربه تاریخ نشان داده است انسان‌ها توان شگفت‌انگیزی برای بازسازی خود دارند. همان‌گونه که شهرها دوباره ساخته می‌شوند، روان انسان نیز می‌تواند با حمایت، گفتگو، امید و احساس امنیت، آرام‌آرام به تعادل بازگردد. اگر خانواده‌ها، رسانه‌ها و نهادهای اجتماعی دست در دست هم دهند و رنج‌های پنهان را جدی بگیرند، می‌توان امیدوار بود که جامعه نه‌تنها از این بحران عبور کند، بلکه با آگاهی و همدلی بیشتر، آینده‌ای امن‌تر و انسانی‌تر بسازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha