به گزارش سلامت نیوز ایمان ابراهیمی فعال محیط زیست طی یادداشتی در مونگابی به نادیده گرفتن ارزشهای اکولوژیک تنگه هرمز که میتواند خسارتهایی بهمراتب ماندگارتر از پیامدهای اقتصادی و سیاسی در پی داشته باشد اشاره کرد و نوشت : اگر تنگه هرمز فقط بهعنوان یک گذرگاه نفتی دیده شود، پرسش اصلی این خواهد بود که چگونه میتوان جریان انتقال انرژی را حفظ کرد؛ اما چنین نگاهی واقعیتی بسیار مهمتر را نادیده میگیرد: تنگه هرمز از نظر زیستی منطقهای غنی، اما در عین حال شکننده است.
این تنگه با برخورداری از جنگلهای حرا، کلونیهای پرندگان دریایی، آبسنگهای مرجانی، سواحل محل تخمگذاری لاکپشتها و جزایر متعدد، یک کریدور باریک اکولوژیک است که از طریق آن آبهای خلیج فارس با دریای عمان و اقیانوس هند تبادل میشود و طبیعت را در دو سوی مرزها به یکدیگر پیوند میدهد.
در یادداشتی تازه آمده است: «اگر تنگه هرمز علاوه بر یک گذرگاه نفتی، بهعنوان یک کریدور اکولوژیک نیز دیده شود، پرسش دیگری مطرح خواهد شد: منطقه تا چه اندازه حاضر است برای حفاظت از سرمایههای سیاسی و اقتصادی خود، سرمایههای اکولوژیکش را به خطر بیندازد؟»
در ماههای اخیر، تنگه هرمز بار دیگر با زبانی توصیف شده که جهان بیش از هر چیز با آن آشناست: نفت، نفتکشها، مخاطرات نظامی، امنیت انرژی و جنگ. این موضوع قابل درک است. بهطور معمول، حدود یکپنجم محمولههای جهانی نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) از این گذرگاه باریک میان ایران و عمان عبور میکند. هر زمان که تنگه هرمز با تهدید روبهرو میشود، بازارها واکنش نشان میدهند و دولتها به محاسبه پیامدها میپردازند.
اما این تنها یکی از روایتهای موجود درباره تنگه هرمز است. حفاظت از محیطزیست، روایت دیگری را پیش روی ما قرار میدهد.
تنگه هرمز فقط یک گلوگاه انتقال نفت نیست؛ بلکه یک کریدور اکولوژیک است؛ دهانه باریکی که از طریق آن آبهای خلیج فارس با دریای عمان و اقیانوس پهناور هند تبادل میشوند و همچنین جزایر، جنگلهای حرا، کلونیهای پرندگان دریایی، آبسنگهای مرجانی، سواحل محل تخمگذاری لاکپشتها و جوامع ساحلی را در دو سوی مرزها به یکدیگر متصل میکند.
این شیوه نگاه به تنگه هرمز امروز اهمیت ویژهای دارد، زیرا گزارشهای اخیر مرتبط با نفت، دیگر صرفاً به پهنهای خالی از آب اشاره نمیکنند، بلکه به مکانهای واقعی اشاره دارند: جزیره غیرمسکونی شیدور، از تالابهای ثبتشده در کنوانسیون رامسر در نزدیکی لاوان ایران، جایی که آسیب به تأسیسات نفتی اطراف آن میتواند بهسرعت زیستگاه زادآوری بیش از ۸۰ هزار پرستوی دریایی را در هر سال تهدید کند؛ جزیره قشم و جنگلهای حرای آن، بزرگترین رویشگاه حرا در خلیج فارس و یکی دیگر از سایتهای رامسر؛ جزیره خارگ؛ و همچنین بنادر کوچک، مناطق صید و آبهای ساحلی که در آنها زندگی انسان و حیاتوحش بهسادگی از یکدیگر قابل تفکیک نیست.
ابعاد کامل پیامدهای زیستی این تهدید هنوز روشن نیست، اما جغرافیا بهتنهایی نکات مهمی را آشکار میکند. در خلیج فارس، آلودگی نفتی وارد فضایی خالی نمیشود، بلکه وارد یک چشمانداز زنده دریایی میشود؛ جایی که لکه نفتی، که در ابتدا ناشی از آسیب به زیرساختهاست، میتواند به بحرانی برای پرندگان دریایی، ذخایر شیلات، منابع آب، جنگلهای حرا، لاکپشتها و حتی اعتماد جوامع ساحلی به دریایی که زندگیشان به آن وابسته است، تبدیل شود.
ویژگیهای خود دریا باعث میشود این خطر بسیار بیشتر از جنگی که آن را ایجاد کرده، دوام داشته باشد. خلیج فارس پهنهای کمعمق و نیمهبسته است که تنها از طریق تنگه هرمز با اقیانوس آزاد ارتباط دارد. میانگین عمق آن بین ۶۰ تا ۱۰۰ متر است و خود تنگه نیز تنها حدود ۵۰ کیلومتر عرض دارد. در تابستان، دمای آبهای سطحی میتواند از ۳۶ درجه سانتیگراد فراتر رود، شوری آب بسیار بیشتر از سطح معمول اقیانوسها میشود و تبادل آب بهکندی انجام میگیرد. در برخی نقاط خلیج فارس، جایگزینی کامل آب ممکن است سالها زمان ببرد.
منطقه پیشتر نیز پیامدهای چنین شرایطی را تجربه کرده است. در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، حدود هفت میلیون بشکه نفت بهطور عمدی وارد دریا شد و نزدیک به ۷۰۰ کیلومتر از سواحل، از کویت تا عربستان سعودی و حتی قطر، آلوده شد. سالها پس از پایان جنگ، تنوع زیستی منطقه همچنان درگیر پیامدهای بحرانی بود که دیگر از تیتر رسانهها حذف شده بود. نفت در رسوبات باقی ماند، زیستگاههای بین جزر و مد را پوشاند و به بخشی از حافظه اکولوژیک خلیج فارس تبدیل شد.
به همین دلیل است که تنگه هرمز باید نهتنها بهعنوان گذرگاهی برای انتقال انرژی، بلکه بهعنوان گذرگاهی برای انتقال آسیبپذیری نیز دیده شود. آنچه از این تنگه عبور میکند فقط نفت خام یا گاز طبیعی مایع نیست؛ آب جابهجا میشود، گرما جابهجا میشود، آلایندهها جابهجا میشوند، جانوران جابهجا میشوند و مسئولیت نیز جابهجا میشود . سالهاست که دانشمندان و فعالان حفاظت از محیطزیست شواهدی گردآوری کردهاند که نشان میدهد سامانههای زنده خلیج فارس از مرزهای سیاسی پیروی نمیکنند. یک کرکس مصری که در عمان به فرستنده ماهوارهای مجهز شده بود، از تنگه هرمز عبور کرد و وارد ایران شد. پرستوهای دریایی حلقهگذاریشده در جزایر ایرانی شمال خلیج فارس بعدها در نقاط دوردستی از جمله هند مشاهده شدند و دادههای دیگر نیز جابهجایی آنها میان جزایر ایرانی خلیج فارس را نشان میدهد. همچنین لاکپشتهای منقارعقابی که در ایران، عمان، قطر و امارات تخمگذاری میکنند، در مناطق تغذیه مشترکی در جنوبغرب خلیج فارس، در آبهای مورد استفاده قطر، عربستان سعودی و امارات، ردیابی شدهاند.
یک لاکپشت نمیداند که آیا از موفقیت حفاظتی یک کشور وارد محدودهای با خطر آلودگی در کشور دیگر شده است یا نه. پرنده دریایی، جریان آب یا لکه نفتی نیز چنین درکی ندارند.
با این حال، نقشههای بحران بهندرت این واقعیت را نشان میدهند. ما مسیرهای کشتیرانی، استقرار نیروهای دریایی، پایانههای نفتی و خطوط لوله را با دقتی فوقالعاده ترسیم میکنیم؛ بشکههای نفت را ردیابی میکنیم، نه زیستگاههای زادآوری پرندگان. تنگه هرمز را راهبردی مینامیم، زیرا نفت از آن عبور میکند، نه به این دلیل که حیات نیز از آن عبور میکند.
سرمایهگذاریهای مالی نیز اهمیت دارند. دبی از سرمایهگذاری بزرگی برای بازتوسعه پناهگاه حیاتوحش رأسالخُور با ارزشی در حدود ۱۷۷ میلیون دلار خبر داده است. برنامه «کربن آبی» عمان هدفگذاری کرده است که ۱۰۰ میلیون اصله درخت حرا بکارد؛ برنامهای که ارزش اعتبارات کربنی آن حدود ۱۵۰ میلیون دلار برآورد میشود.
عربستان سعودی نیز متعهد شده تا سال ۲۰۳۰، ۳۰ درصد از خشکیها و آبهای خود را تحت حفاظت قرار دهد. اگرچه این تعهدات از نظر مقیاس و شیوه اجرا با یکدیگر متفاوتاند، اما همگی نشان میدهند که کشورهای منطقه، از طریق سرمایهگذاری، سیاستگذاری و نهادسازی، ارزش حیات ساحلی و دریایی را به رسمیت شناختهاند.
این همان تناقضی است که جنگ آشکار میکند: منطقه در سرمایه طبیعی خود سرمایهگذاری میکند، اما همزمان خطراتی را میپذیرد که میتوانند همان سرمایه را نابود کنند. جنگلهای حرا کاشته میشوند، سواحل تخمگذاری لاکپشتها پایش میشوند و تالابها در فهرستهای حفاظتی ثبت میشوند، اما همان دریا چنان مدیریت میشود که گویی مرزهای سیاسی میتوانند مانع گسترش خسارت شوند.
حفاظت از محیطزیست نباید تنها زمانی وارد عمل شود که امواج سیاه نفت، پرندگان مرده یا ریشههای آغشته به نفت جنگلهای حرا نمایان شدهاند. در آن زمان، حفاظت از محیطزیست عملاً قواعد روایت امنیتی را پذیرفته است؛ دیرهنگام، واکنشی و عمدتاً در جایگاه شاهد خسارت، نه نیرویی که بتواند درک ما از خطر را تغییر دهد.
این دادهها تازه نیستند. جابهجایی لاکپشتها، پرندگان و آب سالهاست مستندسازی شده و آسیبپذیری خلیج فارس نیز دهههاست شناخته شده است. آنچه امروز تازه است، برجسته شدن دوباره جایگاه سیاسی تنگه هرمز است؛ تنگهای که بار دیگر در وزارتخانهها، رسانهها، نشستهای امنیتی و بازارهای انرژی مورد بحث قرار گرفته است. این، فرصتی است تا فعالان محیطزیست، مدیران مناطق حفاظتشده، دانشمندان علوم دریایی و نهادهای زیستمحیطی با صدایی رساتر سخن بگویند.
این استدلال، رمانتیک یا سادهلوحانه نیست. سخن از آن نیست که یکی از نظامیترین آبراههای جهان یکشبه به منطقه حفاظتشده تبدیل شود. بلکه تأکید بر این واقعیت است که آنچه امروز بازیگران سیاسی و اقتصادی در دل بحران دوباره کشف میکنند، یعنی وجود منافع مشترکی در تنگه هرمز که هیچ کشوری نمیتواند آن را نادیده بگیرد، سالهاست از منظر حفاظت از محیطزیست آشکار بوده است.
شواهد پیش از این جنگ نیز وجود داشت؛ آنچه تفاوت داشت، بلندی صدا بود. اکنون باید از این فرصت استفاده کرد تا این دانش آرام اما ارزشمند اکولوژیک، قدرت بیشتری پیدا کند. تنگه هرمز باید در ارزیابی ریسک، آمادگی برای مقابله با نشت نفت، پایش ماهوارهای، ردیابی حیاتوحش و برنامهریزی منطقهای حفاظت از محیطزیست، بهعنوان یک کریدور مشترک اکولوژیک در نظر گرفته شود.
نقشههای امنیتی باید بر روی نقشههای اکولوژیک، شامل مسیرهای مهاجرت لاکپشتها، کلونیهای پرندگان دریایی، جنگلهای حرا، آبسنگهای مرجانی، علفزارهای دریایی، محل ورودی آب شیرینکنها، مناطق صید و جوامع ساحلی منطبق شوند. همچنین سامانههای هشدار زودهنگام زیستمحیطی باید با همان میزان جدیت که سامانههای هشدار حوزه انرژی بررسی میشوند، مورد توجه قرار گیرند.
این اقدام شاید به تنهایی مناقشه را حل نکند، اما آنچه را که تاکنون در این مناقشه نادیده گرفته شده است، تغییر خواهد داد.
اگر تنگه هرمز فقط یک گذرگاه نفتی دیده شود، پرسش اصلی این خواهد بود که چگونه جریان انرژی حفظ شود. اما اگر آن را یک کریدور اکولوژیک نیز بدانیم، پرسش دیگری مطرح میشود: منطقه تا چه اندازه حاضر است برای حفاظت از سرمایههای سیاسی و اقتصادی خود، سرمایههای اکولوژیکش را به خطر بیندازد؟
همین، تناقض عمیق ماجراست. میلیاردها دلار برای ایجاد ارزشهای اکولوژیک مانند جنگلهای حرا، پناهگاههای حیاتوحش، برنامههای پایش، تالابهای حفاظتشده، سواحل تخمگذاری لاکپشتها و پژوهشهای مرجانی هزینه میشود، اما درگیریها میتوانند همان سرمایه را نابود کنند. سپس، اگر خسارت به اندازه کافی شدید باشد، باید هزینههای بیشتری برای احیای چیزی پرداخت شود که شاید هرگز بهطور کامل بازنگردد.
احیای طبیعت دکمه «بازنشانی» نیست. میتوان نهال کاشت، برنامههای پایش را تأمین مالی کرد و نفت قابل مشاهده را پاکسازی کرد، اما همیشه نمیتوان رسوبات آلوده، یک فصل ناموفق زادآوری، یک جامعه آسیبدیده مرجانی یا اعتماد میان مردم ساحلنشین و دریایی را که زندگیشان به آن وابسته است، بازگرداند.
به همین دلیل است که حفاظت از محیطزیست باید نگاه جهان به تنگه هرمز را تغییر دهد. تنگه هرمز بیتردید برای امنیت انرژی اهمیت راهبردی دارد؛ اما برای حیات نیز راهبردی است، و حیات تنها سرمایهای است که منطقه نمیتواند به سادگی آن را دوباره بخرد.
درباره نویسنده: ایمان ابراهیمی، فعال ایرانی حفاظت از محیطزیست، برنده جایزه حفاظت از تالابهای رامسر در بخش «قهرمانان جوان تالاب» در سال ۲۰۲۵ و بنیانگذار «انجمن حفاظت از پرندگان آوای بوم» است؛ یکی از سازمانهای مردمنهاد پیشرو ایران در زمینه حفاظت از پرندگان.
تصویر شاخص: مارماهی موری در جزایر دیمانیات عمان. عکس: وارن باوِراستاک / بانک تصاویر اقیانوس.


نظر شما