دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۷

در روایت مردم جنوب، زندگی متوقف نشده است؛ کولرها روشن‌اند، شناورها حرکت می‌کنند، بعضی مغازه‌ها بازند و خانواده‌ها هنوز عصرها دور هم می‌نشینند. اما زیر این تصویر ظاهرا عادی، لایه‌ای از فرسودگی دیده می‌شود. مردم باید هم‌زمان هزینه برق و تعمیر کولر را بدهند، با تورم و کاهش مشتری کنار بیایند، خبر حمله‌ها را دنبال کنند، نگران بسته‌شدن جاده‌ها و اسکله‌ها باشند و هر صدای ناگهانی را در ذهنشان تفسیر کنند

زندگی در جنوب ادامه دارد

به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، دو شب است که خبری از حمله به شهرهای جنوبی نیست، اما برای مردمی که مدت‌هاست میان ترس، فشار اقتصادی، تعطیلی کسب‌وکار و خسارت به جاده‌ها و شناورها زندگی می‌کنند، عجیب‌ترین اتفاق شاید این باشد که صدای جنگ هم کم‌کم به بخشی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شود.

مهدی می‌گوید در دور قبلی درگیری‌ها، بخش بزرگی از جمعیت بوشهر شهر را ترک کردند و به روستاهای دورتر رفتند، اما حالا کمتر کسی با شنیدن هر صدا چمدان می‌بندد: «مردم یک‌جورهایی عادت کرده‌اند. نمی‌گویم ترس نیست، ولی دیگر مثل قبل واکنش نشان نمی‌دهند. زندگی شخصی‌شان تا جایی که بشود سر جایش‌ هست». او می‌گوید: «نگرانی پنهان مردم بوشهر با نزدیکی شهر به تأسیسات حساس گره خورده است».

خودش از روستاهای هلیله و بندرگاه نام می‌برد که در نزدیکی نیروگاه اتمی قرار دارند و می‌گوید: «میان مردم درباره احتمال وقوع حادثه و نحوه مواجهه با آن صحبت می‌شود». برای مردم جنوب، ترس نظامی تنها نگرانی موجود نیست؛ نگرانی بعدی ممکن است خاموش‌شدن کولر در گرمای نزدیک به ۵۰ درجه، قطع آب، بسته‌شدن مسیر رفت‌وآمد یا از دست رفتن درآمد روزانه باشد. در واقع مشکلات دیگرشان حالا به میانه میدان جنگ هم رسیده است.

«رضا»، معلم است و در دانشگاه هم تدریس می‌کند. حمله‌ها این روزها فقط به اهواز محدود نمانده‌ و نام شهرهای مختلف خوزستان مرتب در خبرها تکرار می‌شود. بهبهان، امیدیه، هندیجان، شادگان، اندیمشک و مناطق اطراف اهواز در روزهای اخیر در گزارش‌های رسمی آمده‌اند. رضا می‌گوید: «برای کسی که این صداها را نشنیده، شاید هر انفجار خیلی عجیب باشد؛ اما اینجا بعضی صداها برای مردم قدیمی یادآور سال‌های دورتر است. نسل جدید خیلی وقت‌ها کمتر از ما واکنش نشان می‌دهد، ولی ما نگران‌تریم؛ نگران سرمایه و آنچه‌ داریم‌ که نکند یک‌شبه از بین برود». جنگ برای رضا فقط صدای شبانه نیست؛ مستقیم وارد کارش هم شده است؛ مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل یا مجازی شده‌اند.

پشت هر کلاس لغوشده فقط برنامه آموزشی وجود ندارد؛ راننده سرویسی هست که درآمدش کم می‌شود، بوفه‌داری هست که مشتری ندارد، مدرس حق‌التدریسی هست که نمی‌داند بابت جلسه برگزارنشده پولی دریافت می‌کند یا نه و خانواده‌ای که باید برای اتصال چند فرزند به کلاس آنلاین، اینترنت و وسیله مناسب فراهم کند. حمید امسال را سال کاسبی جنوبی‌ها نمی‌‎داند و  می‌گوید: «مغازه‌دارها بدبخت شدند. آن یکی، دو ماهی که باید کاسبی اصلی‌شان را می‌کردند، مسافر خیلی کم شد. برای بعضی‌ها انگار دوباره کرونا برگشته بود. این فصل را از دست دادند و باید تا پاییز و زمستان یا حتی سال بعد صبر کنند». این کاهش مسافر فقط هتل‌ها را خالی نمی‌کند؛ از فروش ماهی و خرما و صنایع‌ دستی گرفته تا کرایه تاکسی، رستوران، قایق تفریحی و بازارهای محلی، زنجیره‌ای از درآمدهای کوچک با کاهش سفر آسیب می‌بیند.

در هرمزگان، اثر حمله‌ها برای برخی صیادان کاملا قابل لمس است. جنگ در چنین نقطه‌ای لزوما با تخریب یک خانه وارد زندگی نمی‌شود؛ ممکن است با سوراخ‌شدن بدنه یک قایق، بسته‌شدن اسکله یا یک تور ماهیگیری که دیگر به آب انداخته نمی‌شود، خودش را نشان دهد. «سامان» کارمند یکی از مجموعه‌های نفتی در جزیره خارگ است. کوتاه و محتاط حرف می‌زند. او  می‌گوید رفت‌وآمد شناورهای مسافری برقرار است، مردم در جزیره حضور دارند و کارها تا حد زیادی ادامه پیدا کرده است: «بعد از اتفاقات اخیر، فعلا شرایط ثابت است. مردم هستند، شناورها رفت‌وآمد دارند و زندگی متوقف نشده است».

در روایت مردم جنوب، زندگی متوقف نشده است؛ کولرها روشن‌اند، شناورها حرکت می‌کنند، بعضی مغازه‌ها بازند و خانواده‌ها هنوز عصرها دور هم می‌نشینند. اما زیر این تصویر ظاهرا عادی، لایه‌ای از فرسودگی دیده می‌شود. مردم باید هم‌زمان هزینه برق و تعمیر کولر را بدهند، با تورم و کاهش مشتری کنار بیایند، خبر حمله‌ها را دنبال کنند، نگران بسته‌شدن جاده‌ها و اسکله‌ها باشند و هر صدای ناگهانی را در ذهنشان تفسیر کنند: «انفجار بود یا صدای پدافند؟ دور بود یا نزدیک؟ خبری شده یا نه؟». شاید جنگ در جنوب همیشه با خیابان‌های خالی دیده نشود؛ گاهی خودش را در مسافرخانه بدون مسافر، کلاس تعطیل‌شده، مغازه کم‌مشتری، قایق آسیب‌دیده، جاده بسته و کودکی نشان می‌دهد که دیگر با شنیدن صدای مهیب از خواب نمی‌پرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha