یک پرستار در نامه‌ای سرگشاده به مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور و جراح قلب، از بحران کمبود نیروی پرستاری، نابرابری در پرداخت‌ها، مهاجرت و ترک شغل پرستاران و فرسودگی ناشی از شیفت‌های طولانی انتقاد کرده و خواستار اصلاح ساختار پرداخت، شفافیت مالی و بهبود شرایط کاری کادر درمان شده است.

قلب نظام سلامت در حال ایستادن است

به گزارش سلامت نیوز، «دقیقه‌ها من بودم و آن قلب ساکت؛ تپش را به زور دستانم تقلید می‌کردم.» محسن بهرامی، کارشناس ارشد پرستاری، نامه سرگشاده خود به مسعود پزشکیان را با روایت لحظات احیای قلب یک جوان ۱۸ ساله در اتاق عمل آغاز کرده است؛ روایتی که از تجربه‌ای حیاتی در نجات جان یک بیمار شروع می‌شود و به انتقاد از وضعیت معیشتی، تبعیض در پرداخت‌ها و فرسودگی نیروی پرستاری در نظام سلامت ایران می‌رسد. او با تشبیه پرستاران به قلب نظام سلامت، از رئیس‌جمهور خواسته است پیش از آنکه بحران نیروی انسانی به مرحله‌ای جبران‌ناپذیر برسد، برای اصلاح وضعیت پرستاری اقدام کند.

جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان
سلام و عرض ادب


در آستانه‌ی روز پرستار این نامه‌ی سرگشاده را نه از موضع گلایه‌ی فردی، که از موضع یک حقیقت تلخ و فرساینده می‌نویسم؛ حقیقتی که هر روز در اتاق‌های عمل، بخش‌های اورژانس، آی‌سی‌یوها و همه‌ی نقاط درمان در این کشور تکرار می‌شود، اما کمتر کسی صدای واقعی آن را می‌شنود. نمیدانم از کجا شروع کنم، شاید از همان شبی که دستهایم درون سینه پسری هجده ساله بود و قلبش را مستقیم ماساژ میدادم.


کد احیا که زده شد، فوری خودم را به اتاق عمل رساندم. پسر ۱۸ ساله‌ای در اثر تصادف موتور سیکلت دچار تامپوناد شدید قلبی شده بود. لحظه‌ای که جان او میان مرگ و زندگی معلق بود، جراح قفسه‌ی سینه را باز کرد و من دستم را داخل قفسه‌ی سینه‌اش بردم و ماساژ مستقیم قلب انجام دادم. حس عجیبی بود که کمتر انسانی آن را تجربه میکند قلب یک جوان ۱۸ ساله در دستان من بود؛ قلب جوانی که دیگر توان تپیدن نداشت. دقیقه‌ها من بودم و آن قلب ساکت. تپش را به زور دستانم تقلید میکردم، بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که پرستار فقط یک نیروی اجرایی نیست؛ پرستار همان قلب تپنده‌ی نظام سلامت است. من آن شب دستم را درون سینه پسری هجده ساله کردم و با تمام وجود تپیدم به جای قلب او، به این امید که شاید قلب آن جوان بازگردد. شما که دستانتان بارها قلب گرفته است، دستی هم بر قلب بیمارستان و بر قلب ما بکشید. قبل از آنکه آستانه آسیستول بازگشت‌ناپذیر پرستاری ایران فرا برسد. شما که خود جراح قلب هستید، بهتر از هر کسی می‌دانید که در یک بیمارستان، پزشک را می‌توان به مغز تشبیه کرد و پرستار را به قلب. بدن بدون مغز شاید هنوز زنده‌ای را مدیریت کند، اما بدون قلب، حیات ادامه پیدا نمی‌کند و امروز باید با صدای بلند گفت: قلب نظام سلامت ایران در «بحران» است. بحران پرستاری در ایران، بحران کمبود نیرو فقط نیست؛ بحران مدیریت، بی‌عدالتی، فرسودگی، بی‌انگیزگی، استعفا، مهاجرت و بی‌اعتنایی ساختاری است.

شاید آمارها بهتر گویای بحران در حوزه‌ی پرستاری ایران باشند اجازه بدهید یک مقایسه‌ی ساده اما گویا بیاورم:

آمریکا با حدود ۳۴۰ میلیون جمعیت، نزدیک به ۴ میلیون پرستار دارد؛ یعنی چیزی حدود ۱.۲ درصد جمعیت. اگر همین نسبت را برای ایران ۹۰ میلیونی در نظر بگیریم، ایران باید حدود یک میلیون پرستار داشته باشد. اما واقعیت این است که تعداد پرستاران ما، در بهترین برآوردها، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر است. یعنی ما با یک کمبود ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار نفری روبه‌رو هستیم؛‌ و این کمبود را چه کسانی با جان، فرسودگی، اضافه‌کاری اجباری و فشار روانی مداوم پر می‌کنند؟ پرستاران همین کشور و نکته‌ی تلخ‌تر این‌جاست: ما هم‌زمان داریم به کشورهای توسعه‌یافته و همین آمریکا پرستار صادر می‌کنیم. یعنی نیرویی که باید ستون اصلی مراقبت در کشور خودش باشد، به دلیل فشار، نابرابری و بی‌آیندگی، راه مهاجرت را انتخاب می‌کند.این فقط یک مهاجرت ساده نیست؛ تخمین زده شده برای تربیت یک کارشناس پرستاری بین ۶۲ تا ۶۷ هزار دلار باید هزینه کرد و خروج هر پرستار از سیستم ضربه‌ای بزرگ نه‌تنها به سیستم درمان بلکه به اقتصاد کشور خواهد بود
تمام ماجرا فقط به مهاجرت ختم نمی‌شود و ترک شغل هم به یکی دیگر از معضلات پرستاری تبدیل شده است؛ امسال یکی از همکارانم در اعتراض به بی‌عدالتی‌ها در پرداخت و فشاری کاری زیاد استعفا داد و این بهانه‌ای شد برای نوشتن این نامه‌ی سرگشاده‌ خطاب به شما؛ به چه دلیل باید پرستاری که ۱۶ سال رایگان تحصیل کرده و ۱۶ سال سابقه‌ی کار کردن در این سیستم را دارد راه خروج از سیستم سلامت را انتخاب بهتری بداند؟! حیاتی‌ست که دلیل صرف نظر کردن از ۳۲ سال تلاش یک جوان بررسی شود و نباید موضوع کمی برای مجموعه‌ی دولت باشد چون پرستاری یک حرفه‌ است نه یک شغل و نیازمند تحصیلات آکادمیک می‌باشد و جایگزین کردن یک پرستار با چنین صلاحیت‌ها و مهارت‌های بالینی‌ای واقعاً سخت، زمان‌بر و پرهزینه خواهد بود و نباید به آسانی از کنار آن گذشت.

آقای دکتر پزشکیان،

شما بهتر از هر کسی می‌دانید که عدالت در سلامت فقط به تخت و دارو و ساختمان نیست؛‌ عدالت یعنی توزیع منصفانه‌ی نیروی انسانی، منزلت، امنیت شغلی و درآمد. امروز شکاف درآمدی میان پزشک و پرستار در ایران گاهی تا ۱۰۰ برابر هم می‌رسد؛ موضوعی که خودتان در زمانی که نماینده‌ی مجلس بودید به آن اذعان کردید و ما به دلیل شفاف نبودن نظام توزیع درآمد در وزارت بهداشت توانایی برای اثبات این ادعا نداریم و برای مطرح کردن این موضوع صرفاً نقل قول میکنیم ولی این اخبار فارغ از درست یا غلط بودن آن، بر روان و روحیه‌ی کار کردن گروه پرستاری و پیراپزشکی به شدت تأثیرگذار بوده و هست. شکافی که نه قابل توجیه است و نه قابل دفاع.

در حالی که در بسیاری از کشورهای پیشرفته، اختلاف درآمد میان تخصص‌های مختلف پزشکی و پرستاری بسیار کمتر و شفاف‌تر است، در ایران این تفاوت به شکلی عجیب و فرساینده از مسیر عدالت خارج شده است. برای نمونه، در آمریکا پردرآمدترین تخصص‌های پزشکی مثل جراحی قلب و رادیولوژی، درآمد سالانه‌ای در حدود ۹۵۰ هزار دلار دارند، و پردرآمدترین شاخه‌های پرستاری مثل پرستاری بیهوشی که جزء نرس پرکتیشنرها هستند، درآمدی در حدود ۲۳۵ هزار دلار؛ یعنی اختلافی در حدود چهار برابر و برای کارشناس پرستاری ده برابر. اما در ایران، این فاصله در برخی موارد به حدی می‌رسد که پرستار عملاً در حاشیه‌ی کامل قرار می‌گیرد از نظر من منشأ این اختلاف شدید در دریافتی‌ها کم‌کاری معاونت پرستاری در تعیین ضریب و قیمت‌گذاری غیرواقعی و نامناسب و تحقیرآمیز تعرفه‌های خدمات پرستاری‌ست برای مثال تعرفه‌ی رسمی پانسمان زخم بستر درجه ۳ در منزل کمتر از ۱۵۰ هزار تومان ارزش‌گذاری شده است که این پول رفت اسنپ پرستار نمیشود!

و از همه مهم‌تر موضوع شفافیت است و سؤال ساده اما مهم این است: چرا من باید درآمد پزشکی را که در آمریکا زندگی می‌کند به‌سادگی و شفاف ببینم، اما درباره‌ی پزشکی که در همین بیمارستان کنار من کار می‌کند، در ابهام بمانم؟ این ابهام فقط یک مسئله‌ی اطلاعاتی نیست این ابهام خودش نشانه‌ی یک واقعیت تلخ‌تر است: وقتی توزیع منابع عادلانه نیست، ناچارند آن را سربسته نگه دارند و این‌جاست که اعتماد فرومی‌ریزد.

جناب رئیس‌جمهور، شما جراح هستید و نه فقط یک سیاستمدار؛ امروز قلبِ نظام سلامت ایران به ماساژ مستقیم شما نیاز دارد، به دستان جراحی نیاز دارد که دیواره سینه این سیستم را بشکافد، مستقیم قلب را لمس کند و دوباره بتپاندش. اگر قرار است نظام سلامت در این کشور بایستد، باید قلب آن را نجات داد و نجات قلب نیاز به شوک دارد که در این مورد شوکی نه بای‌فازیک که مولتی‌فازیک لازم است شوکی که میتواند این قلب ازپاافتاده و گرفتار فیبریلاسیون را به ریتم سینوسی و عادی خود بازگرداند یعنی با:

ارزش‌گذاری واقعی و به‌روز تعرفه‌ی خدمات پرستاری و نرخ اضافه‌کاریشفاف‌سازی توزیع منابع در وزارت بهداشتبازنگری جدی در عدالت پرداختاز بین بردن تبعیض در استفاده از امکانات رفاهی بیمارستانپرداخت وام و تسهیلات بانکی و رفاهی با سود پایین و اقساط طولانیبیمه‌ی تکمیلی رایگان با پوشش وسیع و خدمات تشخیصی درمانی رایگان برای کادر سلامت همچون دیگر ارگان‌های برخودار دولتیاصلاح نسبت پرستار به بیمارتوقف فرسایش نیروی انسانی با شیفت‌ها و اضافه‌کاری‌های غیرانسانی و اجباری ( تا ۵۰۰ ساعت شیفت درماه تجربه‌ی شخصی)مدرن کردن ثبت گزارش‌نویسی و حذف پرونده‌ی کاغذی و الکترونیکی شدن درخواست دارو، خدمات پاراکلینیکی، آزمایشگاهی و مشاوره‌هاشفاف شدن شرح وظایف گروه‌های درمانی و تخصیص تعرفه به کسی که کار را انجام میدهد!در نهایت ایجاد انگیزه‌ی واقعی برای ماندن، نه فقط «تحمل کردن»

پرستاران این کشور سال‌هاست که بار یک کمبود ساختاری را به دوش می‌کشند؛ اما هیچ بدنی تا ابد نمی‌تواند جای خالی یک ارگان حیاتی را با فشار و صبر پر کند. اگر امروز به این بحران‌ها پاسخ داده نشود، فردا با بیمارستان‌هایی روبه‌رو می‌شویم که شاید دیوار داشته باشند، اما تپش ندارند.

این نامه را به امید توجه شما می‌نویسم؛ شمایی که با شعار عدالت و کار کارشناسی سکان هدایت کابینه‌ی دولت چهاردهم را به دست گرفتید و امیدوارم در مواجهه با چالش‌ها موفق و سربلند بیرون بیایید

دریاب کنون که نعمتت هست به دستکاین دولت مٌلک میرود دست به دست...

ارادتمند شما پرستار ایران محسن بهرامی کارشناس ارشد پرستاری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha