از تبارشناسی تاریخی تا پارادایمهای نوین جهانی
درک ماهیت مددکاری اجتماعی مستلزم نگاهی چندبعدی به حرفهای است که همزمان به عنوان یک دیسیپلین آکادمیک و یک فعالیت عملی، در پیچیدهترین نقاط تلاقی انسان و محیط مداخله میکند.
این حرفه، برخلاف بسیاری از علوم انسانی دیگر، صرفاً به مطالعه پدیدهها بسنده نکرده و تغییر را به عنوان هسته مرکزی مأموریت خود برگزیده است.
مددکاری اجتماعی در دنیای معاصر، فراتر از یک فعالیت حمایتی ساده، به ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی، پاسداری از حقوق بشر و توانمندسازی جوامع به حاشیه رانده شده تبدیل شده است.
تحلیل حاضر با تکیه بر اسناد بینالمللی و متون تخصصی، سیر تحول این حرفه را از ریشههای خیریهای تا رسیدن به تعریف جهانی سال ۲۰۱۴ واکاوی میکند.
تبارشناسی تاریخی و سیر تحول مفاهیم
تاریخچه مددکاری اجتماعی بازتابی از تغییر نگرش بشریت نسبت به رنج، فقر و مسئولیت اجتماعی است. ریشههای این اصطلاح، برخلاف تصور عمومی که آن را محصول قرن بیستم میداند، به اواسط قرن نوزدهم بازمیگردد.
اولین جرقه در ادبیات مکتوب توسط آنا برونل جیمسون در سال ۱۸۵۵ در سخنرانی “خواهران خیریه” زده شد. او از این واژه برای توصیف “اشتغال اجتماعی زنان” و فعالیتهای پرستاری و مراقبتی راهبههای کاتولیک و پروتستان استفاده کرد.
در آن مقطع، مددکاری اجتماعی به عنوان مکمل “کار معنوی” کلیسا نگریسته میشد و هدف آن اصلاح شخصیت و تسلیم اراده در برابر پروردگار بود.
با گذشت زمان، این رویکرد مذهبی در اواخر قرن نوزدهم جای خود را به جنبشهای سکولارتر داد.
از یک سو، “سازمانهای خیریه” (COS) با تمرکز بر ارزیابیهای دقیق و فردی، و از سوی دیگر، “جنبش خانههای اسکان” (Settlement Houses) با رهبری افرادی چون جین آدامز، بنیانهای مددکاری اجتماعی مدرن را بنا نهادند.
جنبش اسکان به جای نگاه از بالا به پایین، بر زندگی در کنار محرومان و تلاش برای اصلاحات ساختاری مانند مبارزه با کار کودکان و بهبود شرایط مسکن تاکید داشت.
در اوایل قرن بیستم، سیمون پاتن، اقتصاددان برجسته، در سال ۱۹۰۷ با انتشار کتاب “مبانی جدید تمدن”، مددکاری اجتماعی را به عنوان ابزاری برای “پیشرفت اجتماعی” تعریف کرد. او معتقد بود که وظیفه این حرفه نه صرفاً “خوب بودن”، بلکه ایجاد “کارآمدی” در جامعه و گذار از عصر کمبود به عصر فراوانی است.
این دوران، آغاز حرفهایشدن علمی بود؛ زمانی که اولین دورههای آموزشی رسمی در دانشگاه کلمبیا (۱۸۹۸) شکل گرفت و بحثها بر سر اینکه آیا مددکاری اجتماعی یک “حرفه” است یا خیر، بالا گرفت. در نهایت، در اواخر دهه ۱۹۱۰، با شکلگیری نهادهای رسمی، هویت مستقل این رشته تثبیت شد.
تمایزات بنیادین: مددکاری اجتماعی در برابر حوزههای همسو
برای دستیابی به یک تعریف دقیق، ابتدا باید مرزهای مددکاری اجتماعی را با مفاهیمی چون جامعهشناسی، خدمات انسانی و رفاه اجتماعی مشخص کرد.
اگرچه این حوزهها اهداف مشترکی در بهبود کیفیت زندگی بشر دارند، اما متدولوژی و سطح نفوذ آنها متفاوت است.
مددکاری اجتماعی و جامعهشناسی
جامعهشناسی به مطالعه ساختارها، الگوها و رفتارهای اجتماعی با هدف درک و تبیین جامعه میپردازد.
در مقابل، مددکاری اجتماعی این دانش تئوریک را در قالب مداخلات عملی برای حل مشکلات واقعی به کار میگیرد.
جامعهشناس ممکن است پدیده فقر را تحلیل کند، اما مددکار اجتماعی با فرد فقیر همکاری میکند تا او را توانمند ساخته و موانع محیطی او را رفع نماید.
مددکاری اجتماعی و رفاه اجتماعی
رفاه اجتماعی مفهومی کلان و شامل سیستم سازمانیافتهای از قوانین، برنامهها و نهادهایی است که امنیت اقتصادی و نیازهای اساسی جامعه را تضمین میکنند.
مددکاری اجتماعی، حرفهای است که درون این سیستم عمل کرده و خدمات را به دست مصرفکننده نهایی میرساند. به بیانی دیگر، رفاه اجتماعی “بستر” و مددکاری اجتماعی “عامل” اقدام است.
| شاخص مقایسه | مددکاری اجتماعی | خدمات انسانی | جامعهشناسی |
| تمرکز اصلی | مداخله بالینی و اصلاح ساختاری |
برآوردن نیازهای اساسی جامعه |
تحلیل ساختارهای اجتماعی |
| تحصیلات | عمدتاً کارشناسی ارشد و مجوز رسمی |
کارشناسی اغلب کفایت میکند |
تحصیلات تئوریک و پژوهشی |
| هدف | توانمندسازی و تغییر رادیکال |
مدیریت مورد و ارائه خدمات مستقیم |
تولید نظریه و درک پدیدهها |
| محیط کار | بیمارستانها، کلینیکها، سیاستگذاری |
سازمانهای غیرانتفاعی و دولتی |
دانشگاهها و مراکز پژوهشی |
مبانی نظری و چارچوبهای معرفتشناختی
مددکاری اجتماعی مدرن بر پایه تلاقی علوم انسانی، اجتماعی و تجربی استوار است. تئوریها در این رشته صرفاً برای توصیف نیستند، بلکه به عنوان نقشهای برای تغییر عمل میکنند.
نظریه سیستمها و دیدگاه اکولوژیک
نظریه سیستمها، انسان را نه به صورت مجزا، بلکه در قالب مجموعهای از تعاملات متقابل با محیط اطراف میبیند.
این رویکرد که تحت تأثیر لودویگ فون برتالانفی و تالکوت پارسونز شکل گرفته، بر این باور است که هر تغییری در یک بخش از سیستم (مانند خانواده) بر کل سیستم اثر میگذارد.
دیدگاه اکولوژیک برونفنبرنر با تقسیم محیط به سطوح خرد (Microsystem)، میانی (Mesosystem)، بیرونی (Exosystem) و کلان (Macrosystem)، به مددکار اجازه میدهد تا تأثیر همهجانبه سیاستهای دولتی، فرهنگ و روابط خانوادگی را بر رفتار فرد ارزیابی کند.
نظریه توانمندسازی (Empowerment Theory)
این نظریه قلب تپنده مددکاری اجتماعی معاصر است. توانمندسازی بر این فرض استوار است که ستم و حاشیهنشینی ناشی از فقدان قدرت در سطوح فردی و ساختاری است.
مددکاران با استفاده از این تئوری، به مراجعان کمک میکنند تا “بلوکهای قدرت” درونی (مانند ستم درونیشده) و بیرونی (مانند قوانین تبعیضآمیز) را شناسایی و با آنها مقابله کنند.
هدف نهایی، رسیدن به “آگاهی انتقادی” است که در آن فرد نه تنها مشکل خود را میفهمد، بلکه خود را عاملی برای تغییر وضعیت موجود میبیند.
دیدگاههای روانپویشی و رفتاری
علیرغم گرایش به سمت رویکردهای اجتماعی، نظریههای روانشناختی همچنان جایگاه خود را حفظ کردهاند.
نظریه روانی-اجتماعی اریکسون در درک بحرانهای تحولی در طول چرخه زندگی و نظریه دلبستگی جان بالبی در تحلیل روابط اولیه و تأثیر آن بر سلامت روان در بزرگسالی، ابزارهای کلیدی مددکاران بالینی هستند.
از سوی دیگر، نظریههای رفتاری با تمرکز بر محرکها و پاسخها، در طراحی تکنیکهای تغییر رفتار و شرطیسازی در محیطهای اصلاحی و درمانی کاربرد وسیعی دارند.
اصول اخلاقی و ارزشهای بنیادین حرفه
مددکاری اجتماعی بدون اخلاق، تهی از معناست. انجمنهای ملی و بینالمللی کدهای اخلاقی دقیقی را تدوین کردهاند که راهنمای عمل در موقعیتهای دشوار است. برای مثال، انجمن ملی مددکاران اجتماعی آمریکا (NASW) شش ارزش محوری را معرفی میکند که شالوده هویت حرفهای را تشکیل میدهند.
۱. خدمت (Service): هدف اصلی مددکار، کمک به افراد نیازمند و رسیدگی به مسائل اجتماعی، بالاتر از منافع شخصی است.
۲. عدالت اجتماعی (Social Justice): مبارزه با بیعدالتی، فقر، بیکاری و تبعیض، وظیفه ذاتی مددکار است.
۳. کرامت و ارزش فرد (Dignity and Worth of the Person): احترام به کرامت ذاتی انسانها، با در نظر گرفتن تفاوتهای فرهنگی و قومی.
۴. اهمیت روابط انسانی (Importance of Human Relationships): درک اینکه روابط، وسیلهای حیاتی برای تغییر و ارتقای رفاه هستند.
۵. نزاهت و درستی (Integrity): عمل به شیوهای قابل اعتماد و منطبق با مأموریت حرفه.
۶. صلاحیت (Competence): تلاش مستمر برای ارتقای دانش و مهارتهای حرفهای.
در بریتانیا، انجمن BASW بر مفاهیمی چون “حق تعیین سرنوشت” (Self-determination) و “مشارکت” تاکید مضاعفی دارد. مددکاران موظفند اطمینان حاصل کنند که مراجعان در تمام تصمیماتی که بر زندگیشان اثر میگذارد، دخیل هستند.
تنوع پارادایمها در پهنه جهانی
مددکاری اجتماعی در هر نقطه از جهان، رنگ و بوی بافت محلی خود را گرفته است. تحلیل تطبیقی نشان میدهد که چگونه مدلهای “باقیمانده” (Residual)، “نهادی” (Institutional) و “توسعهای” (Developmental) در کشورهای مختلف پیادهسازی شدهاند.
مدل آمریکای شمالی: تخصصگرایی بالینی
در ایالات متحده، مددکاری اجتماعی به شدت با حوزه سلامت روان گره خورده است.
مددکاران بالینی دارای مجوز (LCSW) قادر به تشخیص و درمان اختلالات روانی هستند و بخش بزرگی از نیروی کار تراپیستها را تشکیل میدهند. تمرکز این مدل بر “بهزیستی فردی در بافت اجتماعی” است.
مدل اروپایی و بریتانیا: رویکرد قانونی و نظارتی
در بریتانیا، مددکاری اجتماعی بیشتر صبغه “قانونی” (Statutory) دارد. مددکاران به عنوان مأموران دولت محلی، وظیفه حفاظت از کودکان و بزرگسالان آسیبپذیر را طبق قوانینی چون “قانون مراقبت” و “قانون کودکان” بر عهده دارند.
در اینجا مددکار همزمان نقش “یاریگر” و “کنترلگر” را ایفا میکند که منجر به تنشهای اخلاقی پیچیدهای میشود.
جنبش بازنگری در آمریکای لاتین (Reconceptualization)
در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی، مددکاران در برزیل، آرژانتین و اروگوئه علیه مدلهای وارداتی از غرب شوریدند.
آنها مددکاری را به عنوان بخشی از “فرآیند ملی آزادسازی” بازتعریف کردند که تحت تأثیر مارکسیسم و الاهیات رهاییبخش بود. در این نگاه، مددکار یک “عامل تغییر سیاسی” است که هدفش بیدار کردن آگاهی تودهها علیه امپریالیسم و ستم طبقاتی است.
پارادایم دانش بومی و استعمارزدایی
یکی از تحولات انقلابی در دهههای اخیر، ورود “دانش بومی” (Indigenous Knowledges) به تعاریف رسمی است.
فدراسیون جهانی (IFSW) به صراحت خواستار جبران “استعمار علمی غربی” شده است. در استرالیا، مددکاری اجتماعی متعهد به همکاری با بومیان برای ترمیم زخمهای ناشی از دوران استعمار و “نسل ربوده شده” است. این رویکرد بر پیوند با زمین، معنویت و نظامهای حمایتی سنتی تاکید دارد.
| منطقه | رویکرد غالب | مبنای نظری |
| آمریکای شمالی | بالینی و درمانی |
روانپویشی، رفتاری-شناختی |
| اروپا/بریتانیا | قانونی و عدالت توزیعی |
رفاه اجتماعی، حقوق شهروندی |
| آمریکای لاتین | سیاسی و رهاییبخش |
تئوری وابستگی، مارکسیسم |
| اقیانوسیه/آسیا | بومیسازی و فرهنگمحور |
دانش سنتی، جمعگرایی |
کالبدشکافی تعریف جهانی ۲۰۱۴
در جولای ۲۰۱۴، مجمع عمومی IFSW و IASSW در ملبورن، تعریفی را تصویب کردند که حاصل سالها گفتگو میان فرهنگهای مختلف بود. این تعریف، نقطه غایی تمام تلاشهای تاریخی برای تبیین هویت این حرفه است.
متن تعریف:
«مددکاری اجتماعی یک حرفه مبتنی بر اقدام و یک رشته دانشگاهی است که توسعه و تغییر اجتماعی، انسجام اجتماعی و توانمندسازی و آزادسازی انسانها را تسهیل میکند.
اصول عدالت اجتماعی، حقوق بشر، مسئولیت جمعی و احترام به تفاوتها در مددکاری اجتماعی اساسی هستند.
مددکاری اجتماعی با تکیه بر نظریههای مددکاری اجتماعی، علوم اجتماعی، علوم انسانی و دانش بومی، انسانها و ساختارها را برای مواجهه با چالشهای زندگی و ارتقای رفاه درگیر میکند.»
تحلیل واژگانی و مفهومی تعریف نهایی
۱. حرفه مبتنی بر اقدام و رشته دانشگاهی: این بخش بر دوگانه بودن ماهیت مددکاری تاکید دارد. مددکاری اجتماعی صرفاً یک شغل نیست، بلکه علمی است که در محیطهای دانشگاهی تدریس و پژوهش میشود و همزمان، دانشی است که در صحنه عمل (Action) تجلی مییابد.
۲. توسعه و تغییر اجتماعی: برخلاف تعاریف قدیمی که بر “سازگاری” مراجع با محیط تاکید داشتند، تعریف جدید مأموریت مددکاری را “تغییر” محیطهای ناعادلانه میداند. توسعه اجتماعی به معنای استراتژیهایی برای ارتقای کل جامعه، فراتر از رویکردهای حمایتی سنتی است.
۳. آزادسازی (Liberation): گنجاندن این واژه، پیروزی دیدگاههای انتقادی آمریکای لاتین و آفریقا بود. آزادسازی به معنای رها کردن انسانها از ساختارهای ستمگری است که فقر و به حاشیه رانده شدن را بازتولید میکنند.
۴. مسئولیت جمعی (Collective Responsibility): این اصل در مقابل فردگرایی افراطی غرب قرار میگیرد. این ایده بر این باور است که حقوق فردی تنها زمانی محقق میشود که افراد در قبال یکدیگر و محیط زیست احساس مسئولیت کنند.
۵. احترام به تفاوتها (Respect for Diversities): این واژه به صورت جمع (Diversities) به کار رفته تا نشان دهد تنوع تنها محدود به نژاد یا جنسیت نیست، بلکه شامل زبان، مذهب، هویت جنسی، تواناییهای جسمی و تمام ابعاد گوناگونی بشری است.
۶. درگیری با ساختارها: مددکاری اجتماعی دیگر تنها با “فرد” کار نمیکند. این حرفه “ساختارها” (قوانین، سیاستها، نهادها) را به چالش میکشد تا ریشههای چالشهای زندگی را بخشکاند.
حوزههای نوین مداخله و افقهای ۲۰۲۵
مددکاری اجتماعی حرفهای پویاست که خود را با چالشهای جدید قرن بیست و یکم تطبیق میدهد. سه حوزه کلیدی در سالهای اخیر به شدت برجسته شدهاند.
مددکاری اجتماعی بومشناختی (Eco-Social Work)
با تشدید بحرانهای اقلیمی، مددکاران دریافتهاند که عدالت اجتماعی بدون عدالت زیستمحیطی ناممکن است.
گروههای فقیر و حاشیهنشین بیشترین آسیب را از تغییرات اقلیمی، آلودگیها و بلایای طبیعی میبینند.
“مددکاری اجتماعی سبز” بر پیوند میان رفاه انسان و سلامت سیاره تاکید دارد و به دنبال ایجاد جوامع تابآور در برابر فجایع اکولوژیک است.
اخلاق در عصر دیجیتال
هوش مصنوعی، الگوریتمهای پیشبینیکننده و مداخلات از راه دور، پارادایمهای جدیدی را در مددکاری ایجاد کردهاند.
حفظ محرمانگی در فضای ابری، مقابله با سوگیریهای الگوریتمی که ممکن است گروههای خاصی را از خدمات محروم کنند، و استفاده اخلاقی از رسانههای اجتماعی، از دغدغههای اصلی حرفه در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ است.
سلامت روان و تروماهای جمعی
در دنیای پس از پاندمی و در میانه جنگهای منطقهای، رویکردهای “تروما-آگاه” (Trauma-Informed) به یک ضرورت تبدیل شدهاند.
مددکاران با درک اینکه بسیاری از رفتارهای ناسازگار، پاسخهای طبیعی به تجربیات غیرطبیعی و ظالمانه هستند، به دنبال شفای جمعی و بازسازی پیوندهای اجتماعی آسیبدیده میباشند.
نتیجهگیری: سنتز نهایی از ماهیت مددکاری اجتماعی
در نهایت، مددکاری اجتماعی را میتوان به عنوان “هنر و علمِ تغییر آگاهانه” توصیف کرد.
این حرفه از ریشههای مذهبی خود، میراث شفقت را نگاه داشته؛ از دوران حرفهایشدن، متدولوژی علمی را آموخته؛ و از جنبشهای رهاییبخش، شجاعتِ ایستادگی در برابر قدرت را به ارث برده است.
تعریف نهایی مددکاری اجتماعی، آن را پلی میبیند که خرد فردی را به کنش جمعی متصل میکند. این حرفه، نه یک فعالیت خنثی، بلکه تعهدی اخلاقی و سیاسی به کرامت انسانی است.
مددکار اجتماعی در سال ۲۰۲۵، متخصصی است که با یک دست اشک چشمی را پاک میکند و با دست دیگر، برای تغییر قانونی که باعث آن اشک شده، تلاش مینماید.
این پیوند میان “میکرو” (فرد) و “ماکرو” (جامعه)، هویت منحصر به فردی به این رشته بخشیده که آن را به ضرورتبخشترین حرفه در عصر تلاطمهای جهانی تبدیل کرده است.
براساس تمامی رفرنسهای بینالمللی، مددکاری اجتماعی فراتر از یک شغل، مأموریتی برای “رهایی” و “ارتقای بهزیستی همگانی” در دنیایی است که بیش از هر زمان دیگری به همبستگی و عدالت نیاز دارد.


نظر شما