به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، فرهنگ ادایی چیست و آدمهای ادایی چه کسانی هستند؟ در فرهنگ ادایی، آنچه دیده میشود مهم است نه آنچه واقعیت دارد و فضای مجازی، بهترین بستر برای به نمایش گذاشتن رفتارهای نمایشی است. در فرهنگ ادایی، انسانها تمرکز خود را از بودن به چگونه به نظر آمدن تغییر میدهند و معنای زندگی در سایه «من چگونه به نظر میآیم» رنگ میبازد.
این روزها مرز بین نمایش و زندگی عادی از بین رفته و اغلب آنهایی که به فضای مجازی دسترسی دارند، برشهای زیبای زندگی خود را به اشتراک گذاشته و نیمه تاریک آن را برای خود نگه میدارند. آدمها برای فرار کردن از بیمعنایی و اضطراب درون، خود نمایشی را جایگزین خود واقعی میکنند!
فرهنگ ادایی شاید در ظاهر راضیکننده باشد اما حس «من هیچوقت کافی نیستم» دست از سر مریدانش برنمیدارد. جامعه از مقایسه مدام آسیب میبیند و اضطراب هویت، اولین پیامد گیر کردن در این دور باطل است. در فرهنگ ادایی، مصرفگرایی به ابزاری برای رشد جایگاه اجتماعی تبدیل میشود و کالاها به اولین وسیله برای تولید شادی!
گمشدهای به نام معنا
یک جامعهشناس و مدرس دانشگاه در رابطه با علل شیوع فرهنگ ادایی و زمینههای پیدایش رفتارهای نمایشی در جامعه میگوید: در فیلم «باشگاه مشتزنی» دیالوگی هست که میگوید: «ما چیزهایی را میخریم که به آنها نیاز نداریم، برای آن که افرادی را تحتتأثیر قرار بدهیم که از آنها خوشمان نمیآید!»
این دیالوگ نشان میدهد در فرهنگ ادایی، افراد نگران این هستند که چطور دیده میشوند، چگونه قضاوت میشوند و چه اندازه روی دیگران تأثیر میگذارند.
مقداد رضایی ادامه میدهد: در علوم جامعهشناسی، مبحثی به نام «کنش متقابل نمادین» وجود دارد که در آن افراد به دنبال معنا و تفسیر میگردند. نقطه عزیمت این کنش از خود فرد شروع شده و به سطوح بالاتر در ساختار جامعه سرایت میکند. انسان به شکل طبیعی، خودش را در آیینه جامعه میبیند و این موضوع تا جایی طبیعی است.
در فرایند جامعهپذیری، نقشی که افراد در گروهها ایفا میکنند آنها را به جزئی از جامعه تبدیل میکند و ارزشها و هنجارهای جامعه برای آنها مهم میشود. به عبارت دیگر افراد، محصول و متأثر از جامعه خود هستند.
او همچنین تأکید میکند: مشکل از جایی شروع میشود که افراد، نگران چگونه دیده شدن میشوند؛ یعنی از خود فاعلی به خود مفعولی بدل میگردند. بشر متمدن در طول تاریخ، گمشدهای به نام معنا داشته و کالبد جهان معاصر به طور قطع، فاقد این هویت و معناست.
رضایی معتقد است: با افزایش تعداد رسانهها و شیوع فضای مجازی، رفتارهای نمایشی هم بیشتر شده و آدمها مشغول به رخ کشیدن مفاخری مثل پول، امکانات یا زیبایی هستند تا سبک جدیدی از زندگی را به دیگران معرفی کنند. این رفتارها بسیار همهگیر شده و دامنه آن نیز روزبهروز گستردهتر میشود. کنش افراد، ریشه در عقاید و باورهای آنها دارد. زمانی که ارزشهای ناپایدار و دمدستی به یک دغدغه مهم بدل شود، رفتارهای نمایشی قوت میگیرد. در این میان رسانهها نیز کمک میکنند تا رفتارهای نمایشی را عمومی جلوه دهند، درحالی که عملا اینطور نیست.
این جامعه شناس میافزاید: رفتارهای ادایی و نمایشی، موجب برهم زدن توازن احساسات و فرهنگ عمومی جامعه میشود و با ترویج آنها نیازهای کاذب انسانها افزایش پیدا کرده و نیازهای اصلی گم میشود.
تعلیم و تربیت ، تحت تاثیر مصرفگرایی
جامعه مصرفگرا هویت خود را از دست میدهد و معنای خود را گم میکند. هدف والدین از فرستادن فرزندانشان به محیطهای آموزشی، کسب علم و مهارت است، نه به نمایش گذشتن ابزارها و امکانات آموزشی اما متأسفانه امروزه، نهادهای تعلیم و تربیت و خانواده، بیشتر از سایر نهادها تحتتأثیر مصرفگرایی قرار گرفته و کارایی اصلی خود را از دست دادهاند.
مقداد رضایی، نظام سرمایهداری را مسبب اصلی مدگرایی و مصرفگرایی میداند و میگوید: مهمترین دلیل گرایش به مد و رفتارهای نمایشی، انگیزه متمایز شدن از دیگران است. رفتارهایی که در فضای مجازی «تِرند» میشوند، تاریخ انقضا دارند و توسط غولهای رسانهای تبلیغ میشوند تا شرکتهای سرمایهگذاری را به سود برسانند. این وسط، کلاه اصلی به سر مصرفکنندگان میرود. امروز دیگر سلیقه آدمها دست خودشان نیست، بلکه تحتتأثیر چیزی هستند که روبهرویشان قرار میگیرد.
متأسفانه با شیوع رفتارهای ادایی و نمایشی، اولین چیزی که گم میشود معنای زندگی است. گروههای مرجع به غلط به منابع خوراک دادن به مخاطبان تبدیل شدهاند و مردم هرچه بیشتر در تله مصرفگرایی میافتند.
ازخودبیگانگی
از خودبیگانگی، پیامد دیگر رفتارهای نمایشی است که در آن افراد از من واقعی و طبیعی خود فاصله میگیرند و به عوارض مخربی چون مصرفزدگی دچار میشوند. مصرفزدگی، پیروی کورکورانه و اهمیت دادن دیوانهوار به مظاهری است که در ساختار جامعه منتشر میشود؛ در حالی که با ابزارهای سادهتر هم میتوان نیازهای اصلی جامعه را رفع کرد.
رضایی، محرومیت نسبی را از دیگر تبعات رفتارهای نمایشی میداند و معتقد است: متأسفانه امروز، فاصله بین دهکهای جامعه بسیار زیاد شده و ما دیگر طبقه متوسط به معنای واقعی نداریم. ثروتمندان هر روز ثروتمندتر شده و فقرا روز به روز فقیرتر میشوند. محرومیت نسبی، حالتی است که در آن افراد حسی از بیعدالتی و محرومیت را در موقعیتهای مقایسهای تجربه میکنند تا جایی که منجر به واکنش میشود. نیاز یا نباید به وجود آید یا اگر به وجود آمد باید برآورده شود.
در جامعه فعلی، نیازها آنقدر زیاد شدهاند که نیازهای اصلی گم میشوند. پاسخ ندادن به نیازها موجب ایجاد ناکامی در افراد میشود که تبعاتی چون پرخاشگری و افسردگی و فرافکنی در پی دارد. محرومیت نسبی در درازمدت به ضرر کل جامعه تمام میشود و روحیه جمعگرایی را به فردگرایی و خودخواهی تبدیل میکند. هر کسی فقط به آرزوهای خودش میاندیشد و اهداف جمعی و آرمانی برایش بیاهمیت میشود.
این مدرس دانشگاه با اشاره به صنعت فرهنگ میگوید: در نظام سرمایهداری، کارکرد مؤلفههای فرهنگی رنگ میبازد و همچون محصولات صنعتی بازتولید میشود.
در جامعه امروز یک همشکلی افسارگسیخته وجود دارد که در همه حوزهها به خصوص زیبایی رسوخ کرده است. مؤلفههای فرهنگی به صورت مبتذل و دمدستی تولید میشود که از معیارهای زیباییشناختی برخوردار نیستند. در صنعت فرهنگی، حتی فرهنگ هم تجارت میشود و فضای مجازی به این تجارت پرسود دامن میزند.
تعارضات حل نشده
یک روانشناس بالینی اما ریشه رفتارهای نمایشی را در نیازهای عاطفی برآوردهنشده دوران کودکی میداند. زینب ولیان، تجارب آسیبزای دوران کودکی را عامل دیگر اختلال شخصیت ادایی میداند و میگوید: این رفتارها معمولا برای گرفتن تأیید اجتماعی است و آدمهای ادایی به جای برقراری روابط عمیق با دیگران، به نمایشهای سطحی اکتفا میکنند تا احساس ارزشمند بودن کنند.
ولیان ادامه میدهد: «اریک فروم» معتقد است دلایل رفتارهای نمایشی در تیپهای شخصیتی ناسالم نهفته است. او آدمهای ادایی را به دو دسته تقسیم میکند، کسانی که با رفتارهای نمایشی، عشق و توجه دریافت میکنند (شخصیت گیرنده) و کسانی که با این رفتارها بر دیگران سلطه مییابند (شخصیت بهرهکش).
اما فروید، رفتارهای نمایشی را حاصل تعارضات حلنشده بین کودک و والدین میداند و معتقد است این موضوع موجب واپسزدگی کودک از سوی والدین میشود که برای جبران آن در بزرگسالی به رفتارهای نمایشی روی میآورند.
این روانشناس بالینی میگوید: اداییها از اختلالات شخصیتی رنج میبرند و با به نمایش گذاشتن یک ویترین خوب و بدون نقص از زندگی خصوصی خود تلاش میکنند اضطراب درونیشان را بپوشانند.
او ادامه میدهد: همه اداییها یک وجه مشترک دارند و آن هم اغراق در رفتارهاست. همه ما ممکن است در زندگی خود بارها عکس سلفی بگیریم اما در افراد ادایی، تعداد عکسهای سلفی بسیار بیشتر است و در همه آنها یک منیت اغراقآمیز وجود دارد. این منیت میتواند شامل موفقیتها یا شکستها و غمها باشد که در هر صورت واقعی نیست. بسیاری هم رفتارهای نمایشی خود را پشت اعتماد به نفس کاذبشان پنهان میکنند؛ در حالی که افرادی که اعتماد به نفس بالا دارند از رفتارهای اصیلی برخوردارند، معیارهایشان متغیر نیست و درمواجهه با چالشها ثابتقدم هستند.
اداییها متواضع نیستند!
زینب ولیان معتقد است: آدمهای ادایی به هیچ وجه متواضع نیستند و رفتارشان وابسته به تأیید دیگران است. اگر مورد انتقاد قرار بگیرند تابآوریشان پایین میآید و واکنشهای دفاعی اغراقآمیزی نشان میدهند. آنها اهل عذرخواهی نیستند، مدام به دنبال مقصر میگردند و از هر اتفاقی فاجعه می سازند. از آن طرف هم ممکن است در تواضع اغراق کنند و خودشان را خیلی بهتر از آنچه هستند نشان دهند.
این تصویر نمایشی در حوزههای مختلفی چون خلق و خو، دارایی، ارتباطات و حتی ابراز عقیده یا رفتارهای خودمراقبتی شکل میگیرد. اداییها خودبزرگبین هم هستند، معمولا دستاوردهای خود را بزرگتر جلوه میدهند و مدام به دنبال تأیید گرفتن از دیگران هستند، بدون آن که پشتوانه واقعی داشته باشد.
او اهمیت دادن بیش از اندازه به ظاهر را از دیگر ویژگی های آدمهای نمایشی میداند و میگوید: این خصوصیت معمولا منجر به تغییر چهره، تن دادن به جراحیهای زیبایی، آرایش غلیظ، پوشش غیرمتعارف یا حتی رفتارهای پرخطری مثل مصرف مواد مخدر و بیبندوباریهای جنسی میشود. همه این رفتارها برای رسیدن به یک لذت آنی است و چنین افرادی معمولا لذت بردن را در اولویت قرار میدهند.
توجه یا کنترل بیش از حد
ولیان تأکید میکند: رفتارهای نمایشی همیشه حاصل تجربههای تلخ دوران کودکی نیست، بعضی وقتها در نتیجه توجه بیش از حد و کنترلگری والدین رخ میدهد؛ جایی که فرزند باید احساس کفایت بکند با کمالگرایی پدر و مادر مواجه میشود یا برعکس والدین، چند برابر کار خوبی که فرزندشان انجام داده به او پاداش میدهند.
به این موضوعات باید جامعه ناامن را هم افزود. جامعهای که دچار ناامنی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد، موقعیتهای زندگی را پیشبینیناپذیر میکند. از طرفی وقتی ارزشهای فرهنگی جامعه در ویترین آدمها خلاصه میشود، افراد از خود واقعیشان فاصله میگیرند و در انتظار تحسین دیگران میمانند. در این میان رسانهها، شبکههای اجتماعی و سلبریتیها در هل دادن افراد به سمت حرکات نمایشی و قهرمانسازی افراد بسیار مؤثرند.
این روانشناس میافزاید: عامل دیگر، بلاگرها هستند. در جامعه امروز، بلاگری به صورت یک شغل درآمده و بلاگرها با به نمایش گذاشتن یک وجه از زندگی خود، دیگران را هم به سبک زندگی موردنظرشان تشویق میکنند. در چنین آشفتهبازاری، اصیل ماندن و واقعی بودن سخت است و تنها کسانی واقعی میمانند که از خودآگاهی لازم برخوردار باشند.
همه ما سه «خود» داریم. خودی که واقعی است، خودی که فکر میکنیم هستیم و خودی که دیگران از ما میبینند. در یک فرد سالم، هر سه خود به هم نزدیکند. هرچه فاصله این سه خود از هم بیشتر باشد، رفتارهای نمایشی بیشتر میشود. حس ارزشمندی چیزی نیست که با تأیید دیگران به دست بیاید و فاجعه، زمانی اتفاق میافتد که آمار رفتارهای نمایشی در جامعه آنقدر بالا برود که هیچ کس جرأت نکند خود واقعیاش را نشان بدهد! رفتارهای نمایشی به نفع هیچ کس نیست و برای تغییر باورها باید هرچه زودتر کاری کرد.

نظر شما