به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، امروز چهلمین روز بعد از رخداد تلخ و دردناک شامگاه 18 دی ماه است؛ شامگاهی که جمعی از هموطنانمان برای اعتراض به مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به خیابانهای حدود 400 شهر در سراسر ایران رفتند و متاسفانه با ناآرام شدن فضای اعتراض، تعداد زیادی از کودکان، زنان و مردان از جمع مردم حاضر در خیابانها، جان خود را از دست دادند و تعداد زیادی هم مجروح شدند .
با توجه به اینکه ناآرامیها در شامگاه 19 و 20 دی هم ادامه داشت و در شبهای بعد هم تعداد زیادی از عزیزان هموطن، مجروح و کشته شدند، از اولین ساعات شروع ناآرامیها با دستور وزیر بهداشت تمام مجروحان منتقل شده به بیمارستانها، توسط پرستاران و پزشکان، بدون هیچ تبعیض و دخالت عقاید سیاسی، تحت مداوا قرار گرفتند و این، اقدامی بینظیر بود که حداقل، مجروحان و خانواده ایشان، بدانند که تیم درمان، همچون همیشه، اولین پناه مردمی است که به هر دلیل معترض شده و در جریان اعتراض خود، دچار جراحت شدید میشوند یا جان خود را از دست میدهند.
رخدادهای این سه شب در مراکز درمانی، ناگفتههای بسیاری داشت و بسیاری از این ناگفتهها که فقط به چشم تیم درمان و خانواده مجروحان امد ، در حافظه پرستاران و پزشکانی که در این شبها، جانفشانی واقعی داشتند، به عنوان رازی محفوظ و ثبت خواهد ماند .
اما برخی شایعات و اخباری که صحت و سقم آنها نامعلوم بود، در هفتههای بعد به راستیآزمایی و بحث گذاشته شد که گفتوگویی که همکارانمان در پایگاه خبری «پزشکان و قانون» با دکتر حسین کرمانپور؛ سخنگوی وزارت بهداشت و رییس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت بهداشت و یکی از پزشکان درمانگر در اورژانس یکی از بیمارستانهای تهران در شامگاهان تلخ 18 و 19 و 20 دی، انجام دادهاند، به برخی از ابهامات پاسخ میدهد، شایعاتی را غربال میکند و بخش کوچکی از واقعیت ها؛ ان بخش قابل بازگو شدن را هم منتشر میکند .
به نظر میرسد شما در وزارت بهداشت تاکنون درباره بعضی موضوعات، اظهارنظر و شفافسازی نکردهاید یا اینکه واکنشتان خیلی دیر بوده است. مثلا شما تا حدود 10 روز پس از واقعه هجدهم دی ماه، هیچ اطلاعرسانی درستی در این باره انجام ندادید. لطفا صحبتهایتان را از اینجا آغاز کنید.
ما در روزهای اول تا حدی در دادن اطلاعات به رسانهها مقاومت میکردیم که البته دلایلی داشت. یکی از دلایل این بود که وضعیت بیمارستانها و تعداد بالای بیماران اقتضا میکرد که ما بتوانیم از توان همه کادر درمان استفاده کنیم و تصویرسازی آن شرایط حاد باعث نشود که بعضی از همکاران به دلایل گوناگون در محل کارشان حاضر نشوند.مثلا در همان روزها از صدا و سیما با من تماس گرفتند و خواستند که گروه فیلمبرداری بفرستند. گفتند میخواهیم درباره آسیبهایی که به بعضی مراکز درمانی و آمبولانسها و... وارد شده و سختیهایی که به کادر درمان تحمیل شد گزارش تهیه کنیم. من مقاومت میکردم. یکی از دوستان گفت چرا اجازه نمیدهی بیایند فیلم بگیرند که معلوم شود کادر درمان در چه شرایط سختی هستند و چگونه آمبولانسهایمان را آتش زدند ؟ گفتم به خاطر اینکه نمیخواهم خانواده همکارانمان متوجه شوند که چه شرایطی در مراکز درمانی برقرار است و فردا همسران بعضی از همکاران، اجازه ندهند همسرشان به بیمارستان بیاید. به هر حال این یک واقعیت است که وقتی دوربین بیاید، ناگزیر صحنههایی را نشان خواهد داد که در آن آتش هست، سوختن هست، مرگ هست.بالاخره ما کادر درمان هم انسان هستیم. مثل همه مردم، عواطف و احساسات داریم، ترس داریم و ... اگر همکاران ما روحیه خودشان را میباختند، چه کسی میخواست به این تعداد بالای بیمار خدمت برساند؟ این شد که ما تا بیست و هفتم دی ماه هیچ واکنشی نشان ندادیم که در مراکز درمانی چه خبر بوده و به آمبولانسهای ما و پرسنل ما چه فشاری وارد شده است. با همه اینها من باید تاکید کنم که بچههای ما در مراکز درمانی واقعا زحمت کشیدند. بهخصوص وقتی میدیدند که اکثر مجروحان جوان هستند، واقعا با عشق هر کاری که از دستشان برمیآمد انجام میدادند. انگار که بچههای خودشان و خانواده خودشان بودند. بعضی از همکاران در حالی که اشک میریختند، به بیماران کمک میکردند. همانطور که درجنگ 8 ساله هم هرچه داشتند برای مردم در طبق اخلاص گذاشتند، همانطور که در دوره کرونا و در جنگ 12 روزه از جان و دل به مردم خدمت کردند، در جریان وقایع دی ماه هم حقیقتا کم نگذاشتند.
یکی از نقدهایی که به اطلاعرسانی شما وارد است، این است که با وجود گذشت بیش از یک ماه از پنجشنبه و جمعه خونینی که متاسفانه به کشته و مجروح شدن چندین هزار نفر از هموطنانمان منجر شد، هنوز به برخی از سوالات، پاسخ متقاعدکنندهای داده نشده است. ازجمله این ابهامات که در بسیاری شبکههای داخلی و خارجی هم درموردش صحبت شد این بود که در عکسهایی که از کهریزک منتشر شد، پیکر تعدادی از جان باختگان دیده میشود که هنوز بعضی از تجهیزات درمانی مثل سوند، آنژیوکت، لوله تراشه، چستتیوب و... به آنها متصل است. این عکسها، سوالات بسیاری را در اذهان ایجاد کرد. تا جایی که حتی گفته شد که بعضی از این اجساد را در شرایطی از بیمارستانها خارج کردهاند که هنوز جان در بدن داشته و تحت درمان بودهاند و درواقع مرگ آنها بعد از خروج از بیمارستان بوده است. وزارت بهداشت باید تاکنون در این مورد پاسخ میداد که واقعیت چه بوده است.
من با قطعیت و با چند دلیل روشن میگویم که آنچه درباره خارج کردن بیماران در حین درمان از بیمارستانها گفته شده، نه تنها صحت ندارد بلکه اساسا امکانپذیر نیست.دلیل اول اینکه همه کسانی که سابقه کار در بیمارستانها و مراکز درمانی را دارند میدانند که اینکه عدهای بخواهند وارد بیمارستان شده و یک مریض تحت درمان را با سوند فولی و آنژیوکت و... از بیمارستان خارج کنند، عملا ممکن نیست. چراکه بیمارستان پزشک دارد، پرستار دارد، سوپروایزر دارد و ... این را بدانید که راضی کردن و اجازه گرفتن از کادر درمان کار آسانی نیست.دلیل دوم اینکه اصلا فرض کنیم همه آن کسانی که در آن شیفت بودهاند، خودشان هم همدست کسانی بودهاند که برای بردن بیماران آمده بودند و اصلا خودشان هم دوست داشتهاند یک بیمار را بفرستند بیرون. آیا در این بیمارستان بیماران دیگری نبوده که شاهد این قضیه باشند؟ آیا آن بیماران همراه نداشتهاند؟ اصلا آیا مردم حضور نداشتهاند که اعتراضی بکنند یا با موبایلشان فیلمی بگیرند؟ اما شما میدانید که حتی یک فیلم منتشر نشده که نشان بدهد یک کسی را دارند به زور از بیمارستان خارج میکنند؟ یا حتی یک نفر نیامده بگوید من به چشم خودم دیدم که شخصی را درحالی که هنوز زنده بود، از بیمارستان خارج کردند و داخل کیسه گذاشتند.
این دو دلیلی که برشمردید، آنچنان مشکل را حل نمیکنند. به دلیل اینکه به نظر میرسد اصولی که شما از آنها یاد میکنید ازجمله اینکه میفرمایید کسب اجازه از کادر درمان برای خارج کردن بیمار از بیمارستان کار سادهای نیست، مربوط به شرایط عادی مراکز درمانی باشد درصورتیکه ما درباره حوادث دی ماه صحبت میکنیم. شرایط کاملا خاصی که خود کادر درمان را هم در بعضی جاها به شکلی نه چندان دوستانه و قانونمند بازداشت کرده و با خودشان بردهاند چه برسد به مجروحانی که هزار اتهام هم به آنها وارد میدانستند.از سوی دیگر میفرمایید چرا کسی از مردم از بردن بیماران فیلمی نگرفت و اعتراضی نکرد؟ تصور نمیکنم آن دسته از بیمارانی که مدنظر ما هستند را لنگانلنگان و مثلا با عصا و ویلچر خارج کرده باشند که کسی ببیند. در آن شلوغی، بیمارانی که بسیاری از آنها شاید بیهوش باشند در کنار افرادی که جان دادهاند قرار گرفتهاند. چه کسی میتواند تشخیص بدهد که پیکری که داخل کیسه گذاشته میشود هنوز جان دارد یا فوت کرده است؟ تاکید میکنم که آنچه میگویم بدین معنی نیست که من معتقدم این اتفاق افتاده است بلکه منظورم این است که حداقل این دو دلیل اول شما، آنطور که باید و شاید شائبه را برطرف نمیکند. و نسبت به شما منتقدم که چرا تا امروز درباره این موضوعات هیچ پاسخ دقیقی ندادهاید؟
پس کسی که الان درحال پاسخگویی به شماست چه کسی است؟ من به عنوان یک پزشک که همان شب خودم در اورژانس بودم، بالای سر خیلی از مجروحان ایستادم تا کارهایشان انجام شود، از خیلیها رگ گرفتم، عدهای را اینتوبه کردم و پیکر ۸ تا ۹ نفر از جانباختگان را با دستان خودم در کیسه قرار دادم، به شما عرض میکنم که فضای بیمارستان مطلقا به شکلی نیست که عدهای بیایند برخی بیماران را داخل کیسه بگذارند و با خود ببرند و ... این اتفاقات شاید در یک وضعیت کاملا استثنایی و در یک گوشهای بتواند رخ بدهد ولی به تعدادی که در عکسها دیده میشود، مطلقا امکانپذیر نیست. من قبول دارم که بالاخره ما در بخشهایی خدماتمان ضعیف است و حتما تخلفاتی هم رخ میدهد ولی این موردی که نسبت داده شده آن هم به این تعداد زیادی که در عکسها نشان داده شده، عملا امکانپذیر نیست.اما موضوع دیگری که من به عنوان دلیل آخر خودم به آن اشاره میکنم این است که حالا یک تعدادی عکس هم منتشر شده. این کیسهها در کجا هستند که از آنها عکس گرفته شده؟ قاعدتا پاسخ داده میشود در پزشکی قانونی. میخواهم بگویم اگر دستگاهی هم باید در این مورد پاسخگو باشد، آن دستگاه، پزشکی قانونی است نه وزارت بهداشت.
شما چند دلیل آوردید مبنی بر اینکه منطقا خارج کردن بیماری که درحال درمان بوده از بیمارستان امکانپذیر نیست. درباره اینکه چرا به بدن بعضی از اجساد تجهیزاتی متصل بوده است هم گفتید پزشکی قانونی باید پاسخ بدهد. حالا میخواهم نظر خودتان را به عنوان پزشکی که سالها در اورژانس خدمت کرده و آن شب کذایی هم در اورژانس بیمارستان حضور داشته بفرمایید. به نظرتان چه اتفاقی افتاده است؟
اجازه بدهید من گوشهای از شرایط آن شبها را برایتان تشریح کنم. در آن شبهای سیاه که امیدوارم دیگر هرگز تکرار نشود، شرایط بسیار خاص و عجیبی در بیمارستان بود. ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود و مرتب هم به تعداد مجروحانی که به بیمارستان میآوردند اضافه میشد. پنجشنبه شب تاحدود ساعت ده و نیم یازده، آنچنان خبری نبود. بعد از آن آمبولانسها یکییکی مجروحان را آوردند. اما از یک جایی به بعد، تعداد مجروحان خیلی زیاد شد. شب اول ۶۴ نفر را به اورژانس بیمارستان ما آوردند. شرایط خیلی از مجروحان به شکلی بود که پیش از رسیدن به بیمارستان در همان آمبولانس اقدامات اولیه شروع میشد. به هر حال بخیه میزدند، آنژیوکت میگذاشتند، چست تیوب میگذاشتند و... بیماران با آمبولانسها و سواریهای متعدد به بیمارستان انتقال داده میشدند. متاسفانه برخی از بیماران هم پیش از رسیدن به بیمارستان فوت میکردند و این امکان وجود داشت که به خاطر شرایط خاص آن شبها، جسد را مستقیما به سردخانه برده باشند و بعضی از تجهیزات روی جسد باقی مانده باشد. البته آمبولانسهای ۱۱۵ موظف هستند حتی درصورت فوت بیمار، او را به اورژانس تحویل دهند و بیمارستان جسد را به سردخانه میفرستد. اما شرایط آن شبها کاملا متفاوت بود.آن شب به اندازه همه مجروحان آمبولانس وجود نداشت. چون بالاخره تعداد آمبولانسها در هر منطقهای محدود است. ممکن است در هر منطقهای ۳ آمبولانس وجود داشته باشد. آن هم وقتی برای ماموریت اعزام میشد تا وقتی که برمیگشت زمان زیادی میگذشت. بعضی از خیابانها بسته بود، حتی خود آمبولانس در خطر بود. بنابراین اکثر بیماران را خود مردم با ماشین شخصی و هرطور میتوانستند به بیمارستان میرساندند. گاهی مجبور بودند چند مجروح را با یک وانت بیاورند. وضعیت بسیار بد، زننده و دهشتناک بود.هر بیماری را که میآوردند، چند نفر همراه داشت که وارد CPR میشدند و ما دیگر نمیتوانستیم آنها را از CPR بیرون کنیم. همراهان هم ناراحت و پریشان و حتی خشمگین بودند. بنابراین از یک جایی به بعد من به بچهها گفتم کاری به همراهان نداشته باشید و به کارتان برسید. همین کار کردن در حضور همراهان هم شرایط خاص خودش را داشت. جیغ میکشیدند و شیون میکردند و طبیعی هم بود. به هر حال اکثر کسانی که میآوردند هم جوان بودند.خاطرم هست یک نوجوان 16-15 ساله را آورده بودند. من به بچهها گفتم میدریاز. یعنی ببندیدش. دو سه نفر همراه این بچه که ظاهرا برادرانش بودند، گفتند: «دکتر میدریاز یعنی چه؟» بعد بچهها با متقال آمدند. برادران شیون میکردند و میگفتند: «متقال برای چه آوردید؟ مگر چه شده؟» و من جرات نمیکردم بگویم برادرتان فوت شده. من همین طور که آنژیوکت به دست مریض بود، به بچهها گفتم ببرید بیرون کارهایش را بکنید.
بیرون یعنی کجا؟ یعنی در محوطه حیاط بیمارستان؟
یعنی در محوطه سردخانه. چون باید به سردخانه منتقل میشدند.میخواهم بگویم کار در چنین شرایطی بود. پشت سر هم بیمار میآوردند، ما هم بیوقفه یا cpr میکردیم، یا بخیه میکردیم یا چست تیوب میزدیم یا لوله تراشه میزدیم. ولی متاسفانه تعدادی از بیماران فوت میکردند و تازه نوبت به فریاد و شیون همراهانشان میرسید. این بود که از آن پس، همکارانمان با سرعت فوت شدهها را میبردند بیرون و کارهایشان را انجام میدادند و درون کیسه میگذاشتند و سریع برمیگشتند تا به نفرات بعدی برسند. در این بین ممکن است بعضی چیزهایی که شما گفتید پیش آمده باشد. مثلا درآن ازدحام و سرعت عمل در خدمترسانی، آنژیوکت روی دست یک متوفی جا مانده باشد و نظیر این.خدا میداند در این میان بچههای ما در اورژانس چقدر زحمت کشیدند. خاطرم هست جوان خیلی رشید و رعنایی را آوردند. همسرش هم بالای سرش ایستاده بود. همکارانم میخواستند چستتیوبش کنند. نمیدانم شما تا به حال انجام چستتیوب را دیدهاید یا نه؟ از سمتی که ریه آسیب دیده و خون در آن جمع شده است، به اندازه سه چهار سانتیمتر با تیغ بیستوری کات میزنند و دو انگشت را فرو میکنند تا به لایه رویی ریه برسند و سپس با هدایت انگشت، چست تیوب را هدایت میکنند به لایه بین ریه و کیسه روی ریه تا خون در چستتیوب جمع شود و مریض بتواند نفس بکشد. این کار را با بیحسی انجام میدهند و حتی گاهی هم مریض را سدیت (sedate) میکنند. درصورتیکه آن شب ما برای سهچهار بیمار، بدون بیحسی چستتیوپ میزدیم. اصلا فرصتی برای این کار نبود. به مریض میگفتیم تحمل کن. خیلی سخت است. به زبان آوردنش شاید ساده باشد ولی اینکه ریه یک شخص را سوراخ کنی واقعا دردناک است. نمیدانید همکاران من با چه وضعیتی این کار را انجام میدادند. خودشان اشک میریختند و کار میکردند. اما چه میشد کرد؟ جان بیماران در خطر بود. من میدیدم که بچهها اشکهایشان را با سر آستین لباسشان پاک میکردند که دیگران متوجه وضعیت روحیشان نشوند و همچنان خدمت میکردند. چارهای نبود. باید جان مریضشان را نجات میدادند.به هر حال کمی از شرایط آن شب را یادآوری کردم که بگویم این احتمال وجود داشت که وقتی مریضی فوت میکرد به این دلیل که باید خیلی سریع داخل کیسه قرار داده میشد و به سردخانه منتقل میشد، بعضی وسایل روی بدن مریض دیده نشده و جا مانده باشد. خصوصا کسانی که سوند فولی یا آنژیوکت داشتند.
من در مدت همکاری با دکتر ظفرقندی (وزیر بهداشت) همه نوع مکالمهای با ایشان داشتهام. تند، کند، با کرنش. که البته اکثرا صحبتهایم توام با احترام و کرنش بوده است چون استاد من هستند. اما صبح جمعه وقتی تلفن را برداشتم و با ایشان تماس گرفتم، کلمه چهارم یا پنجم را که به زبان آوردم، بیاختیار زدم زیر گریه و گفتم: «باید برای مردم کاری بکنیم.» دکتر ظفرقندی که خودشان هم ناراحت و تحت تاثیر بودند، گفتند یا تلفن را قطع کن یا قطع میکنم.به هر حال شب عجیبی بود. من اول فکر کردم شاید بیمارستان ما چنین وضعیتی داشته است اما بعد از هر بیمارستانی سراغ گرفتیم، فهمیدیم وضعیت مشابهی داشتهاند.و همین است که ما تاکید داریم که محیطهای درمانی اعم از آمبولانسها، درمانگاهها و کادر درمان باید همواره امن بمانند. چون در مواقع بحرانی، این مراکز هستند که به داد آسیبدیدگان میرسند. باید امنیت اورژانسها برای همگان یک خط قرمز باشد.امنیت آمبولانسها باید خط قرمز باشد. چون خدماتشان برای عموم مردم است. همانطور که وقتی در یک مسابقه ورزشی داور سوت میزند همه بازی را قطع میکنند و به داور توجه میکنند، آژیر آمبولانس هم که شنیده میشود، در هر شرایطی همه باید کنار بروند و اولویت را به عبور آمبولانس بدهند.من حقیقتا نمیدانم آن گروهی که به آمبولانسها حمله کردند و آتش زدند و تخریب کردند، متعلق به کدام دسته و گروه هستند که حاضر شدند آمبولانس را مورد حمله قرار بدهند. ولو اینکه آن آمبولانس دو تا مامور زخمی نیروی انتظامی را هم سوار کرده باشد. این تصورغلطی است که در ذهن برخی شکل گرفته که آمبولانس باید فقط به مردم خدمت برساند و نباید مثلا به نیروی پلیس خدمترسانی کند.امنیت آمبولانسها و مراکز درمانی مطلق است. 8-7 روز بعد از آن ماجرا از یکی از نهادها با من تماس گرفتند و گفتند: «چرا شما اصرار دارید که بگویید مجروحان بیایند مراکز درمانی و بدون اینکه اسمشان را بگویند درمان شوند؟» گفتم: «برای اینکه هدف ما فقط درمان است.» پرسید: «یعنی اگر یک دشمن در کوچه زخمی شود و به بیمارستان بیاوردندش، شما او را هم درمان میکنید؟» گفتم: «بله؛ ما درمان میکنیم. تا وقتی کسی به عنوان مریض در بیمارستان است، نام او «بیمار» است و برای ما فرقی ندارد که او دوست است یا دشمن.»
حالا که به این موضوع اشاره کردید اجازه بدهید یک سوال دیگر هم از شما بپرسم. دو سه روز پیش نامهای به دست پالنا رسید از معاون فرماندار و دبیر شورای تامین شهر تهران خطاب به روسای دانشگاههای علوم پزشکی تهران، ایران و شهید بهشتی مبنی بر اینکه بیمارستانها و مراکز درمانی تابعه، پرونده مجروحان و مصدومان حوادث اخیر را در اختیارشان بگذارند. البته هدف از این درخواست را این طور بیان کرده بودند که این کار جهت پرداخت غرامت و حتی تشکیل پرونده جانبازی برای مردم بیگناه صورت میگیرد. اما خودتان را به جای مردم بگذارید؛ تصور میکنم خیلیها این دلیل را باور نکردند و گفتند از یک طرف معاون وزارت بهداشت به مجروحانی که درمنازل تحت درمان خانگی هستند میگوید نترسید و به مراکز درمانی بیایید و از طرف دیگر، نهادهای امنیتی به دنبال لیست مراجعهکنندگان به بیمارستانها میگردند. توضیح شما در این باره چیست و آیا وزارت بهداشت این درخواست شورای تامین را اجابت میکند؟
خیر به هیچوجه؛ برای این مساله، قانون وجود دارد. براساس قانون ما اطلاعات بیمار را فقط به دو منبع و به دو شکل میتوانیم تحویل بدهیم. اول، به خود بیمار و براساس درخواست شخص بیمار. اگر کسی به دنبال گرفتن غرامت یا جانبازی باشد، خودش میتواند شخصا درخواست داده و پروندهاش را بگیرد. به هر حال فرمانداری که دلسوزتر از خود آن شخص نیست.شکل دومی که مراکز درمانی باید پرونده یک بیمار را ارائه کنند، درخواست مبتنی بر حکم مقام قضایی است. البته این درباره پرونده بیمار است و درباره خود بیمار، وضعیت به شکل دیگری است. این دو را نباید با هم اشتباه بگیریم.اگر قوه قضاییه حکم صادر کند که به پرونده یک شخص خاص نیاز دارد، ما موظفیم پرونده را تحویل بدهیم و ممانعت در تحویل پرونده، جرم است. اما اگر حکم قضایی صادر شود که خود بیمار را به ضابطین تحویل بدهیم، آن وقت نظر مرکز درمانی شرط است. یعنی اگر پزشک معالج آن بیمار تشخیص بدهد که جابهجایی بیمار میتواند سلامتیاش را به خطر بیندازد، ضابطین قضایی باید صبر کنند تا پزشک معالج، اجازه جابهجاییاش را بدهد. این یک اصل است و از گذشته هم وجود داشته و من هم تابحال موردی خلاف این رویه را ندیدهام. به هر حال وقتی کسی به عنوان بیمار وارد بیمارستان میشود، باید پروتکلهای نظام درمان رعایت شود.
آقای دکتر نامه دومی هم وجود دارد که معاون درمان دانشگاه ایران به مجتمعهای آموزشی درمانی و بیمارستانهای تابعه این دانشگاه نوشته است. در این نامه آمده است به پیوست، نامه معاون محترم امنیتی و انتظامی فرمانداری تهران جهت استحضار ارسال میگردد. با این وجود شما میفرمایید که این نامه اجرایی نمیشود؟
خیر؛ از نظر وزارت بهداشت قابلیت اجرایی ندارد. مگر به یکی ازهمان دو شرطی که اشاره کردم. یا درخواست شخص بیمار یا حکم قضایی. اتفاقا معاون محترم درمان وزارت بهداشت هم طی نامهای در پاسخ به این نامه، همین دو شرط را بیان کردهاند.

نظر شما