به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان، تجاوز دشمن به کشور، جامعه را در موجی از احساسات فرو برد، واکنش جمعی اغلب با بهت آغاز میشود؛ خیلی زود این بهت به سوگ بدل میشود و در ادامه، همان جامعه نیروی دیگری را از دل خود بیرون میآورد: حس دفاع از میهن، همبستگی و میل به ایستادن کنار یکدیگر. در چنین فضایی، توجه عمومی معمولاً به اتفاقات با ارزشی مثل حضور در خیابان معطوف میشود. با این حال در همین روزها گروههایی زندگی میکنند که صدایشان کمتر شنیده میشود و نیاز به حمایت جامعه و سهمی از آن شور بزرگ و وطنپرستانه دارند، کسانی که آسیبپذیریشان در چنین روزهایی چند برابر میشود.
کودکانی که در مراکز نگهداری زندگی میکنند و صدای انفجار را بیآنکه آغوشی برای رفع نگرانی باشد میشنوند؛ مادری باردار که هر خبر تلخ ضربان قلبش را تندتر میکند؛ یا کارگر روزمزدی که با توقف ناگهانی کار، با دغدغه نان شب هم روبهرو میشود. بحرانهای بزرگ همیشه چهرههای پنهانی دارند و مراقبت از این چهرههای کمتر دیدهشده، بخشی جداییناپذیر از مسئولیت اجتماعی ماست.
کدام گروهها کمک بیشتری میخواهند ؟
حالا همه میدانیم تجاوز دشمن تنها محدود به مراکز نظامی نمیشود؛ امتدادش تا اتاقهای کوچکِ جامعه میرسد، جایی که کودکان، مادران، سالمندان و کارگران سهمی نابرابر از اضطراب و بیپناهی دارند. در ادامه مروری داریم برگروههایی که کمتر دیده میشوند و بیشتر آسیب میبینند:
کودکان بیسرپرست و تحت پوشش| نخستین گروهیاند که نیاز به حمایت فوری دارند. در بسیاری از مراکز نگهداری، صدای آژیر یا اخبار نگرانکننده باعث بیخوابی و اضطراب بچهها شده است. احتمالا در این شرایط خیرین کمتر سر میزنند، کمکها کاهش یافته و برخی از این بچهها دچار اضطراب جدایی یا کابوسهای مکرر شدهاند. در حالی که آنها بیش از هر زمان به تماس انسانی، بازیهای آرامشبخش و حضور چهرههای مطمئن احتیاج دارند.
زنان باردار| گروه دیگری هستند که به مراقبت ویژه نیاز دارند. متخصصان میگویند استرس ناشی از ناامنی و قرار گرفتن در معرض صداهای شدید، بر رشد جنین تأثیر میگذارد و حتی ممکن است خطر سقط را افزایش دهد. بسیاری از این زنان، در این شرایط از خدمات روانپزشکی یا مامایی محروم هستند.
کارگران روزمزد و شاغلان کسبوکارهای خرد| این افراد هم قربانیان خاموش شرایط اقتصادی ناشی از بحراناند. تعطیلی پروژههای ساختمانی، ریزش مشتریها و نااطمینانی بازار، باعث شده بسیاری از خانوادهها حتی در تأمین هزینههای ابتدایی دچار تنگنای جدی شوند. در کنار آنها، مغازهداران کوچک محله و ... هم هستند که ممکن است ناچار به تعطیلی یا تعدیل نیرو شوند.
اما فهرست فراموششدگان تمام نمیشود: سالمندانی که تنها زندگی میکنند و دسترسی منظم به دارو یا مراقبت ندارند، افراد دارای معلولیت یا بیماری مزمن که رفتوآمدشان دشوارتر شده و دغدغه قطع خدمات درمانی دارند و کودکان خانوادههای کمدرآمد که اضطراب والدینشان به سادگی به آنها منتقل میشود. هر یک از این گروهها آیینهای از شکنندگی جامعهاند و نگهداشتن آنها یعنی نگهداشتن خودِ پیوند اجتماعی.
چرا این مسئولیت حیاتی است؟
رسیدگی به گروههای آسیبپذیر در روزهای بحران فقط یک اقدام خیرخواهانه یا احساسی نیست؛ مسئلهای است که به سلامت روانی جامعه، ثبات اجتماعی و آینده مشترک ما گره خورده است. تجربه بسیاری از جوامع درگیر بحران نشان میدهد یکی از متغیرهای مهمی که یک جامعه را از روزهای سخت به سلامت عبور میدهد، کیفیت پیوندهای انسانی و میزان مراقبتی است که افراد نسبت به یکدیگر نشان میدهند. از منظر روانشناسی اجتماعی، بیتوجهی به آسیبپذیرترین افراد میتواند به فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی منجر شود. سرمایه اجتماعی همان اعتماد، همدلی و احساس تعلقی است که افراد را به یک جامعه پیوند میدهد. وقتی کودکی در یک مرکز حمایتی احساس کند فراموش شده، یا سالمندی تنها روزها را با اضطراب خبرها سپری کند، این پیام ناخودآگاه در جامعه تقویت میشود که در لحظات سخت، برخی انسانها دیده نمیشوند.
و در نهایت، از یک منظر انسانی و اخلاقی، بازسازی جامعه پس از تجاوز تنها با ترمیم ساختمانها و زیرساختها ممکن نیست. جامعه زمانی دوباره قد راست میکند که احساس امنیت، دیدهشدن و تعلق در میان همه اعضایش احیا شود.
چه نوع کمکهایی میتواند مؤثر باشد؟
حمایت از گروههای آسیبپذیر در روزهای بحران لزوماً به اقدامات بزرگ و پیچیده نیاز ندارد. گاهی سادهترین شکلهای توجه و همدلی میتواند اثر عمیقی بر زندگی کسانی بگذارد که در سکوت با اضطراب و دشواریهای این روزها روبهرو هستند. مهم آن است که جامعه احساس کند هیچکس در این شرایط تنها نمانده است. بهطور مثال درباره زنان باردار و مادران تازهزا، حمایت نزدیکان میتواند با پیگیری حال این مادران، همراهی در رفتوآمدهای درمانی، یا حتی کمک در تهیه مایحتاج ضروری، بخشی از فشار روانی آنها را کاهش دهد. گاهی یک تماس تلفنی برای اطمینان دادن، یا حضور کوتاه یک دوست و آشنا میتواند آرامشی ایجاد کند که برای سلامت مادر و جنین بسیار ارزشمند است. برای کارگران روزمزد و خانوادههای کمدرآمد هم حمایتهای جمعی میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. بسیاری از محلهها تجربههایی از همیاری دارند؛ از جمعآوری کمکهای کوچک مالی گرفته تا تهیه بستههای معیشتی یا معرفی فرصتهای کاری موقت. حتی انتخاب آگاهانه برای خرید از مغازههای کوچک محلی یا استفاده از خدمات کسبوکارهای خرد هم نوعی حمایت عملی به شمار میآید.در کنار همه اینها، توجه به سالمندان تنها، افراد دارای معلولیت و بیماران مزمن هم اهمیت دارد. سر زدن به یک همسایه سالمند، کمک در تهیه دارو یا خرید روزانه، یا پیگیری وضعیت درمانی کسانی که رفتوآمد برایشان دشوار است، از جمله کارهای سادهای است که میتواند احساس امنیت و آرامش بیشتری ایجاد کند.
تمهیدات ویژه برای کودکان
تحت سرپرستی بهزیستی
کاردار| جنگ، مرد و زن و پیر و جوان نمیشناسد. موشک متجاوز نه میبیند که کجا فرود میآید و نه درک میکند که چه کسی را میکشد. در این میدان، انسانهایی که کسی را برای همدردی، همدلی و غمخواری دارند راحتتر میتوانند با درد و اضطراب جنگ کنار بیایند. ولی هستند کسانی که کسی را ندارند. خانههای سالمندان، آسایشگاهها، مراکز نگهداری کودکان بیسرپرست و از این دست مکانها. یکی از مکانهای آسیب پذیر در شرایط جنگی، مراکز تحت نظر بهزیستی است مانند خانههای سالمندان، مراکز نگهداری معلولان ذهنی، مراکز نگهداری از کودکان بیسرپرست و سایر موارد. در خبرها داشتیم این روزها داوطلبان مردمی و گروههای امدادی با حضور در این مراکز، علاوه بر کمک به پرسنل، با ماندن در کنار ساکنان این مکانها و انجام کارهایی مانند کتاب خواندن، صحبت کردن، در آغوش گرفتن و... باعث کم شدن اضطراب و ترس مددجویان شدهاند. یکی دیگر از اقدامات خوب این روزها تسهیل در امر فرزندخواندگی و حتی تحویل موقت کودکان به خانوادههای امین است. حسن موسویچلک، رئیس کمیته مدیریت بحران و پدافند غیرعامل سازمان بهزیستی در گفتوگو با «شرق» از تلاش این سازمان برای تخلیه تمام مراکز نگهداری از کودکان گفته و اعلام کرده تعدادی از کودکان در قالب بازپیوند به خانوادههای زیستی خود بازگردانده شدهاند. عدهای که پروندههای فرزندخواندگی آنها پیشتر در جریان بوده هم به فرزندخواندگی سپرده شدهاند. همچنین چندین کودک هم به بستگان سببی و نسبی تحویل شدهاند. به گفته موسویچلک، آمار برخی مراکز نگهداری از کودکان به صفر رسیده تا در صورت وقوع انفجارهای احتمالی خطری متوجه کودکان نشود. درخور ذکر است از طرحهای خوب سازمان بهزیستی طرح «امین موقت» است. تفاوت فرزندخواندگی و امین موقت در این است که در فرزندخواندگی حمایتهایی همچون تعهدات مالی و تغییر شناسنامه با نام سرپرستان از کودک صورت گرفته و این نوع سرپرستی دائمی است. اما امین موقت یک حکم قضایی بوده و منحصرا برای کودکانی صادر میشود که پدر و جد پدری آنها به صورت موقت امکان سرپرستی کودک را ندارند. همچنین در امین موقت تغییر شناسنامه و هویت صورت نگرفته و تعهدات مالی به نفع کودک انجام نمیشود. ضمن آنکه این نوع سرپرستی، موقت است و در صورت بازگشت شرایط پدر و جد پدری، حکم فسخ میشود.

نظر شما