به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری، در روزهایی که صدای انفجار و آژیر آرامش شهرها را گرفته بود، کسانی بودند که با هر انفجاری، تازه مأموریتشان آغاز میشد. نیروهای اورژانس؛ مردانی که در سختترین ساعتها به جای پناه گرفتن به دل خطر زدند تا جانی را نجات دهند. آمارها از رسیدگی به دهها هزار مجروح در آن روزها حکایت دارد. . حسن توکلی وفا و علی عزیزی، هردو نیروی عملیاتی و کارشناس اورژانس هستند. بخشی از صحبتهایشان را در ادامه بخوانید.
ماجرای نخستین روز جنگ
عزیزی میگوید: از همان آغاز جنگ تحمیلی سوم آمادهباش شدیم و همه نیروها پای کار آمدند تا کمبودی نداشته باشیم. تجربه جنگ ۱۲روزه باعث شد با آمادگی بیشتری وارد میدان شویم. نقصها برطرف شده بود و براساس ارزیابیهایEOC در کمترین زمان با موتولانس و آمبولانس اعزام میشدیم. اتوبوسآمبولانس هم بهعنوان پشتیبان داشتیم تا اگر حجم مصدومان بالا بود، خدماترسانی متوقف نشود.
توکلیوفا هم در ا دامه گفت: ساعات اولیه شروع جنگ در نارمک شیفت بودم. حوالی میدان۷۲نارمک انفجار رخ داد. نخستین نیروی امدادی بودم که رسیدم. چند دقیقه بعد همکارانم آمدند. در نزدیکی محل اصابت، مدرسهای قرار داشت و دانشآموزان دچار ترس و اضطراب شده بودند. برخی هم آسیب جزئی داشتند. چند شهید هم در منزل آسیبدیده داشتیم. مجروحان را به نخستین مرکز درمانی منتقل کردیم و بچهها را به محل امن بردیم. همه این روزها فکر میکنم که ممکن بود اتفاق تلخی مثل مدرسه میناب در این مدرسه هم رخ دهد.
آه از صحنههای تلخ...
عزیزی: دقیقا یادمان نیست چند روز به خانه نرفتیم؛ ۱۴یا ۱۵روز دوری از خانواده سخت بود، اما به عشق وطن و مردم تحمل کردیم. صحنههای دلخراش کم نبود. در انفجارها مجروحانی میدیدیم که دست و پا از دست داده بودند. در افسریه شهیدی را دیدم که نیمی از پیکرش از بین رفته بود. کودکی ۱۰ساله را دیدم که بدنش تکهتکه شده بود. در ماموریتی دیگر دست کودکی را از زیر آوار بیرون آوردم. دیدن این صحنهها، بهویژه درباره کودکان، بسیار سخت است.
توکلیوفا: ماموریتهای سختی داشتیم. با دیدن کودکان شهید گریهام میگرفت. جایی رفتم که خانوادهای بر اثر اصابت موشک شهید شده بودند و تنها دختری کوچک مانده بود که دائم سراغ برادر7-6سالهاش را میگرفت... ما نمیتوانستیم حقیقت را به او بگوییم و بیان آن لحظات هنوز هم دشوار است.
همدلی برای تسریع امدادرسانی
توکلیوفا: اورژانس نخستین گروهی است که به محل حادثه میرسد و گاهی پس از رسیدن نیروها، حمله مجدد رخ میداد. به منطقهای اعزام شدم که پیش از من آمبولانسی رفته بود و در اصابت دوم هم نیروها و هم آمبولانس آسیب دیده بودند. محل حادثه همیشه ناایمن است، باید مصدومان را به نقاط امن منتقل و اقدامات درمانی را آغاز کنیم، اما در جنگ تحمیلی سوم همه نهادها همدل بودند تا به سرعت به تمام مجروحان حتی در صحنه حادثه هم رسیدگی شود. اگر این هماهنگی نبود قطعا آمار شهدای جنـگ بیشتر میشد.
2مسئلهای که مردم باید بدانند
عزیزی: مردم در روزهای جنگ هوای ما را داشتند و یکی از عوامل روحیهبخش ما بودند اما نباید در صحنه حادثه بمانند. در دقایق اولیه ممکن است مصدومی زیر آوار باشد و بخواهد موقعیتش را اعلام کند. ازدحام و سروصدا هم پیدا کردن مصدوم را سخت میکند و هم جان او را به خطر میاندازد. گاهی زیر آوار منافذی برای تنفس وجود دارد که حرکت جمعیت آن را میبندد. در انفجارها هم قطعات تیز و خطرناک باقی میماند و در ساختمانهای آسیبدیده احتمال ریزش دوباره هست. بهترین کمک مردم این است که نزدیک محل حادثه نشوند. سکوت و فاصله گرفتن 2نکته مهم برای سرعتعمل اورژانس، آتشنشـانــی و هلالاحمر است.
کمبودها را جبران کردیم
عزیزی: برخی آمبولانسهای رزرو داریم که مشکلات جزئی دارند و در شرایط عادی هنگام خرابی ناوگان اصلی وارد چرخه میشوند. در ایام جنگ، همکارانی که شیفت نبودند داوطلبانه آمدند و با همین آمبولانسها ماموریت انجام دادند. ناوگان اورژانس همیشه با کمبود نیرو و تجهیزات روبهروست، اما در آن ۴۰روز از هیچ تلاشی دریغ نکردیم.
توکلیوفا: بسیاری از همکاران خارج از شیفت هم داوطلبانه حاضر میشدند. گاهی قرار بود 3آمبولانس اعزام شود، اما با حضور نیروها 5آمبولانس به محل حادثه میرفت؛ این موضوع سرعت خدمات درمانی و انتقال مصدومان را بیشتر میکرد.
نکته مهمی که مردم باید درباره اورژانس بدانند
عزیزی: با وجود آتشبس، فشار ماموریتهای ما همچنان بالاست. شکایتی نداریم، اما تماسهای غیراورژانسی زیاد است. چند روز پیش به ماموریتی رفتیم که فرد میگفت ۱۰روز است درد شکمی دارد. سؤال این است که چرا در این مدت به مرکز درمانی مراجعه نکرده و در نهایت با اورژانس تماس گرفته است. وقتی به این ماموریتها اعزام میشویم، ممکن است برای رسیدن به یک مورد حیاتی دیرتر برسیم و جان مردم به خطر بیفتد. خواهش ما این است مردم فقط در مواقع ضروری با اورژانس تماس بگیرند.
توکلیوفا: تجربه ثابت کرده هر ماموریتی که واقعا اورژانسی باشد، در نهایت بیمار و خانوادهاش رضایت بالایی از خدمات ما دارند. در غیراین صورت خودشان هم متوجه تماس غیرضروری و شرمنده میشوند. در اینباره نیازمند آموزش هستیم؛ هم دستگاهها باید آموزش عمومی را جدی بگیرند و هم مردم باید آگاهی خود را افزایش دهند. مانند بیماران دیابتی که اگر مراقبتهای لازم را بدانند، در بسیاری موارد نیازی به تماس با اورژانس نخواهد بود.

نظر شما