روایت امدادگران اورژانس از جنگ و بحران‌هایی نظیر شیوع کرونا، تصویری واضح از اهمیت فعالیت های امدادی در شرایط غیرقابل پیش‌بینی ارائه می‌دهد. تکنسین‌ها نه فقط موظف به ارائه مراقبت‌های پزشکی فوری هستند، بلکه در عمل به آرامش و اعتماد جامعه هم کمک می‌کنند.البته این اقدامات، فراتر از جدول کاری و استانداردهای اداری است و ریشه در تعهد اخلاقی، وطن‌دوستی و روحیه انسان‌دوستی دارد.

روایتی از امدادگران اورژانس در نجات از آسیب دیدگان جنگ

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، در دل هر بحران، میان دود و آوار، صدای آژیر آمبولانس نه فقط نشانه اضطرار، بلکه سمفونی تلاش بی‌وقفه برای نجات جان انسان‌هاست. این موضوع نشان می دهد نقش نیروهای امدادی فراتر از عملیات پزشکی بوده و این ناجیان، ستون امنیت روانی و امید مردم در لحظات بحرانی‌اند.


روایت امدادگران اورژانس از جنگ و بحران‌هایی نظیر شیوع کرونا، تصویری واضح از اهمیت فعالیت های امدادی در شرایط غیرقابل پیش‌بینی ارائه می‌دهد. تکنسین‌ها نه فقط موظف به ارائه مراقبت‌های پزشکی فوری هستند، بلکه در عمل به آرامش و اعتماد جامعه هم کمک می‌کنند.البته این اقدامات، فراتر از جدول کاری و استانداردهای اداری است و ریشه در تعهد اخلاقی، وطن‌دوستی و روحیه انسان‌دوستی دارد.


امدادگران و کارشناسان اورژانس استان تهران در جنگ تحمیلی آمریکایی - صهیونی در کنار سایر نیروهای امدادی ، دقایقی بعد از هر حمله به مناطق آسیب دیده می رسیدند و به درمان و انتقال مجروحان به بیمارستان‌ها مشغول می شدند.


ماموران اورژانس چه در زمان شیوع کرونا و چه در ۲ جنگ تحمیلی اخیر، جانانه به یاری هموطنانمان شتافتند و توانستند با فداکاری و ازخودگذشتگی، در این ۲ عرصه بدرخشند.
کرونا برای ما مثل جنگ بود


علی عزیزی کارشناسان اورژانس تهران ، هر ۲ میدان یاد شده را تجربه کرده است.

وی از دوران شیوع کرونا وارد اورژانس شد ، ایامی که صحنه‌های بسیاری از رشادت‌ها و شجاعت‌های مدافعان سلامت در تاریخ ثبت شد و کادر سلامت از آزمون کرونا همانند جنگ تحمیلی سربلند بیرون آمد.


در جنگ تحمیلی هم ،تمامی نیروهای امدادی، نظامی و درمانی در کنار یکدیگر مجاهدت کردند تا کمترین آسیبی به مردم نرسد، مجاهدتی که ریشه در روحیه انسان دوستی و وطن دوستی دارد و در جداول ساعت کاری و اداری قابل محاسبه نیست.


عزیزی درباره چرایی پیوستنش به اورژانس  می‌گوید: از کودکی کمک کردن و نجات دیگران را دوست داشتم و هر وقت می‌دیدم کسی کمک نیاز دارد سریع داوطلب می‌شدم و از آنجایی که پدرم را بر اثر بیماری از دست داده بودم ، می‌خواستم در رشته‌های پزشکی مشغول به کار بشوم.


این کارشناس فوریت‌های پزشکی درباره نخستین تجربه‌  کاری‌اش می‌گوید: وقتی دانشجو بودم، ویروس کووید ۱۹همه‌گیر شد  که از همان موقع تکنیسین اورژانس  و در بخش واکسیناسیون مشغول به کار شدم و سپس با یک همکار با تجربه‌تر به مأموریت‌ها اعزام شدم.


عزیزی می‌افزاید: دوران کرونا برای ما مثل جنگ بود، هیچکس چنین تجربه‌ای نداشت و همه چیز ترسناک بود. لباس‌های پلاستیکی که آن روزها به تن می کردیم، واقعا عذاب آور بود و گاهی ما یک روز کامل ‌آن لباس را به تن داشتیم. به خاطر دارم وقتی وارد خانه ای می‌شدیم تا بیمارشان را به بیمارستان منتقل کنیم، با وجود این که اعضای آن خانه از شدت ترس می لرزیدند؛ به محض مشاهده ما خوشحال می‌شدند، دستمان را می‌گرفتند و آرام می‌شدند.با این واکنش ها، همه خستگی از بدنم بیرون می‌رفت و با اشتیاق بیشتری کارم را ادامه می‌دادم .


این تکنسین اورژانس درباره یکی از خاطرات دوران کرونا می‌افزاید: یک بار حوالی افسریه به یک مأموریت اعزام شدیم، پیرمردی بود که کرونا گرفته بود و بسیار حالش بد بود و باید به بیمارستان منتقل می‌شد. او را به دوش کشیدم و چند طبقه از پله‌ها پائین آوردم، وقتی به پائین پله‌ها رسیدم دیدم چندنفر از همسایه ها برایم دست زدند و گفتند که من قهرمانشان هستم.


در شرایط جنگی امدادگر می‌شویم


عزیزی ادامه می‌دهد: در جنگ ۱۲روزه، هیچ تجربه جنگی نداشتیم، مردم هم به شدت مضطرب می شدند و همین موضوع سبب می شد شلوغی ها چند برابر شود. در روزهای نخستین جنگ ۱۲روزه یک مرکز نظامی سمت افسریه مورد حمله قرار گرفت و من به عنوان نخستین آمبولانس به محل رسیدم. تعداد نیروهای ما کم بود و شمار مجروحان زیاد؛ بر همین اساس باید در کمترین زمان ممکن بیشترین خدمات را ارائه می‌کردیم.
وی می‌گوید: به خاطر دارم مردی را که هر ۲ پایش بر اثر حملات قطع شده بود. من به تنهایی بالای سرش رسیدم و فقط توانستم با کمربند خودش، پاهایش را ببندم تا خونریزی را قطع کنم. بعد از کمک به چند مجروح یک بمب عمل نکرده پیدا کردیم، این اتفاقات هیچگاه از ذهن من پاک نمی‌شود.


نجات مادر و ۲ فرزندش را  از زیر آوار


این کارشناس فوریت‌های پزشکی استان تهران می‌افزاید: وقتی جنگ تحمیلی سوم شروع شد، من سر شیفتم در منطقه شرق بودم و همان لحظه اعلام شد همه آماده‌باش هستیم و حتی نیروهایی که سرشیفت نبودند هم اعلام شد که آماده خدمت باشند. وقتی یکی از مراکز نظامی مورد هدف قرار گرفت ، به محل اعزام شدیم و با چشم دیدم که ساختمان‌ها کاملا از میان رفته بودند.
وی ادامه می‌دهد: در زمان حمله با مجروحی که از فرماندهان نظامی بود، مواجه شدم که سر، گردن و ران پایش ترکش خورده بود و واقعا در حال مرگ بود که خوشبختانه با اقدامات پزشکی به موقع توانستیم او را زنده نگه داریم و تحویل بیمارستان دهیم.


عزیزی می‌گوید: علاوه بر مناطق نظامی، در یکی از خیابان‌های مسکونی افسریه هم اصابت موشک داشتیم. وقتی سر صحنه رسیدم بچه‌ای را دیدم که به شدت ترسیده بود و سرش خونریزی داشت. من سر این دختربچه ۶ساله را پانسمان کردم و از او درباره مادرش پرسیدم که او آدرس خانه‌شان را به من داد،اما خانه کاملا تخریب شده بود .


این تکنیسین اورژانس می افزاید: سپس همراه سایر نیروهای امدادی به جستجوی این مادر پرداختیم .دقایقی بعد  صداهای عجیبی از زیر آوار شنیدم ؛ وقتی به دنبال صدا رفتم متوجه شدم این زن با سنگ به تیرآهن‌ها ضربه می‌زند که همین مسأله باعث شد   بتوانم او را پیدا کنم. سپس با کمک سایر نیروها توانستیم این مادر را که ۲ فرزند دیگرش را هم در آغوش داشت، زنده پیدا کنیم.


وی با اشاره به یکی دیگر از خاطرات خوبش از جنگ ۴۰روزه ادامه می‌دهد: همچنین در منطقه مسکونی دیگری، یک پسر بچه ۹ساله که دچار ایست قلبی و تنفسی شده بود را پیدا کردیم که من حس کردم می‌توانم به او کمک کنم. به همین دلیل سی‌پی‌آر(احیای قلبی و ریوی)  را شروع کردم و توانستم بعد از نیم‌ساعت احیای مداوم، او را زنده نگه دارم و به بیمارستان منتقل کنم که نجات جان این پسر هم بسیار برایم لذت بخش بود.
  این کارشناس فوریت‌های پزشکی استان تهران می افزاید: در جنگ اخیر مردم با نیروهای امدادی و کادر درمان همکاری بسیاری  کردند و خود ما هم از تجربه‌های جنگ قبلی استفاده کردیم و خوشبختانه عملکرد بهتری داشتیم و حتی رکورد رسیدن به محل حادثه را هم شکستیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha