چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۲
کد خبر: 399680

اگر قرار بود آموزش‌های مربوط به‌ مراقبت از محیط‌زیست و منابع‌طبیعی به کودکان و نوجوانان و جوانان، فقط به حفظ کردن مفاهیم و پاسخ دادن به سئوالات امتحانی و درست کردن کاردستی و کشیدن نقاشی‌های مرتبط محدود باشد، می‌شد آن را موفق دانست، اما واقعیت این است که هر آموزش، زمانی به هدف خود می‌رسد که دانسته‌های فرد به رفتار تبدیل شود و آموزش‌های محیط‌زیستی هم از این قاعده مستثنا نیست.

وقتی آموزش‌های محیط زیستی کارساز نیست

به گزارش سلامت نیوز به نقل از اطلاعات، آموزش‌های مرتبط با محیط‌زیست در ایران هنوز نتوانسته به رفتار اجتماعی تبدیل شود.

اگر قرار بود آموزش‌های مربوط به‌ مراقبت از محیط‌زیست و منابع‌طبیعی به کودکان و نوجوانان و جوانان، فقط به حفظ کردن مفاهیم و پاسخ دادن به سئوالات امتحانی و درست کردن کاردستی و کشیدن نقاشی‌های مرتبط محدود باشد، می‌شد آن را موفق دانست، اما واقعیت این است که هر آموزش، زمانی به هدف خود می‌رسد که دانسته‌های فرد به رفتار تبدیل شود و آموزش‌های محیط‌زیستی هم از این قاعده مستثنا نیست. 


دست‌کم در یک دهه اخیر، شاهد آن هستیم که انبوهی از آموزش‌های محیط‌زیستی به روش‌های گوناگون از کتاب‌های درسی گرفته تا محتواهای رسانه‌ای و کمپین‌های گسترده به جامعه و به‌ویژه دانش‌آموزان ارائه شده اما چندان به رفتار اجتماعی و سبک زندگی بدل نشده‌اند و اکنون با نسلی مواجه نیستیم که رفتار بهتری با طبیعت داشته باشد که ای‌بسا در پاره‌ای موارد، نسل‌های پیشین به‌واسطه فرهنگ غالب دینی، نسبت به طبیعت حساس‌تر هم باشند. 


مدل تکامل‌یافته کسب و کار


آبتین محبی‌کرمانی، پژوهشگر توسعه پایدار،  درباره این که چرا نسل دوستدار محیط‌زیست در ایران پرورش داده نشده است، ابتدا به مدل تکامل‌یافته کسب‌وکار اشاره می‌کند که از دیدگاه سنتی که فقط سودآوری را لحاظ می‌کند، تغییر کرده است و  سپس می‌افزاید: کسب‌وکار باید درآمدزا باشد و آدم‌ها و سیاره را نیز در نظر بگیرد. 


وی ادامه می‌دهد: در مدل نوین آموزش کسب‌وکار، بحث محوری این است که در بازار پر تغییر و مملو از نوآوری باید کسب‌وکاری ایجاد کرد که ادامه پیدا کند و این یعنی پایداری، محور ادبیات اقتصادی می‌شود؛ هم مشتری‌ها باید از رفتار کسب‌وکار با طبیعت و اجتماع (مثل کارگران یا توزیع‌کنندگانش) مطلع و راضی باشند و هم طبیعت باید امکان ادامه این کسب‌وکار را در مقایسه کلان فراهم کند؛ یعنی آلودگی کم و تناسب بالا با زیست‌کره وجود داشته باشد، اما در ایران، دو موضوع انسان و طبیعت، چندان در برنامه‌ریزی‌ها ملاک نیستند. در واقع در کشور ما منابع عموما با ادبیات مصرف برای رسیدن به اهداف، در برنامه‌ریزی‌ها دخیل بوده‌اند نه مدیریت به قصد تداوم مصرف.


این پژوهشگر توسعه پایدار توضیح می‌دهد: در سطح علمی و دانشگاهی نیز دو بحث کیفیت زندگیِ گونه و حق حیات گونه مطرح است و بسیاری از متخصصان، مراقبت از طبیعت را کاملا اکولوژیکی و اخلاقی دانسته و می‌گویند که گونه‌ها باید در تنوع و تعادلی باشند که زیست‌بوم بهترین کیفیت را برای همه گونه‌ها حفظ کند و پیچیدگی بالای آن حفظ شود. 


در این بحث هم ما به‌عنوان انسان یا یکی از عوامل کلیدی مداخله به نفع گونه‌ها و تسریع کننده‌های حیات و ممات، باید به نحوی تنوع گونه‌ها را حفظ کنیم که هم خودمان در طبیعت زنده بمانیم و هم پیچیدگی زیست‌بوم را به نفع کیفیت حیات تمامی گونه‌ها حفظ و تقویت کنیم. اما در ایران چنین رویکردی آموزش داده نمی‌شود. 


وی می‌افزاید: مسأله بنیادین این است که در ایران مانند بسیاری از موارد که نصفه و نیمه یاد گرفته‌ایم و به آن می‌پردازیم، درباره منابع‌طبیعی هم بیشتر روی واژه «منابع» تمرکز داریم. حتی در سازمان حفاظت از محیط‌زیست هم لایه‌ای از فانتزی بودن به موضوع مراقبت از طبیعت می‌دهند.


آموزش باید عملی و معنادار باشد


محبی‌کرمانی می‌گوید: نظام آموزشی ما در مدارس اصولا برای این طراحی نشده است که دانش‌آموزان را برای زندگی تربیت کند، بلکه دانش‌آموزان برای کنکور تربیت می‌شوند و مثلا یاد می‌گیرند که چطور فرمول حفظ کنند. 


نظام آموزش عالی هم برای سازگاری دانشجویان با محیط اطراف، جامعه‌پذیری و کسب دانش و بینش برای ورود به زندگی طراحی نشده است، در نتیجه حفاظت از محیط‌زیست در آن چندان جایی ندارد؛ در حالی که در کشوری مانند فنلاند، بسیاری از مباحث آموزشی در راستای ارتباط با طبیعت است و از سنین پایین، پروژه‌هایی را برای یادگیری حل مسأله و ارائه اطلاعاتی که پایه آن حفاظت از محیط‌زیست است اجرا می‌کنند.


این پژوهشگر توسعه پایدار می‌افزاید: فاصله زیادی که بین اهداف و واقعیات زندگی ما وجود دارد موجب می‌شود آموزش‌های مربوط به محیط‌زیست و منابع‌طبیعی بی‌نتیجه بماند. جامعه ما از لحاظ اقتصادی توسعه‌نیافته و همچنین، صنعت‌زده است. اغلب ما موفقیت را صرفا در تولید و تجارت می‌بینیم و تعادل‌یا زیست اجتماعی برایمان ارزش محسوب نمی‌شود. طبیعی است که در چنین جامعه‌ای، محیط‌زیست و منابع‌طبیعی هم مورد غفلت 
قرار گیرد. 


وی در پایان می‌گوید: پیشنهادم این است که آموزش حفاظت از محیط‌زیست و منابع‌طبیعی به یک آموزش معنادار در کشور تبدیل شود که در آن به‌عنوان مثال، به‌جای آموزش چرخه آب، به گونه‌ای عمل شود که کودک یا نوجوان بتواند راه‌حل‌هایی برای مصرف بهینه آب در شهرها پیدا کند. 


کودکان اگر وارد فضای آموزش اثربخش شوند و چیزهایی بیاموزند که بتوانند در جایی از زندگی از آن‌ها استفاده کنند، احتمالا نتایج بهتری خواهیم داشت. 


شکاف بین آگاهی و رفتار


مهرنوش خضری، رئیس هیأت‌مدیره و مدیر آموزش و پژوهش جمعیت دوستداران زمین‌سبز کرمان با بیش از دو دهه سابقه آموزش‌های مربوط به منابع‌طبیعی و محیط‌زیست به کودکان، درباره چرایی ناکامی در تربیت نسل دوستدار طبیعت اظهار نظر می‌کند: در دو دهه گذشته، توجه به موضوع آموزش درباره منابع‌طبیعی و محیط‌زیست در ایران افزایش یافته است، اما این نکته را باید در نظر داشت که هر آموزش محیط‌زیستی مؤثری در برگیرنده دو بخش مهم یعنی آگاهی‌بخشی محیط‌زیستی و رفتار محیط‌زیستی است. 


در بخش نخست به نظر می‌رسد که فعالیت‌های مؤثری انجام شده است، از ورود این آموزش‌ها به کتاب‌های درسی تا اجرای پویش‌ها و فعالیت‌های مردمی متعدد، اما نکته اینجاست که بین آگاهی‌بخشی تا رفتار محیط‌زیستی فاصله بسیاری وجود دارد و همین امر باعث شده است که تغییر رفتار گسترده و پایداری در جامعه مشاهده
نکنیم.


وی با بیان این که آموزش‌ها در حد آگاهی‌بخشی باقی مانده است، می‌افزاید: برای این که بتوانیم یک رفتار محیط‌زیستی مؤثر داشته باشیم، ابتدا باید نسبت به آن رفتار، دانش و آگاهی داشته باشیم و در گام بعدی، مهارت‌های لازم را با تمرین و تجربه به‌دست آوریم، سپس با مشارکت در پویش‌ها و فعالیت‌های مردمی، آن را گسترش دهیم. در این صورت، قطعا عادات مؤثر زیست‌محیطی را در جامعه خواهیم دید. 


زنجیره تبادل دانش و تجربه 


خانواده، مدرسه و رسانه،‌ سه نهاد بسیار مهم در حوزه آموزش هستند. نقش این سه نهاد در آموزش‌ به کودکان در حوزه طبیعت و محیط‌زیست چگونه اولویت‌بندی می‌شود؟ 


این فعال محیط‌زیست در پاسخ به پرسش فوق می‎گوید: خانواده، مدرسه و رسانه، سه عنصر به‌هم پیوسته هستند که بر یکدیگر اثر متقابل دارند و هر سه در واقع یک زنجیره اثرگذاری‌اند. خانواده یکی از اساسی‌ترین نهادهای تربیتی است.


 بسیاری از رفتارهای روزمره کودک، قبل و خارج از مدرسه در خانواده شکل می‌گیرد؛ از همین رو بسیاری از رفتارهای محیط‌زیستی مانند استفاده درست از آب، مراقبت از گیاهان، خاموش کردن لامپ اضافی و تفکیک زباله می‌تواند در خانواده شکل بگیرد. مدرسه هم که محل یادگیری است و کودکان نه‌فقط دانش و تجربه را در آنجا کسب می‌کنند، بلکه از یکدیگر نیز می‌آموزند و این آموخته‌ها را به خانواده هم منتقل می‌کنند. پس، خانه و مدرسه همواره در یک رفت‌وبرگشت تجربه و دانش قرار دارند.


خضری می‌افزاید: امروزه نقش رسانه بسیار پررنگ و اثرگذار است؛ رسانه می‌تواند با آگاهی‌بخشی صحیح، ایجاد میل و انگیزه و معرفی الگوهای درست، به شکل‌گیری فرهنگ زیست‌محیطی جامعه کمک فراوانی داشته باشد. به‌طور خلاصه، خانواده عادت‌ها را می‌سازد، مدرسه یادگیری را تقویت می‌کند و رسانه می‌تواند این دو را به یک رفتار اجتماعی پایدار تبدیل کند.


آموزش بدون نگرانی


بسیاری از والدین بر این باورند که کودکان آن‌ها به اندازه کافی با دغدغه‌های مختلف روبرو هستند و نباید نگرانی‌های زیست‌محیطی را که به‌ویژه در دوران ما فراوان و استرس‌آور است، به آن‌ها منتقل کرد و از این‌رو با چنین آموزش‌هایی مخالفت
 می‌کنند. 


خضری می‌گوید: بسیاری از نگرانی‌ها قابل درک است. کودکان امروز با فشارهای مختلف آموزشی و اجتماعی روبرو هستند اما اگر آموزش‌های محیط‌زیستی با روش‌های درست ارائه شوند، نگرانی به همراه نخواهند داشت. زمانی که یک کودک بتواند با استفاده از کنجکاوی طبیعی یعنی استفاده از حواس پنجگانه و تجربه طبیعت از این طریق، نسبت به محیط پیرامون خود شناخت پیدا و ارزش‌های طبیعت را درک کند، طبیعت را دوست خواهد داشت و برای حفظ آن تلاش خواهد کرد. 


وی می‌افزاید: آموزش محیط‌زیستی مؤثر، بر ترس‌ها و بحران ها تمرکز نمی‌کند بلکه با ایجاد علاقه و شناخت از راه مشاهده، تجربه و بازی مراقبت را می‌آموزد و با هویت‌بخشی به کودک او را در فرایند حل مسأله یاری می‌کند؛ این فرایندی است که سال‌ها در طرح آموزشی «کودکان دوستان طبیعت» در مدارس استان کرمان دنبال کرده‌ایم تا آن‌ها علاوه بر شناخت بهتر مسائل محیط‌زیستی، به دنبال راهکارهای واقعی برای حل بحران‌ها باشند.


رئیس هیات مدیره جمعیت دوستداران زمین‌سبز کرمان تأکید می‌کند: تجربه ۲۰ ساله ما در آموزش منابع‌طبیعی به کودکان ۶ تا ۱۲ ساله نشان می‌دهد که اگر آموزش‌های محیط‌زیستی در یک محیط مثبت و با استفاده از روش‌های فعال یادگیری مانند پرسشگری، تجربه، قصه و بازی انجام شود می‌تواند به یک رفتار محیط‌زیستی پایدار و مسئولانه منجر شود. از همین رو پیشنهاد می‌کنم درس طبیعت برای کودکان این گروه سنی به عنوان یک برنامه آموزشی تجربه‌محور در مدارس اجرا شود؛ تجربه‌ای که از کنجکاوی طبیعی کودک آغاز شود و با پرسشگری و جستجو بال و پر بگیرد. کودک در نهایت با شناخت عمیقی که به‌دست می‌آورد، به دنبال حفاظت از طبیعت و حل مسأله آن نیز خواهد رفت. 


 سخن آخر


واقعیت این است که مراقبت از طبیعت امروز ایران، بیش از شعارهای محیط‌زیستی و آموزش‌های بی‌عمل، به رویکردی نیاز دارد که در آن افراد از سنین کودکی و نوجوانی با آموزش‌های دقیق و اصولی، مهارت زیستن بر روی سیاره زمین و در طبیعت شکننده جغرافیایی مانند ایران را بیاموزند. گذار از این مسیر، آن‌طور که این دو کارشناس توصیف کرده‌اند، با شکستن حصار کلاس‌ها و پیوند دادن آموزش‌ها به دغدغه‌های ملموس زندگی روزمره ممکن است؛ پروژه‌ای که هدف آن نه تلاش برای کسب نمره بالاتر در مدرسه و کنکور و دانشگاه، بلکه استمرار زندگی بر روی این سیاره و در این جغرافیا باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha