سلامت نیوز-*ریحانه باغبانی شمیرانی: دلایل بسیاری وجود دارد برای پذیرش این ایده که یکی از مشکلات رایج در جهان امروز خشم زیادی است که هر یک از ما درون خود تجربه‏‎‌‎اش می‎‌‎کنیم.

‏همه ما نیاز داریم یاد بگیریم چگونه عصبانی باشیم

به گزارش سلامت نیوز به نقل از ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات، اطلاعات بسیاری در مورد شکایت‎‌‎های ما نسبت به دیگران وجود دارد ؛ اینکه قطعا عصبانیتی پشت آن‏‎‌‎ها نهفته است، اینکه گاهی اوقات بدون دلیل مشخصی اتفاق می‎‌‎افتند و البته اینکه تمایلی به سازش کردن ندارند و در آن لحظه فقط می‎‌‎خواهند بیرون بریزند.

غالبا در تلاش هستیم برای اینکه یاد بگیریم چگونه این خشم را ابراز نکنیم، اما آن‏‎‌‎چه شاید عجیب به نظر برسد این است که ایده واقع‏‎‌‎بینانه‎‌‎تری نیز وجود دارد که بر اساس آن درست برعکس این تصور عمومی عمل کرده و سعی کنیم چگونگی ابراز کردن خشم و عصبانیت‎‌‎مان را یاد بگیریم. اگر خوب به اطراف خود نگاه کنیم متوجه می‎‌‎شویم افراد بسیاری دچار مشکل شده‎‌‎اند، درست به این دلیل که در ابراز خشم و ناراحتی خود ناتوان بوده‏‎‌‎اند. در بسیاری مواقع ما نمی‎‌‎دانیم چگونه به درستی و به شکلی مؤثر خشم خود را به اطرافیان‎‌‎مان بگوییم و از آن‏‎‌‎ها به خودشان گله و شکایت کنیم. همین موجب می‎‌‎شود ناراحتی‎‌‎مان را به طرز وحشتناکی ابراز کرده و سپس تصمیم بگیریم که بهترین راه این است که دفعه بعدی خشم خود را سرکوب کرده و هیچ نگوییم. حال آنکه مسئله اینجاست که باید چگونگی ابراز عصبانیت‎‌‎مان را یاد بگیریم.

در اینجا نمی‎‌‎خواهیم به تمجید از پرخاش کردن به دیگران بپردازیم، پرخاشی که معمولاً دامن‎‌‎گیر افراد بی‎‌‎گناه و از همه جا بی‎‌‎خبر شده و در نهایت راه به جایی نمی‎‌‎برد. بلکه در مقابل هدف این است که به خود اجازه و آموزش دهیم زمانی که اوضاع مناسب نیست و لازم است دیگرانی که اطراف ما هستند نقطه نظر ما را بدانند، با وقار و محترمانه آن‏‎‌‎ها را نسبت به آن‏‎‌‎چه موجب عصبانیت ما شده آگاه کنیم. اگر چنین فرهنگی را در خود ایجاد کنیم احتمال آنکه خشم خود را در جای مناسب و به فرد درست آن ابراز کنیم افزایش می‎‌‎یابد.

شکل‎‌‎گیری خشم در زمان کودکی

این یک امتیاز بسیار ارزشمند است که به کودک اجازه داده شود احساسات ناخوشایند خود را ابراز کرده و ناامیدی خود را از شرایط موجود نشان دهد. اما بسیاری از والدین حاضر به ایجاد چنین فضای آزاد و امنی برای کودک خود نیستند زیرا گمان می‎‌‎کنند که ممکن است کودک‏‎‌‎شان بی ادب و گستاخ بار بیاید.ظاهرا به همین دلیل است که ما انسان‏‎‌‎ها از همان دوران کودکی مورد تشویق قرار می‎‌‎گیریم تا فروتنی خود را حفظ کرده و خود واقعی‎‌‎مان را به راحتی ابراز نکنیم. در واقع بیشتر پدر و مادرها مشتاق داشتن یک کودک خوب هستند، از این رو آن‏‎‌‎ها از همان ابتدا به کودک خود القا می‎‌‎کنند که خود را با شرایط وفق دهد، عصبانی نشود و گله و شکایت نکند. ‏

این‎‌‎گونه تربیت کردن کودک مطمئناً انطباق کوتاه‏‎‌‎مدت را تضمین کرده و والدین راضی خواهند بود از اینکه فرزندان با تربیت و مبادی آدابی دارند، اما در طولانی مدت معمولاً باعث ایجاد احساسات بد و در موارد شدید باعث ناراحتی‎‌‎های روانی در بزرگسالی می‎‌‎شود.

به این ترتیب است که ما از همان دوران کودکی یاد می‎‌‎گیریم از چیزی ناراحت نشویم و اگر شدیم آن را ابراز نکنیم، زیرا ظاهرا هیچ کس علاقه‏‎‌‎ای ندارد گله و شکایت ما را بشنود و همین الگو در بزرگسالی نیز باعث می‎‌‎شود در مواردی که حق داریم عصبانی باشیم، آن را سرکوب کرده و از ابراز آن فرار کنیم. اگر در دوران کودکی به اندازه‏‎‌‎ی کافی احساس دوست‏‎‌‎داشتنی بودن کرده باشیم، شهامت این را نیز داشته‏‎‌‎ایم که گاهی عصبانی شده و وسیله‎‌‎ی نرمی را در اتاق پرتاب کنیم چرا که این نشانه‏‎‌‎ای طبیعی است. والدین بالغ قوانینی دارند اما به فرزندانشان این اجازه را می‎‌‎دهند که گاهی این قوانین را بشکنند. ‏

در غیر این صورت نوعی مردگی درونی در کودک وجود دارد که ناشی از این است که باید همواره خیلی خوب رفتار کند. بنابراین باید بدانیم حال که بزرگسال شده‏‎‌‎ایم مجبور نیستیم به مانند کودکی خود همواره خوب رفتار کنیم، بلکه می‎‌‎توانیم به خود این اجازه را بدهیم که گهگاه از شرایط گله‏‎‌‎مند بوده و نیاز داریم تا دیگران از این عصبانیت ما باخبر شوند.

ابراز خشم در بزرگسالی

همه ما نیاز داریم هنر مودبانه بیان کردن خشم و ناراحتی خود به دیگران را بیاموزیم، زیرا تعداد اندکی از ما چنین موهبتی را در دوران کودکی آموخته‏‎‌‎اند. خطر بزرگ کسانی که هرگز گله و شکایتی ندارند این است که ممکن است روزی برای جبران همه سکوت‏‎‌‎هایشان در نهایت فریاد بزنند و خود و دیگران را حسابی غافل‏‎‌‎گیر کنند. هدف ما این است که بدون خودخواهی و کاملا محترمانه ناراحتی‎‌‎های خود را به دیگران ابراز کنیم و از دستشان عصبانی باشیم.بسیاری افراد از عصبانی بودن می‎‌‎ترسند و گمان می‎‌‎کنند که تجربه خشم ممکن است همه چیزهای خوب را از بین ببرد، از این رو آن را نادیده می‎‌‎گیرند زیرا در دوران کودکی آن‏‎‌‎ها را به نادیده‎‌‎گرفتن آن تشویق کرده‏‎‌‎اند، در صورتی که بروز خشم بستری را فراهم می‎‌‎کند که موجب می‎‌‎شود پس از آن اتفاقات تلخ و زننده بسیار کمتر از قبل رخ دهند. ‏

* کارشناس ارشد مشاوره خانواده

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =