شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۷

مستأجران نه‌تنها از نظر اقتصادی هر سال بیش از سال گذشته تحت فشار قرار می‌گیرند بلکه به گفته خودشان، اعصاب و روان آنها هم در تنشی همیشگی است و هر سال نگران شرایط یافتن سرپناه مناسب در سال بعد هستند.

فقر مضائف خانه به دوشان

به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، «له‌شدن» در لابه‌لای چرخ‌دهنده‌های فقر و فشار اقتصادی وضعیتی است که این روزها بسیاری از «مستأجران» با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بخش عمده درآمد خانواده‌های مستأجر درون سیاه‌چاله‌ای به نام اجاره‌خانه کشیده می‌شود و سایر نیازهای‌ آنها برای داشتن غذای مناسب، خدمات درمانی و... قربانی برآورده‌کردن نیاز به سرپناه. هزینه‌های اجاره مسکن و افزایش روزافزون آن، چنان افسارگسیخته است که به گفته کارشناسان اقتصادی حدود ۷۰ درصد درآمد کارگران و در برخی مواقع کارکنان دولت، صرف اجاره مسکن می‌شود. از سوی دیگر همین فقر باعث شده‌ به گفته کارشناسان، یک خانواده شهری برای خانه‌دارشدن به 89 سال زمان نیاز داشته باشد؛ آماری که البته باید آن را خوشبینانه دانست، زیرا مستأجران  تأکید می‌کنند که هزینه‌های سنگین اجاره‌بها و گرانی‌ اقلام و ضروریات زندگی امکان پس‌اندازکردن را از آنها گرفته است.

مستأجران نه‌تنها از نظر اقتصادی هر سال بیش از سال گذشته تحت فشار قرار می‌گیرند بلکه به گفته خودشان، اعصاب و روان آنها هم در تنشی همیشگی است و هر سال نگران شرایط یافتن سرپناه مناسب در سال بعد هستند. آنها می‌گویند میزان اندک افزایش دستمزد آنها در هر سال با میزان سرسام‌آور افزایش‌ هرساله ودیعه و اجاره‌بهای مسکن فرسنگ‌ها فاصله دارد. کارشناسان حوزه مسکن اما توضیح می‌دهند که علت تامه گرانی مسکن نبود نظارت بر بازار مسکن و سیاست‌های نادرست دولت در حوزه‌های اقتصادی و حتی سیاسی است.

اضطراب هرساله

«الهه» مستأجر است و همچون اغلب مستأجرها بخش عمده حقوق و دستمزدش صرف پرداخت اجاره‌بهای منزل می‌شود. او  تعریف می‌کند که به محض پرداخت اجاره ماهانه، تازه اضطرابش برای تأمین اجاره ماه بعد شروع می‌شود: «به محض بستن قرارداد خانه، تنش و نشخوار فکری بی‌امانی را تحمل می‌کنم، نه‌تنها من بلکه همه اعضای خانواده‌ام. مدام این سؤال‌ها در ذهن‌مان تکرار می‌شوند آیا سال آینده می‌توانیم قراردادمان را تمدید کنیم؟ اگر توافق حاصل شود مبلغ رهن و کرایه چقدر افزایش خواهد داشت؟ اگر توافق حاصل نشود چه؟ آیا خانه‌ای مناسب زیست و در عین حال مطابق با بودجه‌مان پیدا می‌کنیم؟».

خانواده الهه شامل پدر و مادر سالمند و دو خواهر است که یکی از آنها بیکار است و دیگری دستمزد اندکی دارد به همین دلیل هم بخش عمده حقوق الهه صرف اجاره‌بهای خانه می‌شود: «رهن و اجاره خانه ما 500 میلیون تومان با ماهانه 30 میلیون تومان است، آن‌هم برای خانه‌ای قدیمی که تنها ویژگی مثبت آن سه‌خوابه‌بودن و در واقع تناسب تعداد اتاق‌خواب‌ها با خانواده پنج‌نفره من است».

دستمزد الهه 35 میلیون تومان است اما این حقوق به‌موقع پرداخت نمی‌شود: «شیوه پرداخت در شرکت ما به این شکل است که یا هر دو ماه یک بار حقوق‌ها پرداخت می‌شود یا به صورت مساعده و علی‌الحساب، به همین علت هم گاهی ناچار می‌شوم برای پرداخت اجاره‌بها قرض کنم تا زمانی که حقوقم کامل پرداخت شود و بتوانم بدهی‌ها را بپردازم. 10 سال پیش هم خودروی‌مان را فروختیم و روی پول پیش‌مان گذاشتیم، بعد از آن دیگر نتوانستیم خودرویی بخریم. در دو، سه سال اخیر هم ناچار شدیم برای افزایش مبلغ رهن، وام بگیریم و قرض کنیم. بازپرداخت این وام‌ها و قروض هم بر عهده من و خواهرم است.

متأسفانه پدرم از کارافتاده است و حقوق بازنشستگی ندارد، مادرم هم خانه‌دار است». مبالغ بالای اجاره‌خانه و پول رهن و نبود برنامه‌ریزی مناسب از سوی مسئولان باعث شده‌ الهه امیدی به خرید خانه ولو در سال‌های دور نداشته باشد: «خرید خانه که هیچ، تأمین نیازهای روزمره هم برای خانواده من به‌شدت سخت شده، هزینه‌های درمانی توان‌فرساست و در اغلب موارد چاره‌ای نداریم جز اینکه درمان را نادیده بگیریم. این در حالی است که پدر و مادر من هر دو به‌شدت سالخورده‌اند و نیاز شدید به مراقبت‌های پزشکی دارند».

او از توقعات نادرست برخی مؤجرها هم می‌گوید: «سال گذشته از خانه‌ای واقع در خیابان شیخ هادی بازدید کردیم. خانه به‌شدت کثیف و نیازمند بازسازی بود، دیوارهای خانه کثیف و ترک‌خورده و کابیت‌های کوچک و قراضه بود. صاحبخانه همان خانه را فقط به دلیل داشتن حیاط مجزا و سه‌خوابه‌بودن به قیمت 300 میلیون رهن با 28 میلیون تومان اجاره می‌داد. البته‌ برای مستأجر دست‌بسته‌ای که در شرایط اضطرار قرار دارد و موعد تخلیه خانه‌اش رسیده چاره‌ای جز پذیرش چنین مواردی نیست. کسی هم بر خواست‌های مؤجران نظارت نمی‌کند. پول می‌دهیم تا فقط یک سرپناه داشته باشیم».

70 درصد درآمد صرف کرایه خانه

«یک کارگر بازنشسته‌ام که 30 سال است رنج مستأجربودن را تحمل می‌کنم؛ وضعیتی که هر سال زندگی را برایم سخت‌تر کرده است». اینها را «مظاهر» می‌گوید که در 60‌سالگی و با وجود بیماری قلبی و انجام عمل قلب باز در سال گذشته، همچنان ناچار است امور نظافت و آشپزخانه و... یک اداره سه‌طبقه و پرجمعیت را رتق و فتق کند.

او  می‌گوید: «با توجه به حقوق کمی که دارم هرگز موفق نشدم خانه بخرم؛ نه آن زمان که جوان بودم و قیمت خانه‌ها چند میلیون تومان بود و نه حالا که قیمت‌ها میلیاردی شده است. من مانده‌ام و آرزوی خرید سقفی امن برای خودم و خانواده‌ام». دستمزد مظاهر 17 میلیون تومان است به علاوه مستمری دوران بازنشستگی‌اش. اما این مبالغ برای گذران زندگی مردی مستأجر که عروس و داماد دارد و پسر مجردش هم برای تأمین زندگی گاهی به کمک او نیاز پیدا می‌کند، اصلا کافی نیست: «همین دو، سه روز پیش به منزل جدیدمان واقع در گلشهر کرج نقل مکان کردیم. رهن خانه 200 میلیون تومان و مبلغ اجاره 10 میلیون تومان است. علاوه بر این، شارژ ساختمان هم هزینه‌بر است. حقوق بازنشستگی‌ام صرف کرایه خانه می‌شود و حقوق دیگرم صرف پرداخت اقساط و هزینه‌های جاری زندگی. یعنی۷۰‌ تا ۸۰ درصد درآمدم صرف تأمین کرایه خانه می‌شود».

او از مشکلاتی می‌گوید که در سایه اجاره‌نشینی و پرداخت کرایه‌های گران‌قیمت به آنها دچار شده است: «همین الان هزینه داروهایی که هر ماه باید مصرف کنم یک‌میلیون‌و 400 هزار تومان است که مبلغ قابل توجهی است. از طرف دیگر من و همسرم بسیاری از موارد درمانی را نادیده می‌گیریم. یعنی درمان برای ما به صفر رسیده جز در موارد حاد. در حال حاضر باید هر ماه به پزشک مراجعه کنم اما شش ماه است امکان مراجعه نداشته‌ام.

در واقع فکر و ذکر من این است که طوری هزینه کنم تا بتوانم سر ماه کرایه خانه و اقساطم را پرداخت کنم». تأمین غذای مناسب هم مشکل دیگری است: «وقتی همه درآمدم صرف پرداخت اجاره خانه و پرداخت اقساط وام ودیعه مسکن می‌شود، آنچه از حقوقم باقی می‌ماند برای خرید همه اقلام خوراکی مورد نیاز کافی نیست. خرید گوشت قرمز که منتفی و ناممکن است، فقط هرازگاهی مدیر یا همکارانی که شرایطم را می‌دانند برای تأمین گوشت کمک‌حالم می‌شوند، اما خودم از عهده خرید آن برنمی‌آیم. خرید و مصرف لبنیات، حبوبات و... هم برای ما محدود است. همیشه از خودم سؤال می‌کنم که با این شرایط چطور می‌توانیم زندگی کنیم؟»‌.

زخم جنگ

نسیم و همسرش فعال فرهنگی هستند. در حالی که در کشورهای پیشرفته افرادی مانند آنها به طبقات مرفه جامعه تعلق دارند،‌ این زوج به دلیل شرایط موجود در کشور، امروز وضعیت سختی را تحمل می‌کنند. جنگ 12‌روزه زندگی آنها را به‌شدت تحت تأثیر قرار داد و تأمین هزینه‌های زندگی ازجمله مسکن استیجاری‌شان را با مشکل جدی مواجه کرد. نسیم می‌گوید: «جنگ که شروع شد محل کارم حقوق من و همکارانم را نصف کرد. حقوق من 28 میلیون تومان بود که به صورت کامل صرف اجاره خانه‌مان می‌شد. درآمد همسرم هم برای هزینه‌های جاری زندگی هزینه می‌شد. کاهش میزان دستمزدم باعث شد شرایط‌مان بحرانی شده و فشار زیادی را متحمل شویم‌ تا جایی که همسرم تصمیم گرفت با یکی از همین تاکسی‌های اینترنتی همکاری کند».

او ادامه می‌دهد: «در این دو ماه از نظر غذایی در مضیقه قرار گرفته‌ایم، تقریبا هر بار که به خرید می‌رویم از خرید گوشت صرف نظر می‌کنیم، همه داروندار ما صرف تأمین اجاره‌خانه می‌شود؛ تا جایی که گاهی کارت‌های بانکی‌مان کاملا خالی از پول می‌شود. از طرف دیگر به دلیل کم‌بودن مبلغ رهن و گران‌بودن هزینه اسباب‌کشی نمی‌توانیم به خانه دیگری با اجاره کمتر نقل مکان کنیم».

تحمل درد برای پرداخت اجاره

محسن مبتلا به ضایعه نخاعی-گردنی و دارای معلولیت است؛ شرایطی که باعث شده او نتواند کار و درآمدی داشته باشد. او  تعریف می‌کند که در یکی از شهرک‌های اقماری حاشیه شهر کرمانشاه مستأجر است و برای این خانه‌ حدودا 50‌متری مبلغ 250 میلیون تومان ودیعه و سه میلیون تومان کرایه پرداخت می‌کند: «شهرکی که در آن زندگی می‌کنیم، غیرقابل‌ دسترس و دورافتاده است، اما با توجه به شرایط مالی‌مان خانه‌ای در جای مناسب‌تر پیدا نکردیم. همین روزها مبلغ اجاره خانه‌ام افزایش خواهد یافت و ما منتظر تصمیم صاحبخانه‌ایم».

او مبلغی به عنوان مستمری و مبلغی هم به عنوان حق پرستاری از بهزیستی دریافت می‌کند. همسر او هم با اینکه پرستار تمام‌وقت «محسن» است، اما گهگاهی کارهایی مانند بسته‌بندی یا نظافت منزل هم انجام می‌دهد و درآمد کمی به دست می‌آورد، همه این موارد به‌علاوه مبلغ یارانه، مجموع درآمد آنها را به ماهانه هفت تا هشت میلیون تومان رسانده است: «ما مانده‌ایم و کرایه خانه‌ای که 40، 50 درصد درآمد اندک ما را به خود اختصاص می‌دهد. شرایط‌ به‌قدری وخیم است که نه توان تأمین پوشاک مورد نیازمان را داریم، نه خدمات درمانی و نه حتی تأمین قوت روزانه».

محسن ادامه می‌دهد: «در طول روز تنها می‌توانیم یک وعده غذای گرم بخوریم زیرا با توجه به گرانی‌ها و مسکن استیجاری توان‌مان برای خرید خورد و خوراک محدود است. از طرف دیگر همسرم به لحاظ جسمی به‌شدت فرسوده شده اما نمی‌تواند برای دردهایش به پزشک مراجعه کند، من هم با توجه به شرایط جسمی‌ام به‌شدت به دارو وابسته هستم و اگر بخواهم به امور درمانی‌ام رسیدگی کنم ماهانه حداقل 10 میلیون تومان باید کنار بگذارم اما عملا درمان را کنار گذاشته‌ام تا جایی که دچار زخم بستر شده‌ام، حتی بسیاری از دردها را تحمل می‌کنم و راهی برای تسکین آنها ندارم. ما ریاضت می‌کشیم و تمام دغدغه‌مان تأمین اجاره خانه است».

کرایه خانه زندگی را می‌بلعد

«سعید» روزنامه‌نگار باسابقه‌ای است که در شرایط بسیار سختی قرار گرفته است. از یک طرف در نبود شرایط کاری مناسب درآمد چندانی ندارد و از طرف دیگر باید کرایه خانه استیجاری‌اش را هم پرداخت کند تا سرپناهی برای ادامه حیات داشته باشد؛ وضعیتی پیچیده که تحمل آن سخت است. او برای «شرق» تعریف می‌کند: «از فروردین 1403 تا همین امروز تنها دو ماه حقوق داشته‌ام در حالی که خانه‌ام 450 میلیون تومان رهن و هشت میلیون تومان اجاره دارد، آن‌هم در یکی از آلوده‌ترین مناطق تهران. به هر حال شرایطم باعث شده نتوانم چهار ماه از اجاره خانه‌ام را پرداخت کنم و هر ماه با شرمندگی با صاحبخانه‌ مواجه شوم».

او ادامه می‌دهد: «شرایط به‌ویژه برای ما مستأجرها آن‌قدر نامناسب است که ذره‌ذره پول جمع می‌کنیم تا بتوانیم از عهده اولین رویداد واریزی‌مان برآییم، حالا این رویداد ممکن است اجاره خانه باشد، پرداخت قسط بانک یا یک امر درمانی. حتی تأمین مواد خوراکی ضروری بسیار سخت است، به عنوان مثال حدود یک سال و نیم است که گوشت قرمز نخریده‌ام، هرازگاهی مادرم برایم چند بسته گوشت می‌فرستد. امور درمانی‌ام را هم تا حدود زیادی کنار گذاشته‌ام، همین حالا بدهی به دندان‌پزشکم دارم و از عهده پرداخت آن برنیامده‌ام، با این حال وقتی پولی به دستم می‌رسد اولویتم پرداخت اجاره خانه است».

«سعید» از سهم بالای اجاره خانه در سبد اقتصادی مستأجرها می‌گوید: «مستأجر ترجیح می‌دهد فرزندش سر گرسنه بر زمین بگذارد اما صاحبخانه به دلیل تأخیر در پرداخت کرایه اعتراض نکند». او خاطره‌ای از ماجرای خانه اجاره‌ای دوستانش تعریف می‌کند؛ عروس و دامادی تازه ازدواج‌کرده‌ که نزدیک بود صاحبخانه لوازمشان را بیرون بریزد: «اردیبهشت امسال آنها خانه‌ای 20متری اجاره کردند با ودیعه‌ای به مبلغ صد میلیون تومان و کرایه 12 میلیون تومان، آن هم در منطقه‌ای تقریبا حاشیه‌ای. جالب آنکه صاحبخانه، اجاره 12 ماه را به صورت نقد همان ابتدا دریافت کرد».

فقر مداوم

«مینا» 20 سال پیش به جرگه مستأجران پیوست. اولین اجاره او برای یک خانه 60متری 10 میلیون تومان ودیعه بود و 30 هزار تومان اجاره خانه. او می‌گوید: «در حال حاضر در خانه‌ای صدمتری و دوخوابه همراه با هم‌خانه‌ام زندگی می‌کنم. این خانه 500 میلیون تومان رهن و 14 میلیون تومان اجاره دارد. سال گذشته بابت همین خانه 300 میلیون تومان رهن پرداخت کرده بودیم، اما یک‌دفعه 200 میلیون تومان به رهن اضافه شد و پنج میلیون تومان هم به مبلغ کرایه. واقعیت این است که بخش عمده حقوق من و دوستم توسط اجاره‌خانه و پرداخت اقساط وام مرتبط با رهن بلعیده می‌شود.

افزایش اجاره‌ها با میزان کم افزایش دستمزدها تناسب ندارد». او برای تأمین اجاره‌بها از دیگر نیازهای زندگی‌اش صرف‌نظر کرده است: «در حال حاضر دو جا کار می‌کنم تا بتوانم پس‌انداز کنم و آماده افزایش رهن و اجاره در سال‌ آینده باشم اما واقعا امکان چندانی برای پس‌انداز هم ندارم. هزینه‌های زندگی سرسام‌آور است، از کرایه خانه تا امور درمانی، خرید پوشاک، اقلام غذایی و... مشخصا یک‌ بار در ناحیه دندان دچار مشکل شده بودم، دندان را کشیدم اما چون در قسمت جلویی دهانم بود و روی چهره‌ام تأثیر می‌گذاشت باید ایمپلنت می‌کردم؛ به دلیل شرایط مالی و اولویت‌داشتن پرداخت کرایه خانه این اقدام دو سال به تعویق افتاد.

در عمل بسیاری از نیازهای پزشکی-‌درمانی را کنار گذاشته‌ام. تفریح و سفر هم برایم لوکس و دور از دسترس است». مینا معتقد است مستأجری آدم را در فقر همیشگی نگه می‌دارد؛ موضوعی که او با همه وجودش لمس کرده است: «مستأجری برای من یک اضطراب همیشگی است. بهمن ماه موعد قراردادم از راه می‌رسد و من از همین حالا مضطربم که اگر پول پیش یا اجاره‌بها بیشتر شود، باید چه کنم».

خانواده‌های شکننده

سعید لطفی، دبیر اتحادیه املاک تهران، توضیح می‌دهد که «امروز مهم‌ترین دغدغه مستأجرها مدیریت درآمدشان به نحوی است که بخش عمده آن بابت اجاره خانه از دست نرود؛ این در حالی است که عملا مهم‌ترین بخش درآمد این گروه به اجاره اختصاص می‌یابد. خانواده‌هایی که درآمدشان کم است و از طرف دیگر دارای فرزند هستند، در وضعیت ضعیف و شکننده‌ای قرار دارند. حل مشکلات آنها هم نیازمند هدف‌گذاری و اتخاذ تدابیر کارآمد است. این گروه با وجود فرزند چاره‌ای ندارند جز اینکه در مناطقی نامناسب ساکن شوند، در خانه‌هایی فرسوده و با امکانات بسیار کم».

او معتقد است‌ اجاره‌خانه‌های بالا، درآمد کم و فقری که به‌ دنبال این شرایط دامن‌گیر مستأجر می‌شود، می‌تواند بنیاد خانواده را متزلزل کرده و حتی به فروپاشی آن منجر شود: «تنها نیاز افراد و خانواده‌ها سقف بالای سر نیست، خانواده هزینه دارد و باید بتواند هزینه خوراک، پوشاک، درمان، تحصیل و حتی تفریح را تأمین کند. اما در بسیاری موارد اجاره‌خانه این امکان را از مستأجر می‌گیرد. اگر برای این وضعیت فکر اساسی نشود مملکت به لحاظ اجتماعی دچار آسیب می‌شود». لطفی یکی از مهم‌ترین راه‌حل‌های رفع این شرایط را راه‌اندازی اجاره‌داری حرفه‌ای توسط دولت می‌داند: «اجاره‌داری حرفه‌ای به معنی آن است که دولت خانه‌هایی بسازد که صرفا اجاره داده شود؛ مثلا اجاره ۹۹ساله بدهد. این اقدام به کنترل شرایط کمک می‌کند. اما نه‌تنها اقدامی نشده بلکه پروژه‌هایی مانند مسکن مهر یا نهضت ملی مسکن هم به سرانجام نرسیده است. درواقع دولت‌ها به تعهدات خود در این زمینه عمل نکرده‌اند».

او درباره توقعات عجیب و غریب برخی مؤجرها مانند گرفتن چک 12 ماه اجاره‌بها در همان ابتدای کار یا گرفتن همه مبلغ اجاره‌بهای یک‌ساله همان ابتدای بستن قرارداد هم می‌گوید: «قطعا دولت باید راهکارهای نظارتی داشته باشد اما در عمل چنین نیست. راه‌حل‌هایی مانند افزایش اجاره‌بها تا سقف 25 درصد هم در حد شعار است، زیرا راه‌های مختلفی برای دورزدن این قانون وجود دارد و زیرساختی هم برای اجرای این قانون وجود ندارد».

سقوط به حاشیه

علی طاهری از فعالان حوزه مسکن است. او مهم‌ترین دغدغه مستأجران را سقوط به مناطق نامناسب شهری به‌ دلیل افزایش روزافزون قیمت‌ها می‌داند: «مستأجرها همیشه نگران‌اند که آیا می‌توانند مورد اجاره‌ای مناسبی پیدا کنند یا اینکه مجبورند برای پرداخت اجاره کمتر به محلاتی نقل مکان کنند که به لحاظ فرهنگی و اجتماعی با شرایط خانواده آنها مطابقت ندارد. هزینه‌های سنگین جابه‌جایی هم مشکل دیگر آنهاست؛ جدا از آثار فیزیکی و روانی که هر جابه‌جایی برای مستأجران به دنبال دارد، هزینه‌های تنظیم اجاره‌نامه جدید، هزینه‌ باربری و از بین رفتن اثاثیه در هر جابه‌جایی مهم‌ترین مشکلاتی هستند که در حال حاضر مستأجران با آنها دست به گریبان هستند».

او علت گرانی اجاره‌بها را اما شرایط اقتصادی کشور می‌داند: «مسکن هم به نوعی یک کالای سرمایه‌ای است و همراه با افزایش نرخ ارز و دلار قیمت این کالای سرمایه‌ای بالا می‌رود؛ یعنی دستمزد کارگر، هزینه مصالح ساختمانی و... هم بالا رفته و باعث افزایش قیمت تمام‌شده ساخت یک ملک می‌شود. از طرف دیگر قیمت اجاره هر واحد مسکونی با توجه به قیمت آن ملک مشخص می‌شود».

طاهری تأکید می‌کند که گرانی بازار مسکن به شرایط سیاسی کشور بستگی دارد: «در گذشته که تحریم‌ها نبودند قیمت آپارتمان‌ها و اجاره‌ها در ثبات بود. بنابراین شاخصی که باعث بالارفتن قیمت اجاره‌بها در کشور ماست، با اقتصاد، سیاست‌گذاری کلان کشور و فقدان مدیریت درست دولت در این حوزه ارتباط مستقیم دارد. وقتی به صورت بی‌رویه نرخ رز را بالا می‌برند قیمت همه کالاها از اقلام خوراکی تا مسکن افزایش می‌یابد».

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha