سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۳

وقتی می‌توان افراد را با توسل به کنش سوگواری به فعالیت‌های اجتماعی و عادی زندگی برگرداند، چرا باید فرد را از آن محروم کرد و شمشیر تروما را بالای سر آنها (یعنی خانواده متوفی) همچنان نگاه داشت؛ آن هم افرادی که هیچ نقشی در ماجراها نداشته‌اند.

اجازه سوگواری بدهید

به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، رئیس انجمن روان‌شناسی ایران گفته مانع سوگواری برای کشته‌شدگان حوادث اخیر نشوید؛ چراکه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند. او از آسیب‌های روان‌شناختی فردی سخن گفته که هم به خانواده افراد صدمه می‌زند و هم به دیگران.

اکنون سؤال این است که هشدار رئیس انجمن روان‌شناسی را چگونه باید فهم کرد؟ به‌طورکلی، سوگ عزیزان بخش اجتناب‌ناپذیر از چرخه زندگی انسان است. دورکیم معتقد است مناسک عزاداری بازتاب خواست جامعه برای تقویت همبستگی میان افراد خود است که تحمل سختی‌ها را آسان‌تر و حیات اجتماعی را معنادار می‌کند.

از سوی دیگر مرگ نزدیکان، رویداد ناراحت‌کننده‌ای در زندگی است که ممکن است افراد نسبت به آن واکنش‌های متفاوتی نشان دهند، اما این یک بخش طبیعی از یک فرایند است که با گذشت زمان و به‌واسطه سوگواری تخفیف پیدا می‌کند. خانواده به‌تدریج خود را بازیابی کرده و به زندگی عادی برمی‌گردد. سوگ واکنش طبیعی همراه با اندوه شدید است که در اثر ازدست‌دادن شیء یا عزیزی ایجاد می‌شود. فقدان شیء محبوب تنش‌زاترین واقعه‌ای است که هر فرد می‌تواند در زندگی خود تجربه کند. پدیده سوگ از نظر واکنش‌های روانی پیچیده‌ای که پس از تجربه مرگ عزیزان ایجاد می‌کند حائز اهمیت است. به‌طورکلی سوگ شامل مجموعه‌ای از افکار، احساسات و رفتارهایی است که افراد در مواجهه با فقدان یا تهدید به فقدان تجربه می‌کنند. سوگواری فرایندی طبیعی و در عین حال دردناک است که تمام افراد آن را تجربه می‌کنند. در بسیاری از موارد افراد داغ‌دیده دوره سوگواری را به عنوان یک واقعیت زندگی تلقی می‌کنند که میزان آن با گذشت زمان کاهش می‌یابد.

از سوی دیگر چنانچه اندوه ناشی از سوگ امکان بروز نداشته باشد (چه از این حیث که شخص ناتوان از سوگواری باشد و چه از این بابت که امکان و اجازه فرایند سوگواری را از او سلب کنند)، به تعبیر روان‌شناسان اختلال «سوگ حل‌نشده» عارض خواهد شد.

افرادی که در این شرایط عزیزان خود را از دست داده‌اند، علاوه بر فقدان اصلی (مرگ) با نوعی فقدان ثانویه نیز دست‌به‌گریبان هستند. این همان مؤلفه‌ای است که ممکن است در قالب ممانعت از برگزاری مراسم سوگواری یا الصاق انگ‌های متعدد به متوفی و مواردی از این دست ظاهر شود. این فقدان‌های ثانویه پس از گذشت مدتی به عنوان موضوعات مهمی ظاهر شده و هنگام بازگشت به روال عادی زندگی، جلوی فرد مانع ایجاد می‌کند. آنچه رئیس انجمن روان‌شناسی هشدار می‌دهد چیزی در همین رابطه است که سلامت جسمی و روانی فرد را دستخوش آسیب می‌کند.

اکنون که قرار شده همه‌چیز به وضع عادی خود برگردد، باید انتظار داشت که حتی سوگواری‌ها نیز تابع همین قاعده باشند.

سوگواری در ترومای اجتماعی بدیلی برای افسردگی و بازتولید چرخه خشونت است. جامعه باید به سمت حل‌وفصل برود و نه به سمت کنش‌ورزی‌های بیشتر. فرایند سوگ با وجود زمان‌بربودن اما نهایتا به پایان می‌رسد اما ملانکولیای برآمده از آن می‌تواند همچنان ادامه داشته باشد و به هیچ پایانی نرسد. این چیزی جز انتقال بین‌الاذهانی چرخه خشونت نیست.

وقتی می‌توان افراد را با توسل به کنش سوگواری به فعالیت‌های اجتماعی و عادی زندگی برگرداند، چرا باید فرد را از آن محروم کرد و شمشیر تروما را بالای سر آنها (یعنی خانواده متوفی) همچنان نگاه داشت؛ آن هم افرادی که هیچ نقشی در ماجراها نداشته‌اند.

برگزاری مراسم سوگ از دو جهت حائز اهمیت است: یکی از این جهت که انجام تشریفات و رسوم و سنن متناسب با فرهنگ هر گروهی به کاهش درد و رنج ناشی از سوگ و فقدان کمک خواهد کرد و در وهله دوم حضور و دلگرمی آشنایان و اطرافیان داغ‌دیده و در میان گذاشتن اندوه ناشی از سوگ با آنها (اگرچه این رنج را از بین نمی‌برد؛ اما) به کنارآمدن با آن و گذراندن مراحل سوگ کمک خواهد کرد و فرد به این ترتیب آماده ایفای نقش‌های قبلی و عادی خود می‌شود.

چنانچه حل‌وفصل ترومای اجتماعی اتفاق نیفتد، مسیر موجود به‌صورت باقی‌ماندن در پیامدهای ترومای اجتماعی خواهد بود 

(از جمله تجربه ملانکولیا و چرخه خشونت). مسیر دوم دربردارنده حل‌وفصل ترومای اجتماعی از طریق سوگواری است. چنانچه فرایند سوگواری طی شود راه برای رشد بعد از تروما که خود زمینه‌ساز ایجاد جامعه‌پذیری است، باز می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha