قصه طولانی دبستان شجره طیبه را که بیشتر رسانه‌ها از روز انفجار به اشتباه فقط دخترانه خوانده‌اند، اگر بشود در چند خط خلاصه کرد، می‌شود چیزی شبیه به این: مدرسه شجره طیبه، یکی از ۲۰۰ مدرسه شهر میناب و روستاهای اطرافش، ۱۰ سال پیش در تغییر کاربری مجموعه ساختمان‌ها و سوله‌های متعلق به نیروی دریایی سپاه شروع به کار کرد.

روایتی از پیکرهای کوچکی که قابل شناسایی نبودند

به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق،  از ساختمان‌هایی که با موشک متلاشی می‌شوند، آدم‌هایی بیرون می‌آیند بی‌سر، بی‌پا، ‌بی‌دست، بی‌صورت، گاه زنده با تنی مجروح، گاه مرده با تنی سالم و گاه فقط یک تکه ران. برای دست‌ها و پاها و تکه‌های کوچک باقی‌مانده از بدن‌ها هم معمولا جایی پیدا و همه را یک جا دفن می‌کنند؛ شبیه اتفاقی که سه روز پیش در میناب افتاد. بعد از آن انفجار بزرگ در مدرسه معروف شهر، وقتی تکه‌های بعضی بدن‌ها آن‌قدر ناشناس ماندند که همه در گودالی در خاک، کنار هم آرام گرفتند.

از ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه نهم اسفند ۱۴۰۴ تا سه روز بعد، از ساختمان دبستان پسرانه و دخترانه «شجره طیبه» که زیر نظر «مؤسسه فرهنگی آموزشی رهپویان شهدای خلیج فارس» است، همین آدم‌ها بیرون آمدند.

در شهر ۸۰ هزار نفری میناب، خیابان رسالت، جایی نزدیک مجتمع فرهنگیان المهدی، همین آدم‌ها با انواع این حالات، چه کودک بودند، چه معلم و چه پدر و مادرهایی که به محل انفجار رفته بودند، خارج شدند؛ جمعی ۱۶۸نفره که ۱۱۰ نفر از آنها کودک بودند؛ دانش‌آموزانی که اگر پسر بودند از طبقه بالای ساختمان مدرسه به پایین و بیرون پرتاب شده بودند و اگر دختر، در طبقه پایین، دست‌های ترسیده‌شان را به هم گره کرده بوده و نمازخانه و راهرو برایشان آخرین پناهگاه ناامن و لرزان بود. قصه آن ۴۵ معلمی هم که آن روز در سه نوبت بمباران مدرسه شهید شدند، با بچه‌ها تفاوت نداشت؛ یکی مثل «راضیه زمانی» بود که همراه «ماکان نصیری» و «محمدطاها جعفری» هیچ‌وقت پیدا نشدند و برایشان به احترام، مقبره‌ای ساختند و یکی مثل خانم قلی‌پور، مدیر مدرسه که شبیه «میکائیل میردورقی»، دانش‌آموز کلاس سوم، «سلما و اسرا ذاکری»، دانش‌آموزان کلاس اول و چهارم و «علیرضا شهرجو»، دانش‌آموز کلاس اول با بدنی سالم اما مرده پیدا شد؛ یا همه کسانی که بی‌جان با تنی تکه‌پاره از زیر آوار بیرون آمدند، شبیه «زهرا اصغری‌فر»، دانش‌آموز کلاس دوم.

قصه طولانی دبستان شجره طیبه را که بیشتر رسانه‌ها از روز انفجار به اشتباه فقط دخترانه خوانده‌اند، اگر بشود در چند خط خلاصه کرد، می‌شود چیزی شبیه به این: مدرسه شجره طیبه، یکی از ۲۰۰ مدرسه شهر میناب و روستاهای اطرافش، ۱۰ سال پیش در تغییر کاربری مجموعه ساختمان‌ها و سوله‌های متعلق به نیروی دریایی سپاه شروع به کار کرد.

اهالی، فعالان اجتماعی و خانواده‌های شهدا  می‌گویند بعدها اطراف مدرسه یک درمانگاه ساختند به اسم شهید آبسالان، یک کارواش، یک تعاونی فرهنگیان و چند مغازه. بعضی سوله‌های اطراف را به آموزش و پرورش اجاره دادند. اوایل شروع به کارش، فقط دانش‌آموزان با والدین نیروی دریایی را پذیرش می‌کرد و بعدها تبدیل به یک مدرسه غیرانتفاعی شد با آخرین شهریه ثبت‌نامی امسال به مبلغ ۲۰ میلیون تومان. دو طبقه بود با دو ورودی و حیاط جداگانه، طبقه بالا برای پسرها و طبقه پایین‌ برای دخترها. کلاس‌هایش شلوغ نبودند و بچه‌های طبقات مختلف در آنها درس می‌خواندند؛ چه با پدرهایی کارگر، چه معلم و چه نظامی. بعضی از دانش‌آموزان کشته‌شده این حمله، بلوچ بودند؛ مثل فاطمه درازهی و امیر قاسمزایی. روز نهم اسفند ۱۴۰۴ مدرسه شجره طیبه با ۱۶۸ قربانی که مجموع دانش‌آموز و معلم و والدین و حتی راننده سرویس بودند از روی زمین محو شدند. ۹۶ نفر زنده ماندند با تنی زخمی و روزها مسئولیت خون آنها را کسی به عهده نگرفت. قربانیان دانش‌آموز و معلم این بمباران، جزو ۲۱۰ معلم و دانش‌آموزی‌اند که تا لحظه تنظیم این گزارش و به گفته وزیر آموزش و پرورش، از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شهید شده‌اند. دست آخر بی‌بی‌سی جهانی نوشت در بمباران این مدرسه حداقل از یک موشک تاماهاوک آمریکایی و بعضی شواهد رسانه‌ای نشان دادند در بمباران این مدرسه از اطلاعات قدیمی نقشه‌ای استفاده شده است. صلیب سرخ چین گفت برای بازماندگان، کمک ۲۰۰ هزار دلاری می‌فرستد و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا با وجود رد اولیه اشتباه ارتش این کشور، گفت موضوع را پیگیری می‌کند.

قصه سه نفر اما برای همیشه ناتمام ماند؛ «راضیه زمانی»، معلم و «ماکان نصیری» و «محمدطاها جعفری»، دانش‌آموز. سه گمشده همیشگی مدرسه شجره طیبه میناب که کریم‌زاده، کارشناس روابط عمومی اداره آموزش و پرورش هرمزگان هم مفقودی آنها را  تأیید می‌کند.

- در نهایت چه کردید؟

گفتیم روی قبرش بنویسند: «جاویدالاثر».

صدای محمود زمانی، برادر راضیه زمانی، معلم کلاس سوم پسرها، از پشت خط تلفن شبیه همه آنهایی است که می‌دانند تا آخر عمرشان گمشده‌ای خواهند داشت؛ مبهوت، محزون، منتظر و کم‌رمق.

راضیه زمانی، متولد سال ۱۳۷۰ و دو سال بود که در این مدرسه، تدریس را شروع کرده بود، در کلاس سوم دبستان پسرانه، با هشت میلیون حقوق و قراردادی یک‌ساله؛ کلاسی که «میکائیل میردورقی» هم آنجا درس می‌خواند و حالا هر دو کشته شده‌اند با این تفاوت که پسر دانش‌آموز در خاک گورستان خوابیده اما از بدن معلم جوانش، راضیه، هیچ اثری پیدا نشده. چند روز پیش به خانواده زمانی گفتند باید آزمایش دی‌ان‌ای (DNA) دهند تا با تکه‌ها و اعضا و جوارحی که مانده مطابقت داده شود. اما محمود زمانی، برادر مرضیه بعید می‌داند که از اعضای باقی‌مانده آزمایشی گرفته شده باشد؛ چون همین دیروز (روز قبل از انجام مصاحبه، ۲۱ اسفند) این اعضا را در نزدیک به ۵۰ کاور، یک‌جا خاک کردند. آن‌طور که او  می‌گوید، این اعضا دو هفته نگهداری شده بود، در حال فاسدشدن بودند و به همین دلیل همه را یک‌جا خاک کردند. خلاف گفته مسئولان پزشکی قانونی، هنوز از خانواده زمانی آزمایشی نگرفته‌اند. آنها به یک تکه از ران پایی که باقی مانده بود مشکوک بودند که شاید پای راضیه باشد. آن تکه را هم به پزشکی قانونی بندرعباس فرستادند اما متخصصان آن گفتند این تکه از ران احتمالا متعلق به یک پسربچه در سن ششم ابتدایی است و پای راضیه نیست. خانواده و امدادگران از ساعت، النگوها و گردنبند راضیه هم نشانی پیدا نکردند و در نهایت جست‌وجو تمام شد.

محمود می‌گوید گویا نام مدرسه پسرانه در آموزش و پرورش ثبت نبوده و به اسم همان مدرسه شجره طیبه دخترانه شناخته می‌شود، اما بیشتر کشته‌شدگان از مدرسه پسرانه بوده‌اند. مسئولان آموزش و پرورش میناب به آنها گفته‌اند از ثبت این مدرسه پسرانه خبر نداشته و وابسته به شیراز بوده است. «یک دکل مخابراتی بالای مدرسه بود و اولیا بارها گفته بودند که این دکل را از اینجا بردارید. همان روز هم دو راکت به فاصله شش ثانیه به این دکل اصابت کرد. مدرسه دو قسمت داشته و قسمتی از آن هم سالم مانده و دو معلم توانسته بودند از همان قسمت خارج شوند و سالم ماندند».

محمود زمانی، روز حادثه در میناب نبود. خانواده‌اش از همان اول که خبر را شنیدند به آنجا رفتند و می‌گویند در آواربرداری هم بی‌نظمی وجود داشته. اول بیشتر نیروهای مردمی بودند و بعد هلال‌احمر برای تجسس به مردم ملحق شدند. اعضای خانواده هم بین مردم ایستاده بودند و دیدند که همان ساعت اول چند نفری که زنده مانده بودند از زیر آوار درآمدند؛ از جمله دو دانش‌آموز کلاس راضیه که به دلیل پرتاب‌شدن به زیر میز بر اثر موج انفجار سالم مانده بودند. آن دو دانش‌آموز به خانواده زمانی گفتند که او پس از مطلع‌شدن از آغاز جنگ، به آنها گفته در کلاس بنشینند تا برود دفتر و برگردد، اما به محض خروج از در، اولین انفجار از راه می‌رسد. حالا دانش‌آموزان زنده مانده و خانواده زمانی نمی‌دانند او دقیقا زمان انفجار کجا بوده است: «کیفش کاملا سالم مانده و همان ساعات اولیه به ما تحویل دادند اما از خودش هیچ چیزی پیدا نشد».

راضیه هفت‌ساله بود که پدرش را از دست داد و با یکی دیگر از خواهرانش و مادرش زندگی می‌کرد. آنها اهل میناب، چهار برادر و سه خواهرند. او بعد از آنکه در رشته مهندسی آبادانی روستاها لیسانس گرفت و نتوانست کاری مرتبط پیدا کند، در رشته علوم تربیتی درس خواند و معلم شد. راضیه تا همین پارسال، سه میلیون تومان حقوق می‌گرفت و امسال حقوقش ماهانه به هشت میلیون تومان رسیده بود و همه اینها بدون بیمه و مزایا. برادرش می‌گوید او خیلی مقید به درس‌دادن و آدم خلاقی بود. والدین بچه‌ها از او خیلی راضی بودند و دانش‌آموزانش خیلی دوستش داشتند. مادر راضیه دو هفته است که چشم به در، نه چیزی می‌تواند بخورد و نه درست بخوابد: «ما هم دیگر مجبور شدیم یک مقبره را به صورت نمادین در کنار دیگر همکارانش در نظر بگیریم. به بنیاد شهید هم اعلام کردیم که اگر می‌خواهند روی سنگ قبرش چیزی بنویسند، بنویسند جاویدالاثر».

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha