به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان، بیماری سرطان فراتر از یک چالش جسمی، بحرانی است که تمام ابعاد زندگی فرد، خانواده و حتی تیم درمان را تحت تأثیر قرار میدهد. دانش «سایکوانکولوژی» به عنوان پلی میان روانشناسی و پزشکی، به دنبال بازیابی تعادل روانی در میان این بحران است. خانم فریده زاهدی روانشناس بالینی و سایکوانکولوژیست به عنوان کارشناس این حوزه، در گفتوگوی پیشرو، با پاسخ به سوالات ما، به بررسی چالشهای هیجانی بیماران و اطرافیان بیمار پرداخته است.
سرطان، بحرانی فراتر از جسم
در ابتدا از خانم زاهدیخواستم درباره شاخه «سایکو-انکولوژی» توضیح دهد که دقیقاً به چه حوزهای میپردازد و ضرورت آن در روند درمان چیست: «سایکوانکولوژی یا روانشناسی سرطان، یک شاخه بینرشتهای است که مخاطب آن تنها بیمار مبتلا نیست، بلکه خانواده و حتی تیم درمان را نیز دربرمیگیرد. این بیماری مانند یک بحران بزرگ یا طوفان ناگهانی وارد زندگی میشود و روابط، هیجانات و احساسات فرد را از زمان تشخیص تا پایان دوره بهبود و حتی پس از آن تحت تأثیر قرار میدهد. اگر ما تنها به درمان جسمی بسنده کنیم، بخش بزرگی از نیازهای فرد مغفول میماند، در حالیکه برای مواجهه با این بیماری، تقویت روح در کنار جسم یک ضرورت است؛ چرا که تمام وجود انسان و اطرافیان او با این تجربه درگیر هستند.»
زندگی پس از تشخیص
در ادامه درباره واکنشهای اولیه افراد پس از مواجهه با خبر ابتلا به سرطان پرسیدم. خانم زاهدی توضیح میدهد: « نخستین واکنش غالب، «شوک» است. هیچکس انتظار ورود این بیماری به زندگیاش را ندارد، حتی افرادی که سابقه خانوادگی دارند، با شنیدن این خبر دچار نوعی گنگی و بهت میشوند. پس از آن، فرایند سوگ آغاز میشود که شامل مراحلی چون انکار، چانهزنی و توجیه است. مراحلی که دقیقاً مشابه واکنش افراد در هنگام از دست دادن یک عزیز است.»
خشم و احساس گناه؛ هیجانات کمتر دیدهشده بیماران
فراتر از ترس و اضطراب معمول، بیماران با چه چالشهای هیجانی دیگری روبهرو میشوند که کمتر درباره آنها صحبت شده است؟ «نکته بسیار مهمی است. ما معمولاً انتظار امید، ناامیدی یا اضطراب را از بیمار داریم، اما واقعیت فراتر از اینهاست. بسیاری از بیماران دچار «خشم» میشوند؛ خشمی که گاهی نسبت به اطرافیان، گاهی نسبت به بدن خود و گاهی ناشی از احساس بیعدالتی است. حتی تجربه حس «حسادت» به افراد سالم یا تردید در عقاید فردی نیز بسیار شایع است. اینها حسهایی کاملاً طبیعی در میانه یک بحران بزرگ هستند، اما چون افراد این هیجانات را غیرطبیعی می دانند، دچار احساس گناه میشوند. باید به بیمار القا کرد که این حسها نشانه بد بودن او نیست، بلکه نشانه فشار روانی ناشی از تجربه بیماری است.»
چرا بعضی نزدیکان از بیمار فاصله میگیرند؟
سوال چالشی که ذهنم را درگیر کرده، این بود که چرا گاهی شاهد هستیم که دوستان و نزدیکان صمیمی از بیمار فاصله میگیرند؟ خانم زاهدی در ادامه توضیح داد: «این یکی از گزارشهای تلخ مراجعین ماست. علت اصلی این فاصله گرفتن، اغلب ترس از ناتوانی در مدیریت هیجانات است. اطرافیان نمیدانند در مواجهه با بیمار چه واکنشی نشان دهند یا چگونه رفتار کنند که ایدهآل باشد. این ترس از مواجهه با هیجانات غیرمنتظره باعث میشود سکوت کرده یا اجتناب کنند. توصیه ما این است که به جای سکوت و فاصله، در کنار هم باشیم. حتی اگر نمیدانیم چه کاری از دستمان برمیآید، همین که به بیمار بگوییم «دوست دارم همراهت باشم»، حس دلگرمی بزرگی ایجاد میکند.»
کودکان بیش از آنچه تصور میکنیم، میفهمند
به عنوان سوال پایانی درباره پنهان کردن بیماری از کودکان خانواده پرسیدم که آیا راهکار درستی است؟ فریده زاهدی، سایکوانکولوژیست معتقد است: «والدین اغلب به دلیل محافظت از فرزندان، بیماری را مخفی میکنند، اما کودکان بسیار هوشمندتر از تصور ما هستند. آنها متوجه تغییرات رفتاری، پچپچها و کنترلگریهای والدین میشوند و وقتی حقیقتی به آنها گفته نشود، در ذهن خود بدترین سناریوها را تصور میکنند. این ابهام باعث اضطراب شدید و گاهی احساس گناه در کودک میشود؛ به این معنا که فکر میکند شاید کوتاهی یا اشتباه او باعث بیماری والدین شده است. پیشنهاد ما این است که متناسب با سن و درک کودک، اطلاعات لازم به زبان ساده به او داده شود تا بتواند با شرایط جدید همراهی کند. حتی در مورد خود بیماران هم این موضوعی چندگانه است و نمیتوان نسخهای کلی برای همه پیچید. بنابراین باید گفت تصمیمگیری در این باره به شرایط خانواده، روحیات بیمار و نظرات تیم پزشکی بستگی دارد و باید با احتیاط فراوان بررسی شود.»

نظر شما