همه ما تجربه روزهایی را داریم که هرچقدر به وظایفمان عمل می‌کنیم و کارها را درست انجام می‌دهیم اما در انتهای شب از خودمان راضی نیستیم و احساس بی‌کفایتی داریم.

راهکاری برای مقابله با احساس بی کفایتی از خود

به گزارش سلام نیوز به نقل از اطلاعات،احساس بی‌کفایتی یا سندروم «ایمپاستر»، پدیده‌ای پیچیده و چندوجهی است که از آن به‌عنوان سندرم خودویرانگری نیز نام برده می‌شود. این اختلال به مجموعه‌ای از تجارب درونی گفته می‌شود که در آن، فرد علی‌رغم داشتن موفقیت‌ها و دستاوردهای مختلف، بازهم خودش را فاقد صلاحیت و شایستگی می‌داند و به تعبیر عامیانه از خودش راضی نیست.


همه ما تجربه روزهایی را داریم که هرچقدر به وظایفمان عمل می‌کنیم و کارها را درست انجام می‌دهیم اما در انتهای شب از خودمان راضی نیستیم و احساس بی‌کفایتی داریم. شاید همه این‎ها در نتیجه تلاش بیهوده ما برای رسیدن به خودِ ایده‌آل دست‌نیافتنی باشد؛ خود ایده‌آلی که یا جامعه می‌سازد یا خانواده ترغیب می‌کند یا در رویاهای خود جستجو می‌کنیم.


ایده‌آل وجود ندارد


زینب ولیان، کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی، احساس بی‌کفایتی را محصول تحریف‌های شناختی و باورهای منفی انسان‌ها درباره خودشان می‌داند که معمولا از دوران کودکی و در نتیجه سبک‌ فرزندپروری والدین شکل می‌گیرد.


او می‌گوید: این که آدم‌ها تا چه اندازه خود را باور دارند و به استعدادهای‌ خود بها می‌دهند، به اعتماد به نفس و میدان عملی برمی‌گردد که والدینشان از زمان طفولیت تا سنین بلوغ به آن‌ها داده‌اند. هرچه دامنه این میدان، بزرگتر و فراگیرتر باشد، فرد کمتر دچار احساس بی‌کفایتی و خودتخریبی می‌شود و در نهایت از اضطراب دائمی و احساس ناامنی در امان می‌ماند.


او ادامه می‌دهد: انتظارات غیرواقع‌بینانه از خود، باورهای منفی را در افراد تقویت کرده و فضا را برای انتقاد دیگران باز می‌گذارد. گاهی فشارهای اجتماعی و خانوادگی برای دست یافتن به یک هدف آن‌قدر زیاد می‌شود که توان انسان‌ها برای پذیرفتن محدودیت‌ها تحلیل می‌رود، در عوض ارزش‌هایی برجسته می‌شود که هیچ کمکی به رشد و بالندگی افراد نمی‌کند. ایجاد رقابت‌ ناسالم و ترویج فرهنگ‌ غلط «مثل فلانی باش»، منجر به تلاش‌ مضاعف در افراد می‌شود که اگر به نتیجه نرسد آن‌ها را دچار سرخوردگی و احساس ناکامی خواهد کرد.


خانواده ، نخستین نهاد تربیتی


این روان‌شناس بالینی، خانواده را نخستین و مهم‌ترین نهاد تربیتی در جامعه می‌داند و می‌گوید: خانواده نقش مهمی در شکل‌گیری پایه‌های شخصیتی و الگوهای رفتاری افراد دارد. هر چه سبک‌ فرزندپروری ‌درست‌تر باشد و چارچوب‌های روان‌شناختی در آن رعایت شود، اختلال بی‌کفایتی در فرزندان و گرایش آن‌ها به کمال‌گرایی کمتر می‌شود.


ولیان می‌افزاید: وسواس فکری در بسیاری از مشکلات، موجب تشخیص و پیشگیری بهنگام می‌شود اما در حالت‌های افراطی‌، موجب خودآزاری و خودانکاری در افراد خواهد شد. در چنین شرایطی، خانواده و نهادهای آموزشی هر دو موظفند بستر مناسب برای رشد و شکوفایی فرزندان را فراهم آورند تا زمینه‌های روان‌رنجوری در جامعه کاهش یابد.


او تأکید می‌کند: احساس بی‌کفایتی اگرچه به تنهایی به عنوان یک اختلال روان‌شناختی در فاکتورهای تشخیصی محسوب نمی‌شود اما می‌تواند زمینه‌ساز بروز یا تشدید مشکلات سلامت روان در افراد شود که در دراز مدت منجر به بیماری‌های جسمی نیز خواهد شد. همه ما اول فکر می‌کنیم، بعد احساس می‌کنیم و بعد رفتار می‌نماییم.


مراقبه و تقویت خودآگاهی


ولیان، آموزش و کسب مهارت‌های روان‌شناختی را لازمه بازسازی الگوهای فکری و رفتاری در افراد می‌داند: اولین گام، شناسایی و به چالش کشیدن افکار منفی است. این که چه شواهدی برای تأیید افکار منفی من وجود دارد؟ آیا تأیید دیگران به بهبود کیفیت زندگی من می‌انجامد؟ مراقبه و تقویت خودآگاهی کمک می‌کند تا فرد با احساسات و افکار منفی خود بدون قضاوت و سرزنش مواجه شود.


او توصیه می‌کند: با تهیه‌ فهرستی از موفقیت‌ها - هرچقدر هم کوچک- و مرور آن‌ها می‌توان به بازسازی تصویر ذهنی کمک کرد. اهداف باید واقع‌بینانه و قابل دستیابی باشد. می‌توانیم اهداف بزرگ را به اهداف کوچک‌تر و قابل‌مدیریت‌تر تقسیم کنیم تا احساس کفایت و پیشرفت در ما تقویت شود. افراد باید در دایره روابط خود کسانی را بگنجانند که به جای ایراد گرفتن و القای حس خودبرتربینی، به نقاط قوتشان توجه داشته باشند و ضعف‌ها را پوشش ‌دهند. این کار به تقویت حس مفید بودن و گریز از تنهایی کمک زیادی می‌کند.


انسان معاصر، غمگین‌تر از انسان گذشته


یک جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه نیز، انسان را موجودی کاملا اجتماعی معرفی می‌کند که ذاتا به رشد فضیلت‌ها گرایش دارد.


مقداد رضایی می‌گوید: انسان یک موجود نیازمند است که نیازهای او در طول زندگی به هدف تبدیل می‌شود. زمانی که تعادل بین نیاز و هدف و نتیجه به هم می‌خورد، احساس بی‌کفایتی در انسان‌ها شکل می‌گیرد؛ در حالی که برخی از این نیازها کاذب هستند و اصالت ندارند. این جامعه است که حس مفید بودن را در انسان‌ها تقویت و القا می‌کند.


او ادامه می‌دهد: در قاعده هرم‌های اجتماعی‌، نیازها فراگیر هستند اما هرچه به رأس هرم نزدیک‌ ‌شویم، نیازها کوچک‌تر می‌شوند. فقط در رأس هرم است که افراد به خویشتن‌یابی دست پیدا می‌کنند و قادر به تفکیک نیازهای کاذب از نیازهای اصیل می‌شوند. این موضوع، مرز بین خوشبختی عینی و ذهنی را نیز مشخص می‌کند. افرادی که به این مرحله برسند قادر خواهند بود هر ناکامی را به رضایت قلبی تبدیل کنند.


رضایی تأکید می‌کند: در جامعه، متغیرها آن‌قدر زیاد هستند که دستیابی به خوشبختی کار آسانی نیست. جامعه بر پایه هنجارها و ارزش‌ها استوار شده است. زمانی که تعادل بین هنجارها و ارزش‌ها به هم بخورد انسان دچار حس بی‌کفایتی می‌شود. به طور مثال انسان‌ برای خود تعیین می‌کند که به چه حدی از تحصیل یا درآمد دست یابد اما در عمل نمی‌تواند به آن برسد.


به همین دلیل، انسان معاصر بسیار غمگین‌تر از انسان گذشته است. چون قواعد نظام سرمایه‌داری به حالت افسارگسیخته‌ای در جوامع بشری حاکم است. از طرفی رسانه‌ها دائما به نیازآفرینی کاذب مشغولند تا سود بیشتری به صاحبان سرمایه برسانند.


دام‌گستری نظام سرمایه‌داری


این مدرس دانشگاه می‌گوید: امروزه مُدها به ارزش تبدیل شده‌اند و انسان مدرن تحت‌تأثیر رسانه‌ها، توده‌وار زندگی می‌کند. همه این‌ها رضایت قلبی پایدار را از انسان‌ها می‌گیرد و حس بی‌کفایتی را در آن‌ها تقویت می‌کند. جوامع بشری امروز، معتاد خروجی نظام‌های سرمایه‌داری هستند که در نهایت منجر به بازتولید آن خواهد شد.


مقداد رضایی مثال می‌زند: دانشجویان من حتی به ۱۰ درصد از خوشبختی که فکر می‌کردند، دست پیدا نکردند، چون در دام رویافروشی نظام سرمایه‌داری افتاده‌اند. همه این‌ها موجب تقویت حس بی‌کفایتی در آحاد جامعه می‌شود؛ به خصوص در کشور ما که از اختلاف طبقاتی بالایی رنج می‌برد. اما اگر توسعه انسانی اتفاق بیفتد و انسان‌ها به نیازهای اولیه و منطقی خود دست یابند، مرحله خویشتن‌یابی از راه می‌رسد. انسان گرسنه به عشق و احترام فکر نمی‌کند و شکوفایی در کار نخواهد بود.


جامعه پویا، جامعه‌ای مبتنی بر توانمندی‌ واقعی افراد است؛ جامعه‌ای که اهداف قابل‌دستیابی را برای آحادش ترسیم می‌کند، برای رسیدن به آن اهداف برنامه‌ریزی دارد و بستر آموزش و رشد جمعیتش را نیز فراهم می‌آورد. این بستر جز در سایه سلامت روان و تقویت حس کافی بودن در افراد ایجاد نمی‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha