رئیس فرهنگستان علوم پزشکی با روایت خاطراتی از چند دهه همراهی با رهبر شهید انقلاب، از نگاه راهبردی ایشان به حوزه سلامت، اولویت پیشگیری بر درمان، حمایت از شبکه بهداشت، تولید داخلی دارو و تأکید بر عدالت در دسترسی به خدمات درمانی سخن گفت.

رهبر شهید سلامت را رکن امنیت ملی و عدالت اجتماعی می‌دانست

به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایرنا، «سید علیرضا مرندی» رئیس فرهنگستان علوم پزشکی، وزیر اسبق بهداشت و سرپرست تیم پزشکی رهبر شهید انقلاب با تشریح خاطرات و ناگفته‌هایی از همراهی چند دهه‌ای خود با رهبر شهید از نگاه راهبردی ایشان به حوزه سلامت سخن می‌گوید؛ نگاهی که در آن، اولویت پیشگیری بر درمان، عدالت در دسترسی به خدمات بهداشتی، حمایت از تولید داخلی دارو و واکسن و تقویت شبکه بهداشت، از مهم‌ترین ارکان حکمرانی در نظام سلامت به شمار می‌رفت.

سلامت در نگاه رهبر شهید انقلاب، تنها به معنای درمان بیماری یا توسعه مراکز درمانی نبود بلکه یکی از مهم‌ترین ارکان امنیت ملی، عدالت اجتماعی و پیشرفت کشور به شمار می‌رفت. ایشان بارها تأکید داشتند که دسترسی عادلانه مردم به خدمات بهداشتی و درمانی، از وظایف اساسی حکومت است و هیچ ایرانی نباید به دلیل مشکلات مالی از دریافت خدمات سلامت محروم بماند. بر همین اساس، حمایت از نظام سلامت، تقویت زیرساخت‌های درمانی و ارتقای کیفیت خدمات پزشکی، همواره در زمره اولویت‌های مورد تأکید ایشان قرار داشت.

قائد امت، سرمایه اصلی نظام سلامت را نیروی انسانی متخصص می‌دانستند و از دیدگاه ایشان، پزشکان، پرستاران، پژوهشگران و فعالان حوزه سلامت، سرمایه‌های راهبردی کشور محسوب می‌شدند که نقش آنان تنها به درمان بیماران محدود نمی‌شود بلکه در ارتقای سرمایه اجتماعی، افزایش امید به زندگی و حفظ امنیت جامعه نیز اثرگذار است. از این رو، با نگاه راهبردی ایشان، توسعه آموزش پزشکی، حمایت از پژوهش‌های علمی و تقویت توان داخلی در تولید دارو و تجهیزات پزشکی، بخشی از مسیر تحقق استقلال کشور در حوزه سلامت تلقی می‌شود.

در منظومه فکری ایشان، عدالت در سلامت جایگاهی ویژه داشت. گسترش خدمات درمانی در مناطق محروم، کاهش نابرابری در دسترسی به امکانات پزشکی، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر و توجه به پیشگیری پیش از درمان، از جمله محورهایی بود که همواره بر آنها تأکید داشتند. این نگاه، سلامت را نه یک کالای اقتصادی، بلکه حقی عمومی و از مهم‌ترین مسئولیت‌های حاکمیت در قبال مردم معرفی می‌کرد.

امروز نیز میراث فکری رهبر شهید در حوزه سلامت، در تأکید بر خودکفایی علمی، تقویت نظام بهداشت و درمان، توسعه فناوری‌های پزشکی و ارتقای تاب‌آوری کشور در برابر بحران‌های سلامت قابل مشاهده است. بررسی ابعاد این رویکرد و تأثیر آن بر سیاست‌گذاری‌های حوزه سلامت، موضوع گفت‌وگوی پیش رو با دکتر مرندی است؛ شخصیتی که سال‌ها در عرصه پزشکی، آموزش و سیاست‌گذاری سلامت حضور داشته و از نزدیک دیدگاه‌های رهبر شهید انقلاب آشنا بوده است.

در این گفت‌وگو سیدعلیرضا مرندی رئیس فرهنگستان علوم پزشکی، وزیر اسبق بهداشت و سرپرست تیم پزشکی رهبر شهید انقلاب، از لحظه آشنایی و نخستین دیدار با قائد امت تا لحظه‌ای که خبر شهادت ایشان را شنیده، روایت کرده است و به نگاه ویژه رهبر انقلاب در سال‌های متمادی در حوزه سلامت پرداخته است.

نخستین آشنایی شما با رهبر شهید چطور شکل گرفت و این آشنایی در بستر زمان به چه سمتی رفت؟

دکتر مرندی: اولین باری که من ایشان را به تنهایی زیارت کردم، در اواخر معاونت بهداشت من در وزارت بهداری بود و دکتر منافی در مجلس، رای اعتماد کسب نکرده و شایعه شده بود که امکان دارد من را به عنوان وزیر بهداشت معرفی کنند. من از آقای نخست وزیر و آقای رئیس جمهور که حضرت آقا بودند، بلافاصله وقت ملاقات گرفتم و به هر دو گفتم که من به عنوان وزیر بهداشت انتخاب نشوم زیرا شایستگی این کار را در جمهوری اسلامی ندارم. ایشان اصرار روی این قضیه داشتند. این اولین آشنایی من با ایشان بود و واقعا تعارف نمی‌کردم.

البته قبل از خود ایشان، همسرشان را زیارت کرده بودم؛ قبل از این‌که معاون بهداشت باشم چون سکته قلبی کرده بودم، از وزارتخانه استعفا دادم و به دانشگاه رفتم و در دو سالی که در دانشگاه بودم، بعدازظهرها در بیمارستان میثاقیه یا بیمارستان شهید مصطفی خمینی، حدود دو ساعت نوزادان را ویزیت می‌کردم.

بسیاری از بزرگان، فرزندان خود را به آن بیمارستان می‌آوردند و من نمی‌شناختم؛ یکی از افرادی که نمی‌شناختم، خانم حضرت آقا بودند که دخترشان که در جریان جنگ اخیر به شهادت رسیدند و در آن زمان به دنیا آمده بودند را به بیمارستان می‌آوردند. یک روز بعدازظهر که در همان بیمارستان در مطب بودم، یک خانم آمد و بچه‌اش را آورد و گفت وقت گرفتن از شما بسیار مشکل است چون تا ساعت یک بعدازظهر جواب تلفن را نمی‌دهند و ساعت یک تا یک و دو دقیقه هم تلفن مشغول است و بعد هم می‌گویند که وقت تمام شده است. من بسیار از این حرف شرمنده شدم و البته ایشان را نمی‌شناختم؛ گفتم که به دلیل سکته قلبی، پزشکان من را برای کار بسیار محدود کرده‌اند.

در این مدت کوتاه که صحبت می‌کردیم، چهره ایشان به دلیل چادری بودن، مشخص نبود اما گوشه عینک ایشان یک ویژگی داشت که در ذهن من ماند؛ وقتی ایشان رفتند و نفر بعدی آمد، گفت که «خانم خامنه‌ای هم بچه‌اش را اینجا می‌آورد؟» گفتم نه. گفت «همین خانم بود.» گفتم که اسم ایشان در پرونده، حسینی ثبت شده است. آن خانم گفت که «من ایشان را می‌شناسم.» خلاصه از او اصرار و از من انکار.

چند هفته بعد، همان خانم دوباره مراجعه کرد و از گوشه عینک، ایشان را شناختم. همین طور که فرزندشان را معاینه می‌کردم، پرسیدم که شما خانم آیت الله خامنه‌ای هستید؟ کمی جا خوردند و گفتند «بله چطور؟» گفتم آن بار که شما درباره وقت گرفتن صحبت کردید، من شما را نمی‌شناختم. چرا نگفتید که ترتیبی بدهیم و بدون دردسر مراجعه کنید؟ گفتند که «نه، من فکر کردم که شاید راه وقت گرفتن را بلد نیستم. من هم مثل بقیه مردم هستم و زنگ می‌زنم و اگر نتوانستم وقت بگیرم، پشت در مطب می‌نشینم تا نوبتم شود.» ایشان دو سال همین کار را کردند و هیچ وقت از من، وقت جداگانه نخواستند و پشت در مطب می‌نشستند.

این اولین شناخت من از خانواده آقای خامنه‌ای بود. به هر حال انسان برداشتی در هر ملاقاتی پیدا می‌کند و این ملاقات‌ها برای من، بسیار تاثیرگذار بود. البته بعدتر در مهمانی‌های دهه فجر، به این دلیل که افرادی که انگلیسی می‌دانستند، کم بودند، خانم و دخترهای من به عنوان مترجم می‌رفتند و خانم‌های مسئولان و سران نیز حضور داشتند، خانم من می‌گفت بین همه خانواده‌ها، خانم حضرت امام (ره) خیلی دوست داشتنی است، اما خانم آیت الله خامنه‌ای نظیر ندارد؛ از تواضع و منش ایشان تعریف می‌کردند.

همه این موارد در ذهن من ثبت می‌شد. بعد هم که به وزارتخانه برگشتم، دیگر مطب نداشتم و هر وقت درباره بچه‌ها به من زنگ می‌زدند، برای معاینه به منزل ایشان می‌رفتم. اگر تلفنی کافی بود، توضیح می‌دادم و در غیر این صورت، حضوری می‌رفتم. اولین باری که مراجعه کردم، هنوز حسینیه آماده نشده بود، وارد اتاقی شدم که نه وسیله‌ای و نه مبل و نه میزی وجود داشت؛ فقط موکت بود و در گوشه اتاق هم میز و سماور بود. دختر ایشان هم که بیمار می‌شد را معاینه می‌کردم. خود حضرت آقا یا خانم ایشان، برای من چای می‌ریختند و پذیرایی می‌کردند.

حالا چه تصوری در ذهن مردم وجود داشت؟ من هم یکی از مردم بودم. حضرت آقا را به عنوان رئیس جمهور زیارت کرده و منش ایشان را دیده بودم، ولی با دیدن زندگی ایشان، بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم و خیلی دوست داشتم که مردم می‌توانستند زندگی ایشان را ببینند زیرا خیلی صحبت‌ها درباره زندگی ایشان مطرح می‌شد و می‌گفتند که فرزندان ایشان، بچه خود را در خارج از کشور به دنیا آورده‌اند.

هرچند بعد از شهادت ایشان، بینش برخی از مردم تغییر کرده است. توصیه‌ها و هدایت‌گری‌ها و آموزش‌هایی که ایشان در هر سخنرانی می‌دادند، مردم را بیدار کرده است. برخی افراد در همان شب‌های اول بعد از شهادت ایشان، می‌گفتند که سرباز خوبی برای آقا نبودیم و به ایشان کمک نکردیم و خیلی نادم و پشیمان بودند و می‌گفتند باید حلالیت بطلبیم. به لطف خدا بود که مردم این شناخت را از ایشان پیدا کردند؛ ولی دلم می‌خواست که مردم می‌توانستند زندگی ایشان را از نزدیک مشاهده کنند.

نوه‌های ایشان را هم من ویزیت می‌کردم؛ وقتی مطب داشتم، همسر رهبر شهید تماس گرفتند و گفتند که «یادت می‌آید وقتی دخترم به دنیا آمد، شما معاینه کردید؟ الان خودش صاحب یک دختر شده، آیا اجازه می‌دهید برای معاینه مراجعه کند؟» ایشان همسر رهبر بوده و تماس می‌گرفتند و برای معاینه اجازه می‌پرسیدند.

وقتی در کابینه ایشان، وزیر بهداشت بودم، برخی جلسه‌ها توسط نخست وزیر و برخی توسط خود رئیس جمهور اداره می‌شد و ورود و تسلط ایشان به موضوع‌ها بسیار متفاوت بود. حتی گاهی نامه‌هایی که به ایشان می‌دادم، در حاشیه نامه مواردی می‌نوشتند و می‌دیدم که چقدر توجه دارند.

بعد از انقلاب به اندازه کافی در کشور، پزشک نداشتیم و حتی از پزشکان خارجی استفاده می‌کردیم و پزشک خانم نیز کم بود و در نتیجه مراجعه به پزشک مرد برای برخی خانم‌ها مشکل بود. ایشان گفتند کاری کنید که تربیت پزشک خانم متخصص بیشتر شده و بعدتر دستور دادند همه پزشکان متخصص زنان نیز خانم باشند.

نگاه رهبر شهید به حوزه سلامت چطور بود؟ آیا سلامت را یک اولویت راهبردی در کنار امنیت و معیشت می‌دانستند؟

دکتر مرندی: ایشان در یک سخنرانی فرموده بودند که اگر کشور چند موضوع اولویت‌دار داشته باشد، یکی از موارد، سلامت است؛ این‌که مردم مجبور نباشند هزینه زیادی از جیب بپردازند و همچنین پیگیر موضوع دارو بودند. همچنین هرجا لازم بود، از حوزه سلامت حمایت می‌کردند.

وقتی معاون بهداشت بودم، امکانات مناسبی برای واکسیناسیون نداشتیم و حتی ماشین‌های مناسب و بودجه و اعتبار هم وجود نداشت. ایشان بسیار حمایت کردند که بتوانیم از بودجه‌های دیگر، اتومبیل‌هایی برای حوزه بهداشت وارد کنیم که در آن زمان، ۱۴۰۰ دستگاه میتسوبیشی برای این موضوع از ژاپن وارد شد. در همان زمان، استانداران این ماشین‌های تازه را به جبهه می‌فرستادند و وقتی با خبر می‌شدم، به ایشان اطلاع می‌دادم و ایشان به این دلیل که به سلامت مردم بسیار حساس بودند و می‌دانستند این اتومبیل‌ها برای حوزه بهداشت خریداری شده و مورد نیاز حوزه بهداشت است، دستور می‌دادند که اتومبیل برگردد. در میان این ۱۴۰۰ اتومبیل، فقط دو مورد را که از سیستان و بلوچستان به جبهه رفته بودند، در آن زمان از دست دادیم.

حمایت ایشان از حوزه سلامت همه جانبه بود و دل‌سوزی بسیاری برای مردم داشتند؛ همچنین به کیفیت کارها حساس بودند و بهداشت را در اولویت می‌دانستند و می‌گفتند اسلام هم موضوع پیشگیری را مقدم می‌داند. اگر حمایت‌های ایشان نبود، مشکلات بیشتری داشتیم.

به طور مثال به دلیل کمبود نیروی انسانی و حضور پزشکان خارجی، تلاش کردم وزارت علوم، دانشجوی بیشتری بگیرد و آنها می‌گفتند که ظرفیت بیشتری نداریم. در نتیجه لایحه ادغام دانشکده‌های پزشکی در وزارت بهداری را تهیه کردیم که البته کار آسانی نبود و وزارت علوم نمی‌خواست به راحتی این همه دانشکده را به وزارت بهداری تحویل بدهد ولی حمایت رهبر شهید در تسریع این موضوع کمک کننده بود و حتی وزرای علوم و بهداشت وقت هم مخالف بودند و ایشان مقابله می‌کردند.

ایرنا: به تهیه اتومبیل‌های میتسوبیشی برای حوزه بهداشت اشاره کردید؛ یکی از اقدامات بسیار مهم در دهه ۶۰، راه اندازی و توسعه شبکه بهداشت بود. واژه بهورز هم بعد از انقلاب به بلوغ رسید و به نام ایران سند خورد. نقش رهبر شهید در زمینه توسعه شبکه بهداشت چه بود و ایشان چقدر روی این موضوع تاکید داشت؟

دکتر مرندی: در کارهایی که مشکل داشتیم، به ایشان مراجعه می‌کردیم. در اوایل انقلاب وقتی سراغ امام جمعه‌ها می‌رفتم و درباره شبکه بهداشت صحبت می‌کردم و می‌گفتم می‌خواهیم خانه بهداشت راه اندازی کنیم، امام جمعه‌ها می‌گفتند که «در روستا می‌خواهید خانه بهداشت راه بیندازید؟ ما بیمارستان هزار تخت‌خوابی می‌خواهیم.» این موضوع آسان نبود که از حدی بیشتر توضیح بدهم. این موارد را خدمت رهبر شهید می‌گفتم و ایشان خیلی کمک می‌کردند.

در دوره کرونا که مرگ و میر زیاد بود، روسای یکی از دانشگاه‌های علوم پزشکی تماس گرفت و گفت با استاندار و امام جمعه چند ساعت درباره کرونا بحث کردیم و نتوانستیم آنها را قانع کنیم که مراجعه این همه زوار خطرناک است و باید کاری انجام بدهیم.

همان زمان خدمت رهبر شهید رفتم و برای ایشان شرح دادم. ایشان ابتدا جا خوردند که حالا من چه توقعی دارم که زیارت را متوقف یا کم کنیم و برای ایشان غیرعادی بود ولی وقتی خطر مرگ و میر و انتقال بیماری کرونا را شرح دادم، کافی بود و دستور ایشان همان شب به همه جا رفت که احتیاط‌های لازم انجام شود. از ما خواستند که آیین نامه نوشتیم و این آیین نامه‌ها ابلاغ و انجام شد. یعنی اگر ورود ایشان به موضوع نبود، این اتفاق نمی‌افتاد. ایشان هم به فقه و هم به اجرا احاطه داشته و به سلامت مردم علاقه داشتند.

سیاست‌های کلی سلامت از طرف مقام معظم رهبری ابلاغ شده و به موارد مهمی در نظام سلامت اشاره دارد و در سال‌های اخیر بسیاری از کارشناسان گفته‌اند که اگر این سیاست‌ها در زمان خود اجرا می‌شد، بسیاری از مشکلات برطرف می‌شد؛ نقش رهبر شهید در تدوین سیاست‌های کلی سلامت چه بود و ایشان بر چه محورهایی تاکید داشتند؟

دکتر مرندی: ایشان سیاست‌های کلی جمعیت، صنعت و سلامت را تعیین کردند؛ چند صد نفر در نظام سلامت جلسه‌هایی گذاشتند و به خدمت ایشان رفتند و نظر دادند و در نهایت نظر ایشان کسب شد. حدود ۱۲ سال از ابلاغ سیاست‌های کلی سلامت می‌گذرد و در زمینه پیاده‌سازی این سیاست‌ها کوتاهی شده است. این سیاست‌ها به عدالت در سلامت و بهداشت بسیار کمک می‌کند؛ ولی از اجرای آن غفلت شده است.

این سیاست‌ها هنوز هم وجود دارد و اگر قرار باشد برای ۲۰ سال دیگر هم برنامه‌ریزی شود، بهتر از این سیاست‌ها نمی‌شود نوشت. این سیاست‌ها در ۱۴ بند تدوین شده و تمام آن‌چه می‌توان انتظار داشت، گنجانده شده است. نظارت ایشان بر تدوین این سیاست‌ها وجود داشت.

مقام معظم رهبری جمله معروفی داشتند که «بیمار در هنگام بیماری، رنج دیگری جز رنج بیماری نباید داشته باشد.» و ایشان در سال‌های اخیر در سخنرانی نوروزی به موضوع بیمه هم اشاره داشتند. به هر حال وضعیت بیمه‌های پایه سلامت به واسطه منابع دچار مشکل شده، فکر می‌کنید که آیا آن جمله مقام معظم رهبری در طول این سال‌ها محقق شده است؟

دکتر مرندی: مقدماتی برای این موضوع فراهم شد و هر وزیری دلش می‌خواست کمک کند، اما کار از ریشه خراب بود. مهمترین کاری که باید انجام می‌دادیم، این بود که مردم کمتر دچار بیماری‌هایی مثل فشار خون و سکته و سرطان شوند و عامل این موضوع، توجه به پیشگیری بود. درمان یعنی باید صبر کنیم مردم بیمار شده و سپس بهترین کار را انجام بدهیم، اما اگر پیشگیری انجام شود، هزینه مردم و دولت کمتر می‌شود.

بینش مردم متاسفانه این طور است که سلامت را در درمان و دارو می‌بینند اما فرمایش رهبری شهید این بود که مردم نباید بیمار شوند چراکه هزینه‌های درمان و دارو بسیار بالاست. وقتی معاون بهداشت بودم، موضوع داروی ژنریک مطرح شد و دکتر زرگر با همه شرکت‌ها جنگید تا اسم برند نداشته باشد و نام ژنریک روی داروها باشد. این موضوع در شرایط جنگ اتفاق افتاد و به یادگار ماند.

در آن زمان، ۷۰ میلیون قوطی شیرخشک از خارج وارد می‌کردیم و شیر مادر فراموش شده بود. وقتی وزیر بهداشت بودم، به استان‌های مختلف می‌رفتیم و آموزش‌هایی درباره شیر مادر می‌دادیم و ظرف یک تا دو سال این میزان به ۷ تا ۸ میلیون قوطی واردات رسید.

تلاش‌هایی برای راه اندازی بیمه همگانی سلامت انجام شد، اما وقتی بهداشت رها شود، بیماری بیشتر شده و داروها و تجهیزات پزشکی جدید نیز در دنیا ساخته می‌شوند و باید این داروها را بخریم و این موارد، پول حوزه سلامت را می‌بلعد و غیرممکن است که همه را دولت بدهد. نصفی از هزینه‌های سلامت در حال حاضر از جیب بیمار پرداخت می‌شود؛ فرمایش رهبری بسیار درست بود و باید به ریشه می‌پرداختیم و بیماری‌ها را کاهش می‌دادیم.

همین شبکه بهداشت در دوره کرونا به مدیریت بیماری کمک کرد. بسیاری از نمایندگان و مسئولان نگران درمان و دارو هستند. شرکت‌های بین المللی این داروها را می‌سازند و تبلیغات می‌کنند و این داروها بسیار گران هستند. به طور مثال برای یک دُز دارو باید ۴۰ میلیون تومان پرداخت شود و تبلیغ می‌شود که باید برند خارجی تهیه شود. وقتی به ریشه موضوع توجه نشده و حوزه پیشگیری را درست نکنیم، منافع شخصی و تعارض منافع وجود داشته باشد، کار به این‌جا می‌رسد.

رهبر شهید در بیانیه گام دوم انقلاب، از تنها چیزی که گلایه داشتند، عدالت بود؛ یعنی آن‌چه در شان نظام جمهوری اسلامی بود را رعایت نکردیم و به مردم ارائه نشد و ایشان از نبودن عدالت، گلایه داشتند.

این‌که همواره به دنبال بیمارستان‌های گران قیمت باشیم که تخت‌ها خالی می‌ماند، ظلم است زیرا تلویزیون نشان می‌دهد و مسئولان و نمایندگان خوشحال می‌شوند، اما راهی برای اتلاف منابع است؛ درحالی‌که اگر این منابع صرف پیشگیری می‌شد، نتایج بهتری می‌گرفتیم. ولی نمی‌شود خانه بهداشت را در تلویزیون نشان داد، چون اتاق کوچکی است و تلویزیون حاضر نیست از خانه بهداشت گزارش تهیه کند. یکی از نمایندگان یک بار تجهیزات پزشکی را دور شهر می‌چرخاند که رأی بیشتری کسب کند.

در دهه شصت تبلیغ می‌شد که «دو تا بچه کافیه» و موضوع کنترل جمعیت مطرح شد و خانواده‌هایی که بیش از ۷ یا ۸ بچه داشتند، به دلیل کمبود کنترل‌های بهداشتی، بسیاری از این بچه‌ها فوت می‌کردند. سیاست‌های محدود کننده جمعیتی در آن زمان اتفاق افتاد. ولی در دهه ۹۰ کشور با مشکل جمعیت مواجه شد. حتی در یک مقطع زمانی، مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانی‌ها به این موضوع اشاره کرده بودند. چه اتفاقی برای نگاه جمعیتی کشور افتاد که از آن شعار دهه شصت به نقطه حاضر و تاکیدهای رهبر شهید درباره موضوع جمعیت رسیدیم؟

دکتر مرندی: شعار «دو تا بچه کافیه» مربوط به زمان شاه بود؛ وقتی من در دولت بودم، آقای زنجانی که وزیر برنامه و بودجه بود در دولت اعلام کرد که وضعیت اقتصادی بسیار بد است و چون جنگ هم بود، می‌گفتند از پس هزینه‌ها بر نمی‌آییم و حتی اشاره کردند که در یک زمان، مرگ و میر بالا بود و بسیاری از بچه‌هایی که به دنیا می‌آمدند، فوت می‌کردند. بعد به من اشاره کرد و گفت که از وقتی ایشان آمده، وضعیت بهداشت بهتر شده و هر بچه‌ای که به دنیا می‌آید، زنده می‌ماند. همچنین می‌گفت هنوز یک گوشه را درست نکرده‌ایم، جمعیت دو برابر شده است. من دیدم این حرف درست است و همه از لحاظ اقتصادی دچار مشکل هستیم و در همان زمان، به همه کوپن داده می‌شد. شرایط بنزین نیز همین طور بود. مدارس ۳ یا ۴ شیفت بود و حتی در مناطق محروم، مدرسه وجود نداشت. بسیاری از جوانان پشت کنکور مانده و ورودی دانشگاه‌ها کم بود. از طرفی بسیجی‌ها در جبهه مشغول بودند و اگر جنگ تمام می‌شد، به تعداد بیکارها اضافه می‌شدند؛ بنابراین موضوع باعث نگرانی بود.

قرار بود شعبه‌ای از انستیتو پاستور در جاده کرج توسط رئیس جمهوری افتتاح شود؛ در ماشین خدمت ایشان بودم و موضوع را مطرح کردم. اصلا برای ایشان خوشایند نبود اما همه موضوع را بیان کردم و ایشان گفتند در این مورد اگر کاری انجام می‌دهید، بدون مشورت روحانیت انجام نشود و آن شعار «دو تا بچه کافیه» نباید زنده شود. سران سه قوه هم روحانیت بودند و به خدمت مراجع هم رفتیم و درباره جمعیت صحبت کردیم. برخی آقایان مثل آقای موسوی اردبیلی و آقای منتظری گفتند که در خطبه‌ها دیگر تبلیغ جمعیت نمی‌کنیم، اما نمی‌توانیم کاری برای کنترل جمعیت انجام بدهیم. به هر حال موضوع پذیرفته شد.

بعد نامه‌ای خدمت حضرت امام (ره‌) نوشتم و گفتم نمی‌دانم باید چه کاری انجام بدهم. دولت تصویب کرده که باید جمعیت کنترل شود، اما دولت جرات ابلاغ آن را ندارد و بعد از ۶ هفته به صورت خیلی محرمانه ابلاغ کردند و نمی‌دانم باید این کار را پیگیری کنیم یا خیر. امام (ره) پاسخ دادند که موضوع جمعیت خیلی مهم است و باید در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها درباره آن بحث شود؛ این یعنی اصل موضوع برای بحث شدن، پذیرفته شد. از طرفی بحث‌ها انجام شده بود و وقتی فرمایش امام (ره) رسید، در دانشگاه‌ها، برنامه‌هایی گذاشتیم و مخالفی در این زمینه وجود نداشت. حتی برخی از مراجع نیز با کنترل جمعیت موافق بودند. در نتیجه این برنامه پیاده‌سازی شد.

رهبر شهید بیش از یک بار درباره جمعیت صحبت کردند؛ یک بار در جلسه‌ای که سران کشور حضور داشتند، وقتی فرمایش ایشان تمام شد، من خدمت ایشان رسیدم و گفتم سخنرانی امروز یک نکته داشت که برای من بسیار حیاتی بود. شما فرمودید برنامه کنترل جمعیت در زمان خودش درست بود، اما سال‌ها قبل باید متوقف می‌شد. فکر نمی‌کنم بقیه متوجه شده باشند که این اقدام در زمان خودش مهم بود.

ایشان در سخنرانی‌ها هم گفته بودند که این موضوع در زمان خودش درست بود، اما غفلت کردیم و سال‌ها بعد باید کنترل می‌شد.

رهبر شهید در زمینه واکسیناسیون بسیار حساس بودند و این موضوع از دهه ۶۰ وجود داشت؛ یکی از نکاتی که در ذهن جامعه وجود دارد، دوران کروناست که ایشان در یک سخنرانی فرموده بودند واردات واکسن‌های خارجی از چند کشور مشخص ممنوع است. این ممنوعیت به چه دلیل گذاشته شد؟

دکتر مرندی: ایشان درباره واکسن بسیار حساس بودند؛ وقتی اولین بسیج برای سلامت کودکان گذاشته شد، یکی از موارد مهم، واکسن بود. از ایشان به عنوان رئیس جمهوری برای افتتاح برنامه دعوت کردیم که ایشان به والدین گفتند واجب است به کودکان واکسن بزنید. ایشان مخالف واکسن نبودند و اتفاقا موافق بودند،

گفته می‌شود مقام معظم رهبری به حرف پزشکان بسیار گوش می‌کردند؛ آیا دکتر مرندی به دلیل دوستی می‌توانستند بر ایشان تاثیر بگذارند یا به دلیل پزشک بودن، ایشان اعتماد داشتند؟ به طور مثال مباحثی مثل محدود شدن زیارت‌ها در دوران کرونا، یکی از همین موارد است که اگر ایشان موافقت نمی‌کردند، اتفاق نمی‌افتاد.

دکتر مرندی: من سرپرست تیم پزشکی بودم و گاهی برخی موارد باید برای ایشان مشخص می‌شد. وقتی توضیحات به ایشان ارائه می‌شد، هم درباره کرونا و هم درباره جمعیت، ایشان می‌پذیرفتند. البته مواردی هم بود که سوال می‌کردند و اگر توضیح قانع‌کننده بود، می‌پذیرفتند. یعنی حرف پزشکان را قبول داشتند.

این‌که اعتماد به شخص من وجود داشت را نمی‌دانم، به هر حال من عالم نبودم و من هم باید با دیگران مشورت می‌کردم. به طور کلی فکر می‌کنم ایشان به موضوع سلامت اهمیت می‌دادند و هر حرف منطقی مثل پیشگیری، شبکه بهداشت و ادغام و جمعیت مورد موافقت ایشان بود.

اکنون که ایشان را نمی‌بینم، بسیار زجر می‌کشم؛ جای ایشان که خوب است و هر وقت به فقدان ایشان فکر می‌کنم، بسیار رنج می‌برم.

میراث فکری و اجرایی رهبر شهید در حوزه سلامت چیست؟

دکتر مرندی: رهبر شهید جایگاه ولایی داشتند و ایشان درباره حوزه سلامت بسیار حساس بودند و همچنین بارها گفتند که بهداشت اولویت دارد؛ حتی چهار بار به یک وزیر بهداشت تذکر داده بودند.

در حال حاضر مشکلات زیادی از لحاظ هزینه‌های درمانی و دارویی داریم و اگر سیاست‌های کلی سلامت اجرا می‌شد، از عمده این مشکلات جلوگیری می‌شد اما تا این لحظه این سیاست‌ها یتیم (مغفول) مانده است.

لحظه‌ای که خبر شهادت ایشان را شنیدید، چه حسی داشتید؟

دکتر مرندی: شاید خودخواه باشم؛ اما بزرگترین ناراحتی من، این بود که دیگر ایشان را زیارت نمی‌کنم و این برای من بسیار دردناک بود. اینکه ایشان چه نقشی در کشور داشتند امروز برای همه قابل درک است؛ هنوز هم فقدان ایشان برای من آزاردهنده است. البته که شهادت ایشان هم منجر به انسجام کشور شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha