شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۴
کد خبر: 397656

بعد از آتش‌سوزی مجتمع ارغوان اندیشه شهریار مهدی محمدی، دادستان عمومی و انقلاب شهرستان شهریار، دستور بررسی دقیق حادثه را داد: «اقدامات لازم برای شناسایی مقصران احتمالی این حادثه و دستگیری آنان به‌سرعت در دستور کار مراجع ذی‌ربط قرار گرفت».

اسامی جانباختگان ارغوان اعلام شد

به گزارش سلامت نیوز به نقل از شرق، زنی می‌گوید: «دخترش در ساختمان مانده» و با دست به زنی با مانتو و روسری مشکی که روی صندلی روبه‌روی مجتمع ارغوان اندیشه شهریار نشسته، اشاره می‌کند؛ زن نای حرف‌زدن ندارد، دو زن اطرافش ایستاده‌اند؛ دیگر دخترش و زن همسایه. لیوان‌های آب‌ که به سمتش دراز می‌شود، پس می‌زند و بی‌تاب به ساختمان مربعی بزرگ و سوخته‌ای نگاه می‌کند که تا پیش از آتش‌سوزی ۱۵ اردیبهشت، پاساژی پررفت‌وآمد بود. چشم‌انتظار «بهار» است؛ بهار، منشی باشگاه را آخرین بار وقتی دیده‌اند که دود از تراس خارج می‌شد. او در تلاش بود تا همه را از باشگاه خارج کند و کرکره‌ها را ببندند.

دختری جوان با لباس‌های ورزشی طوسی او را دیده که همه را از باشگاه خارج می‌کرد: «ساعت 4:30 عصر در باشگاه تمرین می‌کردم که متوجه دودی غلیظ در تراس شدم. به مدیریت باشگاه گفتم و او تا دود را دید، دستور تخلیه داد». روبه‌روی باشگاه که در طبقات بالایی پاساژ قرار داشت، یک کلینیک و یک مرکز خدمات ناخن بود، دختر طوسی‌پوش می‌گوید همه افراد داخل آن واحدها نیز خارج شدند تا با هم به سمت پله اضطراری بروند، همه جز منشی باشگاه ورزشی: «من به او گفتم کپسول آتش‌نشانی بدهد تا آتش را خاموش کنیم، ولی فقط گفت برو، موقع رفتن نیز دیدم که او ایستاده بود تا همه خارج شوند و کرکره را پایین بکشد، وقتی خواستم کمکش کنم، باز هم به من اجازه نداد و فقط گفت که سریع از ساختمان خارج شوم».

دختر همراه سایر افرادی که در آن طبقه بودند، خود را به پله اضطراری رساندند تا خارج شوند: «هر ثانیه که می‌ماندیم، هوا بدتر می‌شد و در دهانم یک مزه تلخی حس می‌کردم. هر طبقه را که پایین می‌رفتم، مجبور می‌شدم بایستم و نفس حبس کنم تا بتوانم از طبقه بعد بگذرم».

در میان آتش و دود، او دیگر منشی باشگاه را ندید، منشی‌ که حالا مادرش روبه‌روی پاساژ ایستاده تا باقی‌مانده‌هایی از تن سوخته‌اش را پیدا کند. نام «بهار مهدی‌پور» دو روز بعد از آتش‌سوزی در میان جان‌باختگان «ارغوان» دیده شد. درست کنار اسامی دیگر جان‌باختگان. به گفته فرماندار شهریار، ۱۱ نفر در این آتش‌سوزی جان باختند اما اسامی هشت نفرشان منتشر شده است: «زهرا فرهمند»، «مجتبی باطنی»، «سروش باطنی»، «جلیل محمدمیرزا»، «فردین نیکوفر»، «بهار مهدی‌پور»، «گلنوش بهارلو» و «شکوفه حسنوند». بعد از آتش‌سوزی، مهدی محمدی، دادستان عمومی و انقلاب شهرستان شهریار، دستور بررسی دقیق حادثه را داد: «اقدامات لازم برای شناسایی مقصران احتمالی این حادثه و دستگیری آنان به‌سرعت در دستور کار مراجع ذی‌ربط قرار گرفت». آخرین خبر را هم دادستانی اعلام کرد: سازنده ساختمان بازداشت شد. این گزارش روایت میدانی خبرنگار ما پس از گذشت ۲۴ ساعت از وقوع آتش‌سوزی مجتمع ارغوان اندیشه شهریار است.

باد؛ و ساختمانی که می‌لرزد

خاک که از بخش جنوبی بلند می‌شود، همه آنها که نزدیک ساختمان‌اند، به سمت بازار روز یا پیاده‌راه‌های دورتر فرار می‌کنند. باد شدید می‌وزد، بخشی از ساختمان می‌ریزد و پیکر سوخته «ارغوان اندیشه» به لرزه درمی‌آید. یکی از آتش‌نشانان خود را به بلندگوی ماشین‌شان می‌رساند: «شهروندان و صاحبان مغازه‌ها لطفا از ساختمان دور شوید، احتمال ریزش وجود دارد». هیاهویی در بین مردم شکل می‌گیرد، عده‌ای دست مادر، فرزند، برادر، خواهر یا دوست خود را می‌گیرند و از ساختمان دور می‌کنند، چند گوشه سروصداهایی بلند می‌شود و افرادی برای فرار با هم  درگیر می‌شوند. 

دراین‌میان چند نفر از کاسبان مغازه‌ها به سمت ساختمان هجوم می‌برند تا بتوانند حتی با زور وارد پاساژ شوند و باقی‌مانده‌های وسایل‌شان را جمع کنند، امدادگران و آتش‌نشانان جلوی آنها را می‌گیرند، وضعیت نامطمئن ساختمان اجازه نمی‌دهد کسی وارد شود، دوباره صدای بلندگو بالا می‌رود: «شهروندان عزیز لطف کنید از ساختمان دور شوید. دو خودرو در پارکینگ باقی مانده، تنها صاحبان این دو خودرو برای برداشتن خودروی‌شان به مسئولان آتش‌نشانی مراجعه کنند». دوباره باد شروع به وزیدن می‌کند، غول بزرگ سوخته‌ای که تا روز سه‌شنبه یک پاساژ معروف بود، غرش می‌کند، این‌بار عده بیشتری به درون بازار روز پناه می‌برند، در این رفت‌وآمدها، نوارهای زرد و قرمز آتش‌نشانی که دورتادور خیابان و اطراف ساختمان را گرفته، پاره می‌شوند. اما هیچ‌کس دوباره نوارها را نمی‌بندد.

خاکستر یک ساختمان سوخته بزرگ

از همان سر بلوار «گل‌های شرقی» شهر شهریار، ساختمان سوخته بزرگ نمایان است و هنوز از آن دود بلند می‌شود. شکل مربع ساختمان که بعدازظهر روز چهارشنبه، یعنی ۲۴ ساعت بعد از شروع آتش، نما و دیواره‌هایش سوخته‌اند، بیشتر نمایان است. در بلوار که «مجتمع ارغوان اندیشه» قرار گرفته، انبوهی آتش‌نشان و امدادگر در میان خودروهای آتش‌نشانی و چادرهای هلال‌احمر در حال رفتن به داخل ساختمان سوخته و صحبت با جمعیتی هستند که آن سمت بلوار، در پیاده‌راه «بازار روز ارغوان» جمع شده‌اند.

آنها مال‌باختگان ارغوان‌اند که با چشمان گرد و مبهوت به آنچه سال‌ها جمع کرده‌اند و در چند دقیقه از بین رفت، نگاه می‌کنند. از آسمان دانه‌های سفید مثل برف بر سرشان می‌بارد؛ دانه‌هایی که بقایای سوختن است. یکی از آتش‌نشانان می‌گوید که این دانه‌های سفید، خاکستر نمای کامپوزیتی ساختمان است. او با دست شرق تا غرب ساختمان را نشان می‌دهد: «کل نما کامپوزیت بود، به‌همین‌دلیل وقتی یک واحد در بین وزش باد، آتش گرفت، به‌سرعت آتش به کل ساختمان سرایت کرد و سوخت». یک خودرو از واحد سگ‌های زنده‌یاب آتش‌نشانی نیز در خیابان متوقف شده و یکی از امدادگران می‌گوید که 11 نفر در ساختمان گرفتار شده‌اند. اما آنها که آنجا به انتظار ایستاده بودند، تأکید می‌کردند پنج نفر در ساختمان مانده‌اند. کسی اطلاع دقیقی نداشت که گرفتاران، چه کسانی هستند.

روبه‌روی بازار روز تبدیل به استراحتگاه آتش‌نشانان شده، مغازه‌های اطراف هرچه آب معدنی داشته‌اند، فروخته‌اند. داخل بازار روز، اما زندگی عادی جریان دارد، فروشنده‌ها مشغول چیدن کنسروها هستند و مرد مغازه ساندویچی‌، فلافل‌ها را داخل نان می‌گذارد. کمی آن‌طرف‌تر جوانی که در حال پاک‌کردن مرغ است، می‌گوید: «دیروز ما نبودیم، ولی صاحب‌کارم می‌گفت که نزدیک‌های ساعت پنج بعدازظهر بوی تندی احساس کرده و وقتی بیرون آمده، ساختمان را دیده که در آتش‌ می‌سوخت». در گوشه‌ای از سایه‌بان بازار روز، زنی ایستاده. وقتی ساختمان آتش گرفته، او داخل پاساژ بود، او یکی از مغازه‌داران است: «در طبقه اول این ساختمان، مغازه دارم و آن زمان در بخش اداری بودم که ناگهان بدون آژیر خطر همه‌جا پر از دود شد». او زیورآلات می‌فروخت و خاله‌اش هم در همان نزدیکی، فروشگاه لوازم آرایشی داشت: «نزدیک 800 میلیون تومان لوازم من از بین رفت و چهار میلیارد اجناس خاله‌ام». مردی که پشت زن ایستاده، جلو می‌آید، او بلوز قهوه‌ای بر تن دارد و چهره آشفته‌اش نشان می‌دهد که مال‌باخته‌ است: «از 10 سالگی کار کردم تا توانستم این مغازه را بخرم. 12 میلیارد تومان سرمایه‌ام از بین رفت». او از پوشه در دستش کاغذی بیرون می‌آورد: «قبل از جنگ مغازه‌ام را بیمه جنگ کردم که مثلا از سرمایه‌ام محافظت کند، اما حالا آتش‌سوزی همه‌ زندگی‌ام را سوزانده است».

هنوز جمله‌اش تمام نشده که سروصدایی بلند می‌شود. چند زن و مرد می‌خواهند وارد پاساژ شوند، اما امدادگران و آتش‌نشانان آنها را دور می‌کنند. یکی از آتش‌نشانان می‌گوید: «آهن‌های کج‌شده را ببینید، هر لحظه ممکن است ساختمان فرو بریزد». دو زن در کنار امدادگران هلال‌احمر، گریه می‌کنند. مردی با ریش و موهای طلایی شاهد این صحنه است، او نیز در زمان آتش‌سوزی در پاساژ بود: «دیروز از سمت گل‌فروشی، آتش شروع شد. از بخت بد باد شدیدی می‌وزید. آتش با وزش باد به بخش‌های دیگر ساختمان سرایت کرد و به دلیل اینکه نمای ساختمان پلاستیکی است، همه چیز خیلی زود سوخت». او در این هنگام در طبقه همکف بود و تلاش کرد دوستانش را از ساختمان خارج کند: «من یک به یک دوستانم را بیرون آوردم و با یکی از آنها که ماشینش در پارکینگ بود، به پارکینگ رفتم، در آنجا نیز مصیبتی داشتیم، چند ماشین تصادف کرده بودند و مسیر خروجی قفل شده بود». او که خود از مشتریان بخش مردانه باشگاه است، می‌گوید شنیده است منشی باشگاه در ساختمان گیر کرده: «آن بنده خدا آسم داشت و احتمالا دود شدیدی که در هوا بود، باعث شده نتواند فرار کند».

بیمه پولی نمی‌دهد، می‌گوید نما کامپوزیت بود!

«تا نیم ساعت قبل از حادثه در پاساژ بودم، بعد به سمت ماهدشت راه افتادم که در بین راه همسرم زنگ زد و گفت ساختمان آتش گرفته است». مرد نزدیک به چادر هلال‌احمر با چند نفر ایستاده، چشمان به گود نشسته‌اش نشان می‌دهد دیروز تا صبح بیدار بوده: «درباره آتش‌سوزی دو روایت وجود دارد؛ روایت اول این است که جعبه رنگ گل‌فروشی طبقه همکف بیرون مغازه بوده و احتمالا یک ته‌سیگار در جعبه افتاده و آتش شروع شده است. یک روایت نیز براساس اتفاقی‌ است که دو سال پیش در ضلع شمال غربی مجتمع افتاد، در آن زمان اتصالی کابل برق در طبقه ششم باعث آتش‌سوزی در کامپوزیت نما شد که با تلاش چند نفر از کاسبان کنترل شد، الان نیز می‌گویند شاید دوباره همان اتفاق افتاده است». به گفته او، در پاساژ هیچ امکاناتی برای کنترل آتش وجود نداشت: «شدت آتش آن‌قدر زیاد بود که کاری از دست کاسبان برنمی‌آمد، هیچ آژیر و آب‌پاشی نیز وجود نداشت. آتش‌نشانی به‌موقع رسید اما نمی‌دانم به چه علت امکانات کافی نداشت تا آتش را قبل از سوختن کامل پاساژ خاموش کنند». یک‌ نفر به مرد بطری آبی می‌دهد، او جرعه‌ای می‌نوشد: «هیئت‌مدیره متأسفانه کم‌کاری کرده است. در کل مجتمع اگر کپسولی بود، خود کاسبان خریده بودند. آژیر خطر یا سیستم اطفای حریق مجتمع نیز کار نکرد. این در وضعیتی‌ است که سه‌ سال پیش مجتمع برای این موضوع، اخطار گرفته بود اما معلوم نیست پول‌های شارژ خرج چه چیزی شده است و به نظر می‌رسد اصلا به اخطار داده‌شده توجهی نکرده‌اند».

این مرد در «مجتمع ارغوان اندیشه» همراه چند شریک دیگر، یک مغازه فروش وسایل تولد، یک مغازه قصابی و یک مغازه دیگر بودند، حالا تمام سرمایه‌اش از بین رفته است: «همه وسایل‌مان سوخته و چیز قابل استفاده‌ای نداریم. نزدیک به 40 تا 50 میلیارد تومان اجناس ما نابود شد. مغازه‌ای هم که دست مستأجر داشتیم، همه وسایلش سوخته است». در همان پیاده‌راه، مرد دیگری در حال نشان‌دادن اسناد خود به یکی از مأموران شهرداری‌ است. او به‌تازگی مغازه شیرینی‌فروشی در طبقه همکف افتتاح کرده بود: «همه‌ چیز مغازه‌ام سوخته، حتی آهن‌ها آب شده است». مرد کاغذهای بیمه‌اش را نشان می‌دهد، کاغذهایی که گویی قرار نیست به او کمکی کنند: «بیمه گفته چون نما کامپوزیت بود و به‌همین‌دلیل هم کل ساختمان آتش‌ گرفته، پولی به ما تعلق نمی‌گیرد. خب، این را چرا از اول نگفتند؟ چرا این‌همه مدت از ما حق بیمه گرفتند و حالا می‌گویند که قانون چنین چیزی‌ است».

سوختن در ۱۵ دقیقه

در کوچه کناری «مجتمع ارغوان اندیشه» صحنه‌ای آخرالزمانی جریان دارد؛ تنها دو نفر در کوچه در حال گشت‌زدن هستند و باقی کوچه در اختیار واحدهای تجاری‌ است که آتش حتی کرکره فلزی آنها را آب کرده. باد که می‌وزد، تکه سنگ و آجر از هوا به زمین می‌افتد، کمانه می‌کند و به شیشه‌های سالم‌مانده پاساژ کوچکی که کنار پاساژ سوخته قرار گرفته است، برخورد می‌کند. مغازه‌های پاساژ کوچک به همان شدت سوخته‌اند که مغازه‌های «مجتمع ارغوان اندیشه». مغازه‌های پشتی پاساژ کوچک برخلاف مغازه‌های قرارگرفته در مجاورت پاساژ سالم‌اند، یکی از این واحدهای سالم، مغازه لوازم‌التحریر فروشی‌ است: «درگیر کار بودم که شنیدم صدای چند انفجار پشت سر هم می‌آید. از مغازه خارج شدم و رفتم در خیابان و دیدم ناگهان در طبقه آخر «ارغوان اندیشه» یک انفجار اتفاق افتاد و تمام شیشه‌ها و نمای پلاستیکی پایین ریخت». او 15 سال است همراه با پدرش در این مغازه کاسبی می‌کنند و «مجتمع ارغوان اندیشه» را یکی از معروف‌ترین پاساژهای شهریار می‌دانند: «پاساژ سه طبقه تجاری و چند طبقه اداری داشت. دیروز آتش در عرض یک ربع از واحدهای تجاری همکف خود را به کل مجتمع کشاند و همه ساختمان را سوزاند». خارج از مغازه او ناگهان صدای چند موتور می‌آید، در کوچه پشتی پاساژ سوخته چند نفر در حال خارج‌کردن وسایل باقی‌مانده خود هستند، یکی از پلیس‌ها از روی موتور فریاد می‌زند: «بیایید عقب، ممکن است ساختمان بریزد».

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha