.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از پیام ما، «واژه دوبارهساختن برای طبیعت توهمی است که ما را از پیشگیری بازمیدارد.» این گفته دکتر سید محمود قاسمپوری از اعضای شورای راهبری سازمان حفاظت محیطزیست است که به مدت ۳ دهه در حوزه مسائل محیطزیست ایران فعالیت دارد. او عضو هیئتعلمی «دانشگاه تربیتمدرس» در گرایش تنوع زیستی و حفاظت زیستگاهها است و از دهه گذشته بر روی اکوسیستمهای ساحلی خلیجفارس و جزایر آن پژوهش میکند. در این گفتوگو، به بررسی تأثیرات جنگ ۴۰ روزه اخیر و بحرانهای اجتماعی بر حفاظت از محیطزیست ایران پرداختهایم.
جامعه ایران برای چندین ماه درگیر اتفاقات تلخی بوده و این موضوع باعث شده محیطزیست به امری فرعی در ذهن اغلب مردم بدل شود. تبعات چنین وضعیتی چیست؟
این جمله بسیار معروف است که محیطزیست اولین قربانی خاموش همه جنگها اعم از داخلی و خارجی است و صدالبته بزرگنمایی نیست. وقتی ذهنیت عمومی جامعه، خواه مردم عادی و خواه تصمیمگیران به مسائل فوری و حیاتی جنگ معطوف میشود، طبیعتاً محیطزیست از اولویت خارج شده و به حاشیه رانده میشود. محیطزیست مستقیماً در حملات دشمن خارجی بمباران نمیشود؛ اما میتواند با کاهش توجه به آن و نزول سطح حفاظت، بهتدریج دچار تنزل و افت کیفیت شود. نمیگوییم نابودی بیبازگشت بلکه میگوییم سختبازگشت! تبعات این نوع فروکاست در مواهب خدادادی این سرزمین، عمیق و بلندمدت است و بازسازی آن بهمراتب دشوارتر از تجدید دوباره پل، ساختمان، فرودگاه و پتروشیمی بوده و عدم قطعیت در امر بازسازی و احیای موفق آن، به طور معنیداری بیش از مرمتهای سازهای و ساختمانی است. ابتدا، کاهش فشار عمومی بر دولت برای تخصیص بودجه کافی به سازمان حفاظت محیطزیست رخ میدهد. سپس، به فراخور تضعیف اقتصاد عمومی و سطح معیشتی جامعه، افزایش تخلفات بدون نظارت؛ مانند شکار غیرمجاز، صید بیرویه و تخریب جنگلها واقع میشود و سوم، تشدید بحرانهای محیطزیستی که خود به بحرانهای انسانی دامن میزند. آلودگی هوا، کمبود آب، فرسایش خاک و ازدسترفتن خدمات اکوسیستمی مستقیماً بر سلامت، امنیت غذایی و اقتصاد تأثیر میگذارد. چگونه محیطزیست از صنعت آسیبدیده بخواهد که به واحد تسویه فاضلاب خود بهاندازه راهاندازی دوباره خط تولید اولویت بدهد؟ با تمام این تنگناهای منطقی، محیطزیست هرگز امری درجهدو و فرعی و صحبت از حفظ آن در شرایط جنگ، تجملگرایی و نگاه لوکس به آن نیست؛ زیرا پایه حیات اقتصادی و اجتماعی ماست. اگر امروز محیطزیست را نادیده بگیریم، فردا با صرف هزینههای بهمراتب سنگینتری روبهرو خواهیم شد؛ ولو اینکه تضمین کاملی برای رسیدن به آنچه قبلاً از آن برخوردار بودیم نیز وجود ندارد.
ما ۴۰ روز جنگ را پشت سر گذاشتهایم که محیطزیست انسانی و طبیعی را تحتتأثیر فراوان قرار داده. یکی از این حوزهها امر حفاظت است. در این شرایط ورود به مناطق دشوارتر شده و از سوی دیگر حفاظتگران هم انگیزه کمی برای انجام کارشان دارند. این موضوع چه آسیبی برای تنوع زیستی میزند؟
جنگ کشور را در وضعیت فوقالعاده قرار داد. درحالیکه نزدیک به ۱۳ درصد از مساحت کشور تحت حفاظت به یکی از شکلهای چهارگانه قرار دارد؛ لذا طبیعی است که در شرایط فوقالعاده دسترسی به این مناطق نیز محدود شود. جنگ به برخی تجهیزات آسیب زد و مشابه با بسیاری از مشکلاتی که برای عموم مردم پیش آمد امنیت خانواده بزرگ محیطزیست، از مدیران گرفته تا محیطبانان را تهدید کرد. همزمان، حتی اگر انگیزه حفاظتگران به دلیل فشارهای روانی، مالی و اجتماعی کاهش نیافته باشد حداقل از آن متأثر شد. در صورت عدم پایش بهموقع توسط همیاران، محیطبانان و علاقهمندان داوطلب، تنوع زیستی ایران عزیزمان که شامل گونههای بومی و در معرض خطر مانند یوز آسیایی، لاکپشتهای دریایی و مرجانهای خلیجفارس است آسیبپذیر خواهد شد. مطالعات جهانی قبلاً ثابت کرده است که حتی اختلال کوتاهمدت در امر حفاظت میتواند منجر به کاهش ۲۰ تا ۴۰ درصدی جمعیت گونههای حساس شود. بدون حفاظت فعال، زنجیره غذایی مختل شده و اکوسیستمها به سمت فروپاشی حرکت میکنند. وقتی دقیقتر نگاه کنیم، حفظ محیطزیست کاملاً همسو با حفظ امنیت ملی است.
شما درباره «هندورابی» مدتها پژوهش کردهاید. فکر میکنید این جنگ و ادامه آن چه لطماتی به تنوع زیستی در این منطقه و سایر محدودههای مرتبط با محیطزیست دریایی میزند؟
هندورابی، این جزیره بکر و کمتر شناخته شده خلیجفارس، یکی از پناهگاههای نسبتاً دستنخورده ساحلی و دریایی ماست. این جزیره نه فقط یک نقطه جغرافیایی، و نه فقط یک پناهگاه حیاتوحش با بیش از ۲۲۰۰ هکتار است، بلکه مانند تمامی مناطق تحت حفاظت خشکی و دریا، بخشی از میراث طبیعی ایران است. پژوهشهای من و همکارانم طی این مدت نشان داده که سواحل شمالی و جنوبی آن دارای تراکم بالای خانواده «مرجانهای مغزی» (Poritidae) و «شاخهای» (Acroporidae) است؛ گونههایی که پوشش زنده مرجانی بالایی دارند. آبهای اطرافش میزبان دائمی ۲۶ گونه ماهی مرجانی مانند «جراحماهی»، «طوطیماهی»، «یونیک» و «تنماهی دمزرد» است و حیات برخی ماهیان شیلاتی به این مناطق بهعنوان مکان امنی برای تخمریزی وابسته است. مهمتر اینکه، از اواسط اسفند تا نیمه خرداد، سواحل آن محل تخمگذاری لاکپشتهای دریایی «پوزه عقابی» و اخیراً «لاکپشت سیز» است که مانند تمامی لاکپشتهای دریایی در دنیا در معرض خطر انقراض هستند. ضمن اینکه کریدور پرندگان مهاجر مانند «شاهین» و «بالابان» نیز است که در آن پناه میگیرند.
باتوجهبه آنچه گفته شد، جنگ ۴۰ روزه و احتمال تداوم تنشها، میتواند تهدیدهای جدی برای جزایر ایجاد کند. آلودگی نفتی بهعنوان ملموسترین پیامد جنگهای دریایی است و خلیجفارس به دلیل عمق کم و نیمهبسته بودنش بسیار آسیبپذیر است. بقایای رسوبدهنده نفت که به گویچههای قیر با بوی مازوت تبدیل میشوند میتواند مرجانها را خفه و زنجیره غذایی را نابود کند. انفجارها و فعالیتهای نظامی اگرچه بیشترین آسیب را به پستانداران دریایی وارد میکند، اما نویز زیرآبی را افزایش داده و لاکپشتها را از تخمگذاری بازمیدارد. آتشسوزیها و مواد شیمیایی نیز خاک و آب را آلوده میکنند. اگر این روند ادامه یابد، اکوسیستم مرجانی هندورابی نیز میتواند به شکلی غیرقابلبازگشت آسیب ببیند.
گزارشهای شفاف سازمان حفاظت محیطزیست درباره آسیب به مناطق چقدر میتواند در حساس شدن دوباره جامعه به حفاظت مؤثر باشد؟
گزارشهای شفاف، دقیق و مبتنی بر داده، قویترین ابزار برای بازگرداندن توجه جامعه است. مردم وقتی با اعداد و تصاویر واقعی روبهرو شوند؛ مانند مساحت آسیبدیده با گویچههای قیر و آلودگی نفتی یا تعداد زیستگاههای ازدسترفته بیشتر پرندگان و پستانداران، آنگاه بیشتر همدل میشوند. این گزارشها اعتماد عمومی را بازسازی کرده، رسانهها را فعال میکنند و منطق صحیح برای تخصیص بودجه ایجاد میکنند. تجربه جهانی نشان میدهد که شفافیت، مشارکت شهروندی را تا ۳۰ درصد افزایش میدهد. سازمان حفاظت محیطزیست میتواند این گزارشها را بهصورت عمومی، ساده و قابلدسترس منتشر کند تا جامعه دوباره حساس شود.
بارها این گزاره را از سوی موافقان و مخالفان جنگ شنیدهایم: «دوباره میسازیم». در حوزه محیطزیست دوباره ساختن چقدر امکانپذیر است؟
این شعار در حوزه محیطزیست بسیار خطرناک است. همانطور که بالاتر نیز به آن اشاره کردم بسیاری از آسیبها بهراحتی قابلجبران نیستند. مواردی نیز هست که باید گفت غیرقابلجبران! مثلاً وقتی گونهای منقرض شود، دیگر قابل «ساختن» نیست. مرجانهایی که دههها برای رشدشان زمان برده، با یک آلودگی نفتی ساده نابود میشوند و احیایشان ممکن است ۵۰ تا ۱۰۰ سال طول بکشد. احیای دستی مرجانها به کمک مزارع پرورش مرجان، حتی در صورت موفقیت، در شرایط کنونی آنقدر گران است که باید قبول کنیم که در اولویت قرار نمیگیرد. خاکآلوده به مواد شیمیایی یا مناطق جنگلی سوخته، بهراحتی بازسازی نمیشوند. هزینه بازسازی اکوسیستمها اغلب دهها برابر بیشتر از پیشگیری است و در شرایط تغییر اقلیم، موفقیت آن بسیار پایینتر. واژه «دوباره ساختن» برای شهرها، برای صنایع بلی، شما آنجا حداکثر یک افق ۱۰ساله دارید و این عدد حتی از طول یک نسل هم کمتر است؛ اما همین کلمه برای طبیعت توهمی است که ما را از پیشگیری بازمیدارد. باید اولویت را به حفظ آنچه باقیمانده بدهیم.
اختلاف دیدگاه میان جامعه که رد آن را در جامعه حفاظتگران میبینیم چقدر میتواند مسئله حفاظت را تحتتأثیر خود قرار دهد؟ و برای حل این چالش آیا راهی هست؟
اختلافات ایدئولوژیک، حفاظت را فلج میکند. وقتی حفاظتگران به دو گروه تقسیم شوند؛ مثلاً یکی بر «توسعه اقتصادی» تأکید کند و دیگری بر «حفاظت مطلق»، آنگاه همکاری کاهشیافته، پروژهها متوقف و بودجه هدر میرود. این شکاف به جامعه نیز سرایت کرده و حمایت عمومی را تضعیف و مخدوش میکند. راهحل وجود دارد: تمرکز بر «حفاظت مبتنی بر علم» و منافع مشترک ملی. ایجاد پلتفرمهای گفتوگوی بینحرفهای، آموزش محیطزیستی در مدارس و دانشگاهها، و تأکید بر اینکه محیطزیست فراتر از سیاست است. حفاظت موفق نیازمند اجماع است، نه دوقطبیسازی. برای بسترسازی تا نیل به چنین تفکری راه بلندی در پیش است.
این روزها هر کسی با هر دیدگاهی از ایران حرف میزند. شما آینده ایران را با روند فعلی چطور میبینید؟
امید همواره آخرین سرمایه هر ملتی است؛ اما اگر روند فعلی یعنی اولویتدادن به مسائل کوتاهمدت و غفلت از محیطزیست ادامه یابد، آینده نگرانکننده است. تشدید بحران آب، آلودگی هوا، کاهش تنوع زیستی و آسیب به اکوسیستمهای ساحلی مانند خلیجفارس، رشد اقتصادی پایدار را غیرممکن خواهد کرد. اما اگر از این بحران درس بگیریم و به سمت سیاستهای سبز، شفافیت و سرمایهگذاری بلندمدت در حفاظت حرکت کنیم، هنوز فرصت هست. ایران با تنوع زیستی غنیاش میتواند الگویی از توسعه پایدار در منطقه باشد. همسایگان جنوبی ما در خلیجفارس با تزریق میلیاردها دلار سعی در ایجاد اکوسیستمهای مصنوعی دارند و موفقیتهایی نیز داشتهاند، حالآنکه طبیعت بهخودیخود بهترین و پویاترین بومسازگانها را بهرایگان بر ما ارزانی داشته. آینده ایران نه فقط به سیاست، بلکه به این بستگی دارد که آیا طبیعت را بهعنوان سرمایه ملی ببینیم یا قربانی موقت بحرانها، انتخاب با ماست.

نظر شما